اوراسیانظام بین‌الملل و نهادها

فراتر از جنگ اوکراین؛ روایت لاوروف از رویارویی تاریخی روسیه و غرب

مسکو امنیت آینده را در نظمی اوراسیایی و پساغربی جست‌وجو می‌کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «فراتر از جنگ اوکراین؛ روایت لاوروف از رویارویی تاریخی روسیه و غرب» نوشته سعید خاوری‌نژاد (Saeed Khavari-Nejad) در مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا، ایراس (IRAS)، دیدگاه دستگاه سیاست خارجی روسیه درباره فروپاشی اعتماد به غرب، پایان نقش مستقل اروپا و شکل‌گیری معماری امنیتی اوراسیایی را بررسی می‌کند و جنگ اوکراین را بخشی از رقابت بر سر نظم آینده جهان می‌داند. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.

جنگ اوکراین در نگاه مسکو دیگر صرفاً مناقشه‌ای بر سر مرزها، قلمرو یا عضویت در ناتو نیست، بلکه بخشی از رویارویی گسترده‌تری بر سر شکل نظم جهانی آینده محسوب می‌شود. روسیه بحران کنونی را نتیجه روندی طولانی می‌داند که از گسترش ناتو، نفوذ اتحادیه اروپا در شرق و حمایت غرب از تغییرات سیاسی در کشورهای پیرامونی آن شکل گرفته است. در این برداشت، اوکراین علت اصلی بحران نیست، بلکه صحنه آشکارشدن اختلافی عمیق‌تر میان دو تصور متفاوت از امنیت و نظم بین‌المللی است.

محور اصلی این جهان‌بینی، فروپاشی کامل اعتماد میان روسیه و غرب است. مذاکرات دو دهه گذشته از منظر مسکو نه ابزاری برای حل اختلافات، بلکه پوششی برای پیشروی تدریجی نهادهای غربی به سوی مرزهای روسیه بوده‌اند. انقلاب نارنجی، تحولات سال ۲۰۱۴، توافقات مینسک، پیشنهادهای امنیتی پیش از جنگ و مذاکرات استانبول در یک زنجیره واحد قرار می‌گیرند؛ زنجیره‌ای که هدف آن محدودکردن قدرت و حوزه نفوذ روسیه تلقی می‌شود. به همین دلیل، حتی آتش‌بس یا توافق سیاسی نیز الزاماً به بازسازی اعتماد منجر نخواهد شد، زیرا مسئله اصلی از نگاه مسکو به ماهیت رفتار غرب مربوط است، نه فقط به یک اختلاف مقطعی.

در این چارچوب، روسیه خود را قدرتی تدافعی معرفی می‌کند که در برابر گسترش نظامی، سیاسی و اقتصادی غرب واکنش نشان می‌دهد. این برداشت، اقدام‌های مسکو را نه پروژه‌ای توسعه‌طلبانه، بلکه تلاشی برای جلوگیری از کوچک‌شدن فضای امنیتی و ژئوپلیتیکی روسیه صورت‌بندی می‌کند. فهم این تصور برای تحلیل رفتار خارجی کرملین اهمیت دارد، حتی اگر مشروعیت یا دقت آن محل مناقشه باشد.

تغییر مهم دیگر، پایان نگاه روسیه به اروپا به‌عنوان شریک یا میانجی بالقوه است. در سال‌های نخست پس از فروپاشی شوروی، مسکو میان اروپا و آمریکا تمایز قائل می‌شد و امیدوار بود قدرت‌های اروپایی بتوانند سیاستی مستقل‌تر از واشنگتن در پیش گیرند. اکنون اروپا بخشی از جبهه‌ای دیده می‌شود که هدف آن شکست روسیه و استفاده از اوکراین برای ادامه فشار راهبردی است. بنابراین، حتی پایان جنگ نیز لزوماً به احیای روابط گذشته میان روسیه و اروپا نخواهد انجامید.

جایگزین موردنظر مسکو، بازسازی نظم امنیتی پیشین اروپا نیست، بلکه ایجاد معماری امنیتی فراگیر در سراسر اوراسیاست. این طرح با چندقطبی‌گرایی، اوراسیای بزرگ، گسترش بریکس و تقویت سازمان همکاری شانگهای پیوند دارد. در این چشم‌انداز، مرکز ثقل سیاست جهانی به‌تدریج از حوزه یوروـآتلانتیک به اوراسیا منتقل می‌شود و قدرت‌های غیرغربی نقش بیشتری در تنظیم قواعد بین‌المللی به دست می‌آورند.

در مجموع، سیاست خارجی روسیه در حال حرکت از واکنش‌های امنیتی مقطعی به سوی یک روایت تمدنی و پساغربی است. این روایت، روسیه را تمدنی مستقل، غرب را نظمی در حال افول و اوراسیا را کانون ساختار آینده جهان می‌بیند. از این منظر، جنگ اوکراین بیش از آنکه نزاعی محدود باشد، میدان اصلی گذار از نظم پس از جنگ سرد به نظمی چندقطبی و رقابتی‌تر است.

./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا