راهبرد فرسایش ترکیبی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران
آمریکا فشار چندلایه علیه ایران را تشدید میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «راهبرد فرسایش ترکیبی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران» به قلم علی رحیمیپور در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است که استدلال میکند ایران با مجموعهای از فشارهای بههمپیوسته و بلندمدت مواجه است؛ راهبردی که از مهار فناورانه و محاصره ژئوپلیتیک تا جنگ شناختی، فشار حقوقی و هدفگیری نخبگان را برای فرسایش تدریجی قدرت ملی دنبال میکند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
تحولات اخیر از افزایش استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه و تصویب اسناد راهبردی جدید تا فعالیتهای دیپلماتیک و امنیتی در قفقاز و شاخ آفریقا نشاندهنده ورود ایران به مرحلهای تعیینکننده از تقابل با غرب است. مجموعه یادداشتهای تحلیلی ارائهشده در سال ۱۴۰۴ تصویری از اجرای یک برنامه چندوجهی توسط آمریکا ترسیم میکند که هدف آن، نه پیروزی سریع، بلکه مدیریت بلندمدت کاهش توان ملی ایران است. این سیاست بر پایه ایجاد شکافهای داخلی، تحدید ظرفیتهای ژئوپلیتیک و مهار قدرت فناورانه کشور طراحی شده است.
پایه نخست این راهبرد، «بازدارندگی فناورانه» است. بهجای اتکای صرف به تحریم اقتصادی، تمرکز واشنگتن بر جلوگیری از دسترسی ایران به فناوریهای پیشرفته از جمله هوش مصنوعی و سامانههای نوین موشکی قرار گرفته تا شکاف فناورانه دائمی ایجاد شود و امکان تبدیل اراده سیاسی به قدرت مادی کاهش یابد. دومین ستون راهبرد، «محاصره ژئوپلیتیک» است که از شمال غرب با همکاری جمهوری آذربایجان و اسرائیل آغاز و با تحرکات ترکیه در سوریه، فشارهای آمریکا بر طالبان در شرق و شناسایی سومالیلند توسط اسرائیل در جنوب تکمیل میشود تا حلقه مهار پیرامونی ایران بسته شود.
سومین رکن، «جنگ شناختی» است که از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و عملیات روانی به بازتعریف ادراک جمعی، القای ناکارآمدی و کاهش سرمایه اجتماعی منجر میشود و تداوم آن انسجام داخلی را نشانه میگیرد. چهارمین مؤلفه، «فشار حقوقی و نهادی» است که در قالب قطعنامههای بینالمللی و اقدامات دیپلماتیک با هدف مشروعیتبخشی به فشار و ایجاد اجماع علیه ایران دنبال میشود. در نهایت، «هدفگیری نخبگان» بهعنوان حلقه حساس تصمیمسازی، با ایجاد شکاف و کاهش وفاداری در میان نخبگان سیاسی و امنیتی، مسیر مداخله بیرونی را هموار میکند.
در مرکز این روند، مسئله مذاکرات هستهای قرار دارد که به نقطهای از بنبست هستیشناختی رسیده است. غرب خواستار مذاکره درباره تمام موضوعات از جمله برنامه موشکی و نفوذ منطقهای است و آن را شرط تغییر رفتار تهران میداند، در حالیکه طرف ایرانی این مطالبات را تلاشی برای تغییر ماهیت استقلالطلبانه نظام تلقی میکند. در چنین فضایی، مفهوم «پیشبینیناپذیری» در رفتار ایران بهعنوان عامل اصلی بازدارندگی معرفی میشود؛ تجربه جنگ دوازدهروزه نشان داده که واکنشهای غیرمنتظره میتواند توازن را دگرگون و دشمن را به عقبنشینی وادارد. در حلقه نهایی این راهبرد، مسئله «تابآوری داخلی» قرار دارد. استمرار تحریمها، بیثباتی سیاستگذاری اقتصادی و کاهش امید اجتماعی، طبقه متوسط را از آرمانگرایی به عملگرایی سوق داده است و در صورت ادامه این روند، خطر گسترش شکافهای اجتماعی افزایش مییابد. پایداری ملی نیازمند گذار از شعار به عمل در عرصه اقتصادی، ایجاد شفافیت و پاسخگویی و تقویت انسجام اجتماعی است تا هزینه جنگ شناختی دشمن افزایش یابد. همزمان، حفظ ابهام راهبردی و دیپلماسی فعال در قبال همسایگان و قدرتهای بزرگ میتواند تعادل منطقهای را حفظ کند. عبور موفق از این مرحله تاریخی، مستلزم درک ماهیت جنگ ترکیبی و هماهنگی میان سیاست داخلی و خارجی کشور است



