چرا رویکرد تدریجی میتواند به غزه کمک کند
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «چرا رویکرد تدریجی میتواند به غزه کمک کند» به قلم عمر حمزاوی (Amr Hamzawy) در فارن افرز (Foreign Affairs)منتشر شده است. این مقاله به تحلیل ساختار چند مرحلهای توافقنامه آتشبس اخیر میان اسرائیل و حماس میپردازد. این مقاله با رد انتقادات وارده بر این ساختار فازبندیشده، استدلال میکند که تدریجگرایی رویکردی با سابقه ۷۵ ساله در حل بحرانهای غرب آسیا است که امکان اعتمادسازی و ایجاد فرصتهای مذاکره برای دستیابی به ترتیبات پایدارتر را فراهم میکند. نویسنده تأکید میکند که موفقیت طرح ترامپ نه در ساختار آن، بلکه در گروی تعهد پایدار واشنگتن و شرکای منطقهای و بینالمللی برای اجرای سازوکارها، مشوقها و ضمانتهای لازم برای پیشبرد فازهای بعدی است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
پس از امضای توافق آتشبس میان اسرائیل و حماس در مصر در روز ۹ اکتبر، بسیاری از رهبران جهانی نسبت به ساختار مرحلهای این توافق ابراز تردید کردهاند. بر اساس طرح بیستمادهای اعلامشده توسط رئیس جمهور دونالد ترامپ، مرحله اولیه تنها شامل خروج جزئی اسرائیل از غزه و آزادی نزدیک به دو هزار زندانی فلسطینی در ازای آزادی گروگانهای اسرائیلی باقیمانده است. مسائل عمیقتر، از جمله حکمرانی غزه پس از جنگ و نیروی ثباتساز بینالمللی که امنیت را تأمین خواهد کرد، به مراحل بعدی موکول شدهاند. منتقدان میگویند عدم رسیدگی کامل به این مسائل حیاتی در ابتدا، نشان میدهد که این طرح محکوم به شکست است.
اما تدریجگرایی طرح ترامپ در بافت دیپلماسی بحران در غرب آسیا نوآوری نیست. رویکرد مرحلهای دههها است که بهعنوان عملیترین راهبرد برای پایان دادن به درگیریهای منطقه شناخته میشود. بسیاری از توافقهای صلح حیاتی در بیش از ۷۵ سال گذشته، از جمله آتشبس جنگ سال ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل و پیمان صلح مصر و اسرائیل در سال ۱۹۷۹، به چنین ساختاری وابسته بودهاند. مطالعه این موارد تاریخی نشان میدهد که توافقهای فازبندیشده، تحت شرایط مناسب، میتوانند نهتنها در برابر چالشهای دشوار مقاومت کنند، بلکه به ابزاری برای ایجاد اعتماد تدریجی و فراهم کردن فرصتهای مذاکره برای دستیابی به ترتیبات با دوامتر تبدیل شوند. چالش اصلی طرح ترامپ ساختار مرحلهای آن نیست، بلکه پرسش اصلی این است که ایا واشنگتن و شرکای منطقهای و بینالمللی میتوانند سازوکارها، مشوقها و تنبیههای لازم برای تضمین موفقیت مراحل بعدی را فراهم کنند یا نه.
توافقهای صلح مرحلهای در غرب آسیا سابقه طولانی دارند. توافقهای آتشبس سال ۱۹۴۹ بین اسرائیل و کشورهای عربی، ترتیبات موقتی برای توقف جنگ و ایجاد مرز دو فاکتو بودند که با حمایت فرانسه، انگلیس و ایالات متحده و نظارت سازمان ملل تا سال ۱۹۶۷ صلح نسبی را حفظ کردند. پس از جنگ سال ۱۹۷۳، دیپلماسی «شاتل» هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، به توافقهای متوالی جداسازی نیروها میان اسرائیل و مصر و سپس اسرائیل و سوریه انجامید. این گامهای محدود نظامی، زمینه را برای مذاکرات بعدی فراهم کرد. در هر یک از این موارد، ایالات متحده پس از امضای توافق میانجیگری را متوقف نکرد، بلکه با فشار دیپلماتیک و بستههای کمک یا امنیتی، تضمین کرد که توافقها تقویت شوند.
توافقهای کمپ دیوید که منجر به پیمان صلح مصر و اسرائیل شد نیز از این الگو پیروی کرد. این توافق بهدنبال حل و فصل فوری همه مسائل نبود، بلکه دو چارچوب مجزا (یکی برای صلح با مصر و دیگری برای مسئله فلسطین) ارائه داد و بهصورت مرحلهای اجرا شد. در طول این فرایند، تعهد ایالات متحده به تسهیل مذاکرات، ارائه کمک به دو کشور و اعزام نیروهای حافظ صلح چند ملیتی حیاتی بود. پیمان وادی عربه سال ۱۹۹۴ بین اسرائیل و اردن نیز بهصورت مرحلهای اجرا شد و شامل تعیین مرز، کاهش حضور نظامی و ترتیبات همکاری اقتصادی و آب بود که ایالات متحده هم بهعنوان ضامن و هم تأمینکننده مشوقها عمل کرد. در مقابل، توافقهای اسلو در سال ۱۹۹۳ که قرار بود طرح چند مرحلهای صلح باشد، بهدلیل عدم وجود تعهدات بینالمللی و ابزارهای اجرایی مؤثر برای تضمین بقا در برابر نیروهای مخالف، با شکست مواجه شد.
برای موفقیت توافق آتشبس غزه نیز چندین عامل قاطع ضروری است. نخست، حمایت پایدار بینالمللی و منطقهای، به این معنی که واشنگتن باید با ارائه مشوقها و اعمال تحریمها در صورت عدم رعایت طرفین، تعهد روشن داشته باشد. دوم، حضور ساز و کارهای نظارتی مؤثر مانند کمیتههای مشترک و نیروی ثباتساز بینالمللی برای نظارت بر خلع سلاح حماس و هماهنگی کمکهای بشردوستانه حیاتی است. سوم، ایالات متحده و شرکایش باید مشوقها و تنبیههای مشخصی را به هر مرحله گره بزنند. این موارد میتوانند شامل بازسازی پس از جنگ، کمکهای اقتصادی، ضمانتهای امنیتی، و وعدههای دیپلماتیک بلندمدت باشند. در نهایت، همان طور که تجربیات گذشته نشان میدهد، انعطافپذیری کلید حل مسئله است، زیرا یک برنامه بیش از حد سفت و سخت در درازمدت موفق نخواهد شد. تضمینکنندگان باید توافق غزه را به یک نقشه راه دقیق با جدول زمانی قابل اندازهگیری تبدیل کنند تا طرفین هزینههای شکست را بالا بدانند./ منبع



