توهم یکپارچگی؛ اسرائیل نمیتواند غرب آسیا را بدون فلسطین بخواهد
سیاستمداران اسرائیلی با این توهم زندگی میکنند که میتوانند همزمان با ادامه سیاستهای فعلی در قبال فلسطینیان، اسرائیل را در غرب آسیا ادغام کنند؛ واقعیتی که نشان میدهد کلید عادیسازی روابط نه در تهران، بلکه در رامالله و غزه است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «توهم یکپارچگی؛ اسرائیل نمیتواند غرب آسیا را بدون فلسطین بخواهد» به قلم دنی سیترینوویچ (Danny Citrinowicz) در هاآرتص (Haaretz) منتشر شده است. این یادداشت استدلال میکند که سیاستمداران اسرائیلی با نادیده گرفتن مسئله فلسطین و تمرکز صِرف بر مقابله با ایران، در یک توهم راهبردی به سر میبرند و نمیفهمند که بدون پیشرفت در این حوزه، هرگونه چشماندازی برای ادغام منطقهای، از جمله پیوستن به پروژههایی مانند کریدور اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا، یک وعده انتخاباتی توخالی باقی خواهد ماند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
سیاستمداران اسرائیلی در سراسر طیف سیاسی، با نزدیک شدن به انتخابات، مکرراً از چشمانداز یکپارچگی اقتصادی اسرائیل در غرب آسیا سخن میگویند. کریدور اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا (IMEC) در قلب این چشمانداز قرار دارد. برخی هشدار میدهند که عربستان ممکن است این کریدور را از مسیر سوریه عبور دهد و برخی دیگر، سرمایهگذاری در خطوط ریلی را برای آمادگی جهت پیوستن به این پروژه پیشنهاد میکنند، اما در این میان یک تناقض بزرگ وجود دارد: همین سیاستمداران، کسانی هستند که با تشکیل کشور فلسطین مخالفند، از سیاستهای کنونی در کرانه باختری و نوار غزه حمایت میکنند و مبارزه با ایران را تقریباً تنها کلید شکلگیری غرب آسیا جدید میدانند. آنها طوری رفتار میکنند که گویی تضعیف ایران برای تبدیل اسرائیل به یک شریک طبیعی در منطقه کافی است. این یک توهم است. اسرائیل نمیتواند هر دو سر این چوب را در دست داشته باشد.
هرگونه یکپارچگی منطقهای مهم، و به طور قطع پیوستن به پروژههای راهبردی مانند کریدور اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا، به توانایی اسرائیل در تغییر روابطش با فلسطینیان بستگی دارد. عربستان هیچ انگیزهای ندارد که چنین پیروزی راهبردی و اقتصادی بزرگی را به اسرائیل هدیه دهد، مادامی که مسئله فلسطین حلنشده باقی مانده است. حتی پیش از آنکه در مورد کریدور اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا صحبت کنیم، باید بدانیم که داراییهای منطقهای موجود را نیز نباید بدیهی فرض کنیم. در حالی که معاهدات صلح با مصر و اردن پایدار هستند، اما تا زمانی که جنگ در غزه و وضعیت در کرانه باختری ادامه دارد، تحت فشار فزاینده عمومی و سیاسی قرار دارند. پیش از رؤیاپردازی برای کریدورهای اقتصادی جدید، باید بدانیم که پایههای سیاست خارجی اسرائیل در معرض خطر است.
عدم آمادگی سیاستمداران اسرائیلی برای گفتن حقیقت به مردم در این مورد، چیز جدیدی نیست، اما اکنون آشکارتر از همیشه است. اسرائیل نمیتواند سیاست کنونی خود در قبال فلسطینیان را ادامه دهد و همزمان انتظار یکپارچگی کامل اقتصادی منطقهای و همکاری عمیقتر با کشورهای دیگر، از جمله در اروپا را داشته باشد. واقعیت راهبردی پیچیدهتر از شعارهای انتخاباتی است. ایده «صلح اقتصادی» و «مدیریت منازعه» که سالها بهعنوان جایگزینی برای توافق سیاسی ارائه شده، در ایجاد گشایش مطلوب شکست خورده است. وعدههای گسترش پیمان ابراهیم و اتصال اسرائیل به عربستان و کشورهای خلیج فارس، طوری تکرار میشود که گویی تحولاتی اجتنابناپذیر هستند، اما بدون تغییر سیاست، هیچ مبنای واقعی برای این وعدهها وجود ندارد.
اگر دولت بعدی واقعاً میخواهد اسرائیل را در پروژههایی مانند کریدور اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا یکپارچه ببیند، باید بفهمد که کلید آن تنها در دست تهران نیست، بلکه در اورشلیم، رامالله و غزه نیز قرار دارد. رویارویی اخیر با ایران شاید تواناییهای نظامی اسرائیل را برجسته کرده باشد، اما به بسیاری در منطقه نشان داد که چگونه بیثباتی منطقهای میتواند به منافع آنها آسیب برساند. علاوه بر این، مواضع رسمی عربستان در سالهای اخیر همچنان تأکید میکند که هرگونه پیشرفت چشمگیر در عادیسازی روابط، به پیشرفت واقعی در مسئله فلسطین بستگی دارد. البته اسرائیل همیشه میتواند سیاست الحاق و ادامه وضع موجود را انتخاب کند. این یک انتخاب سیاسی است. با این حال، مردم سزاوار شنیدن حقیقت هستند: چنین سیاستی هزینه دارد. این سیاست میتواند یکپارچگی اسرائیل در پروژههای منطقهای را دشوارتر، انزوای آن را در چندین جبهه افزایش و چشمانداز یکپارچگی اقتصادی را به یک وعده انتخاباتی توخالی تبدیل کند. شما نمیتوانید هم ادامه سیاست فعلی در قبال فلسطینیان و هم یکپارچگی در غرب آسیا جدید را به مردم وعده دهید. حداقل در حال حاضر، این دو وعده با یکدیگر سازگار نیستند./منبع



