خاورمیانهداخلینظام بین‌الملل و نهادها

از تاجر ونیزی شکسپیر تا صحن سازمان ملل

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «از تاجر ونیزی شکسپیر تا صحن سازمان ملل» به قلم زهرا شمیرانی و منتشرشده در فرهیختگان، با ارجاع به استعاره «سیاست شایلاکی» نمایشنامه شکسپیر، سخنان اخیر بنیامین نتانیاهو در مجمع ‌عمومی سازمان ملل را به‌مثابه بازآفرینی منطقی که امنیت انحصاری را بر عدالت و صلح مقدم می‌دارد، تحلیل می‌کند. نویسنده با استناد به آرای آرنت، شلر و ریکور، این گفتمان را بخشی از چرخه «ترس وجودی» و زبان بی‌حافظه‌ای می‌داند که حذف فیزیکی را مشروعیت‌بخشی معنایی می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.


در سخنرانی اخیر بنیامین نتانیاهو در مجمع ‌عمومی سازمان ملل، بازتابی از یکی از کهن‌ترین منطق‌های حذف سیاسی نمایان شد که از استعاره شایلاک در نمایشنامه «تاجر ونیزی» شکسپیر الهام گرفته است؛ منطقی که امنیت انحصاری را بر عدالت و صلح مقدم می‌دارد. تصویر ارائه ‌شده از «حلقه مرگ» پیرامون اسرائیل و تأکید بر محبت به صلح مشروط بر برتری امنیت، بیانگر راهبردی بود که امنیت را نه عنصر مشترک صلح، بلکه پیش‌شرط بقای ساختار سلطه و نسل‌کشی معرفی می‌کند.

رد تشکیل دولت فلسطین به‌عنوان پایگاه ترور و دفاع از شهرک‌سازی‌ها با ادعای دفاع از خانه‌ها و مالکیت خاک، نمونه‌ای مدرن از مفاهیم شایلاک محسوب شد؛ مفاهیمی همچون مالکیت نامشروع، اولویت بقای ظالمانه بر عدالت، نفی مصالحه و وعده «آخرین فشار» که تحقق‌نیافتنی است.

این رویکرد در بستری قرار دارد که ماکس شلر آن را «ترس وجودی» می‌نامد؛ ترسی که ارزش‌ها را جابه‌جا و بقای گروه یا حزب را بر همه اصول مقدم می‌سازد. در چنین شرایطی، عدالت و صلح کمرنگ شده و امنیت بی‌بنیاد یا قانون ناعادلانه به ستون بقای نظام سرکوب‌گر تبدیل می‌شود. پل ریکور بیان می‌کند که وقتی این ترس در حافظه جمعی تثبیت شود، به «سلاح روایی» تبدیل‌شده و دشمن را خطر دائمی جلوه می‌دهد تا حذف او ضروری و حتی اخلاقی به‌نظر برسد. سخنرانی نتانیاهو دقیقاً بر چنین روایتی استوار بود و ایران و فلسطینیان را تهدیدی ذاتی معرفی می‌کرد تا اقدامات خشونت‌آمیز، پیشگیرانه و منطقی جلوه داده شود، حتی اگر به حذف کامل یک ملت بینجامد.

در این چارچوب، زبان به ابزاری برای شکل‌دهی حافظه جمعی تبدیل می‌شود؛ اما زمانی که از بن‌مایه حافظه تهی گردد، به ابزاری بی‌روح و مکانیکی بدل می‌شود که وقایع را به اصطلاحات سرد تقلیل می‌دهد. این «زبان بی‌حافظه» حقیقت را مطابق منافع قدرت بازنویسی کرده، جنایات را با اصطلاحاتی مانند «درگیری شدید» یا «حادثه ناخواسته» می‌پوشاند و محاصره غذایی و دارویی را «کنترل ورودی‌ها» می‌نامد. این واژگان که هانا آرنت از آن‌ها به‌عنوان بستر «ابتذال شر» یاد می‌کند، بار عاطفی خشونت را زدوده و آن را به رخدادی اداری و عادی بدل می‌سازند.

بدین‌ترتیب، رسانه‌ها و بیانیه‌های دیپلماتیک با کلماتی بی‌جان، خون و ویرانی را از چشم مخاطب پنهان می‌کنند و حافظه جمعی از پیوند با حقیقت محروم می‌شود. این وضعیت، نوعی «عفو ضمنی» برای عاملان جنایت ایجاد می‌کند؛ جنایتکار آزاد می‌ماند زیرا عملش در واژگان محو شده است. عادی‌سازی چنین زبان و مفاهیم، سپر بلای مجریان خشونت می‌شود و چرخه «ترس وجودی، تغییر روایت رسمی و حذف فیزیکی» را پایدار می‌کند. حذف معنایی و حافظه‌ای، مقدمه‌ای برای حذف فیزیکی است که از پیش مشروعیت یافته است. در این بستر، زبان بی‌حافظه ناخودآگاه یا آگاهانه همدست شایلاک مدرن می‌شود؛ همان‌طور که در سازمان ملل، صورت‌جلسه بریدن «پوند گوشت» دشمن به‌عنوان «اقدام امنیتی» ثبت می‌شود. در هیئت کنونی، شایلاک مدرن نه‌تنها گوشت، بلکه شریان‌های حیاتی یک ملت را قطع می‌کند و این کار را زیر پوشش قانون امنیت و حمایت ساختارهای منفعل بین‌المللی پیش می‌برد. این بی‌عملی و مماشات، به سکویی برای تبدیل شرارت مطلق به سیاست عمومی و مستمر بدل می‌شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا