امنیت و دفاعخاورمیانه

شش ماه جنگ و فرسایش نفوذ آمریکا

شش ماه جنگ با ایران چگونه به فرسایش نفوذ آمریکا و ناکامی راهبرد «تسلیم تهران» انجامیده است؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «شش ماه جنگ و فرسایش نفوذ آمریکا»، نوشته فرهاد ابراهیموف (Farhad Ibragimov) در راشا تودی (Russia Today)منتشر شده است و به پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و ناکامی راهبردی آن در واداشتن تهران به تسلیم می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که کشتن رهبران، فشار نظامی و تحریم‌ها نتوانسته ساختار سیاسی ایران را فروبپاشد و در مقابل، جنگ به تقویت انسجام داخلی ایران، افزایش هزینه‌های آمریکا و تضعیف اعتماد منطقه‌ای به تضمین‌های امنیتی واشنگتن انجامیده است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

جنگ تمام‌عیار آمریکا و اسرائیل علیه ایران که قرار بود بر اساس منطق «حمله سرقطع‌کردن» در کمتر از دو هفته با کشتن رهبران، فلج‌کردن دولت و ایجاد زمینه برای «انقلاب رنگی» به پایان برسد، پس از شش ماه به جنگی پرهزینه و بدون نتیجه قطعی تبدیل شده است. با این حال، حذف رهبران موجب فروپاشی زنجیره فرماندهی یا تسلیم ایران نشد. اختیارات میان شورای عالی امنیت ملی و سپاه پاسداران توزیع شد و سپاه به مرکز قدرتمندتری از قدرت نظامی و سیاسی تبدیل شد. انتظار برای انفجار داخلی نیز محقق نشد. با وجود نارضایتی‌های اقتصادی و تورم، حمله خارجی موجب شکل‌گیری موجی از همبستگی ملی شد و حتی بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی حاضر نشدند تغییر سیاسی را با حملات هوایی خارجی پیوند دهند.

تنگه هرمز مهم‌ترین نمونه توانایی تهران بود. پیش از جنگ، حدود ۲۵ درصد تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور می‌کرد. ایران برای حفظ اهرم خود نیازی به کنترل متعارف دریا ندارد و کافی است توان مین‌گذاری، حمله به کشتی‌ها و افزایش هزینه حمل‌ونقل را حفظ کند. اکنون بازگشت کشتی‌رانی عادی به موضوع مذاکره تبدیل شده و تهران در تعیین شرایط عبور نقش دارد. نیروهای هم‌سو با ایران نیز، از جمله انصارالله یمن، کتائب حزب‌الله و گروه‌های عراقی، همچنان موشک و پهپاد در اختیار دارند و آمریکا ناچار است از پایگاه‌ها، بنادر و خطوط تدارکاتی خود از خلیج فارس تا دریای سرخ دفاع کند.

اسرائیل نیز توانایی تبدیل برتری اطلاعاتی و فناورانه به پیروزی سیاسی را بیش از حد برآورد کرد. ایران با جمعیتی حدود ۹۰ میلیون نفر، دیوان‌سالاری تثبیت‌شده، نهادهای امنیتی قدرتمند و تجربه چند دهه فشار خارجی، با هدف قرار گرفتن تدریجی مراکز و مقامات از هم نپاشید. بنیامین نتانیاهو نیز به‌جای دستیابی به نتیجه سریع، خود و دونالد ترامپ را وارد جنگی بدون مسیر خروج روشن کرد.

هزینه این محاسبه اشتباه در آمریکا نیز آشکار شده است. بدهی ملی آمریکا در ماه آگوست برای نخستین بار از ۴۰ تریلیون دلار گذشت و هزینه سالانه خدمت بدهی حدود یک تریلیون دلار است. جنگ ده‌ها میلیارد دلار هزینه داشته و قیمت نفت و بنزین را افزایش داده است. بر اساس نظرسنجی رویترز در ماه آگوست، تنها ۳۳ درصد آمریکایی‌ها عملکرد ترامپ را تأیید و فقط ۳۱ درصد از جنگ با ایران حمایت می‌کردند؛ حمایت جمهوری‌خواهان نیز از ۷۷ درصد در ماه مارس به ۶۹ درصد کاهش یافته بود.

واشنگتن پس از ناکامی در میدان، فشار اقتصادی را افزایش داده است. «عملیات مطرودسازی اقتصادی» تحریم شرکت‌ها، کشتی‌ها و واسطه‌های بیشتری را هدف قرار می‌دهد، اما ناوگان سایه، واسطه‌ها، ثبت مجدد محموله‌ها، مسیرهای تجاری از امارات و آسیا و به‌ویژه تقاضای چین، اثرگذاری فشار حداکثری را محدود می‌کنند. تحریم‌ها به اقتصاد ایران آسیب جدی می‌زنند، اما بعید است تهران را به تسلیم وادار کنند؛ ضمن آنکه واشنگتن از هدف قرار دادن بزرگ‌ترین مؤسسات مالی چین و امارات به‌دلیل هزینه‌های احتمالی آن خودداری کرده است.

این وضعیت نشانه کاهش نفوذ ژئوپلیتیکی آمریکا است. ترامپ برای قطع روابط ایران با شرکایش ناچار به تماس شخصی با رهبران چند کشور شده است. در حاشیه خلیج فارس نیز عربستان، قطر و امارات در حال متنوع‌سازی شراکت‌های امنیتی و حفظ گفت‌وگو با تهران هستند، زیرا پایگاه‌های آمریکا نتوانسته‌اند آنها را از جنگ مصون نگه دارند. توافق «مکه» میان ترکیه، عربستان و پاکستان نیز از نمونه‌ای از حرکت منطقه به‌سوی چندمرکزی‌شدن است. در نهایت، ۶ ماه جنگ نشان داده است که وارد کردن خسارت شدید به ایران ممکن است، اما واداشتن آن به تسلیم بسیار دشوار است؛ در حالی که آمریکا و اسرائیل بدون پیروزی، راهبرد خروج روشن و اطمینان پیشین خود از امکان اقدام بدون هزینه باقی مانده‌اند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا