میخواهند ایران را جایگزین اسرائیل کنند
تقویت روایتهای رقیب درباره جزایر ایرانی شدت میگیرد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «میخواهند ایران را جایگزین اسرائیل کنند» نوشته علی مفتح و منتشرشده در دیپلماسی ایرانی، به تبیین این میپردازد که چگونه برجستهسازی ادعای اشغالگری درباره بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک به ابزاری برای بازتعریف گفتمان منطقهای، ایجاد همگرایی عربی و کاستن از تمرکز فشارهای بینالمللی بر اسرائیل تبدیل شده است؛ در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در تنگه هرمز از دیرباز بخشی از قلمرو تاریخی و فرهنگی ایران بودهاند و مالکیت ایران بر آنها ریشه در پیشینهای چند هزارساله دارد. در دوره قاجار، ضعف سیاسی و نظامی ایران زمینه تجاوز انگلستان به این مناطق را فراهم کرد، اما در دوران معاصر با کشمکشهای فراوان، حاکمیت ایران تثبیت شد. با این حال، در سالهای اخیر برخی ادعاهای فاقد پشتوانه تاریخی و حقوقی درباره این جزایر مطرح شده که بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، از انگیزههای سیاسی و ژئوپلیتیکی نشأت میگیرد.
این ادعاها با هدف ایجاد انحراف در روایت غالب و ساختن تصویری معکوس از موقعیت ایران دنبال میشوند. طرح اشغالگری ایران تلاشی است برای ایجاد برابری اخلاقی ساختگی میان ایران و اسرائیل، تا در نگاه مخاطب غربی، حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه همتراز با اشغال فلسطین قلمداد شود. هدف از این رویکرد، کاهش تمرکز و فشار دیپلماتیک بر اسرائیل و انتقال آن به ایران است تا کشورهای عربی که در چارچوب توافقهای ابراهیمی روابط خود را با تلآویو عادی کردهاند، راحتتر این روند را ادامه دهند. این روایت بخشی از یک طرح بلندمدت برای بازسازی تصویر ادراکی منطقه و تضعیف جایگاه ایران در سطح بینالمللی است. در سطح منطقهای، برجستهسازی ادعای مالکیت بر جزایر ایرانی، ابزار همگرایی و وحدت برای نظام سیاسی عربی محسوب میشود که از شکافهای داخلی و اختلافهای تاریخی میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس رنج میبرد. موضوع جزایر بهانهای مشترک فراهم میکند تا رقابتها و اختلافها میان عربستان، قطر و امارات موقتاً کنار گذاشته شود و حس دفاع از «سرزمین عربی» در برابر «قدرت غیرعربی» بر سایر تنشها غلبه کند. این همبستگی مصنوعی برای بازسازی انسجام داخلی کشورهای عربی بهکار گرفته میشود و به آنان امکان میدهد تا خود را مدافع ملیگرایی عربی معرفی کنند و از فشارهای ناشی از عادیسازی روابط با اسرائیل بکاهند.
از نظر راهبردی، این رویکرد تلاشی برای بازتعریف محور مقاومت و تغییر گفتمان هویتی ایران در منطقه است. در ساختار سنتی منطقه، تقابل میان محور مقاومت به رهبری ایران و بلوک طرفدار غرب بر محور مبارزه با اشغالگری شکل گرفته است. ایران با تکیه بر گفتمان مقابله با استکبار و دفاع از مستضعفان، نقش پرچمدار مقاومت را ایفا میکند. اکنون با خلق روایت جدیدی که ایران را اشغالگر معرفی میکند، تلاش میشود این جایگاه وارونه شود و ایران از رهبر معنوی مقاومت به قدرتی توسعهطلب تبدیل گردد.
در صورت تثبیت این تصویر، مشروعیت اخلاقی و ایدئولوژیک ایران آسیب میبیند و حضور آن در عرصههایی چون سوریه، عراق یا یمن بهعنوان نفوذ امپریالیستی تلقی میشود. این روند میتواند حمایت مردمی از ایران و متحدان آن در جهان عرب را تضعیف کرده و زمینه تقویت محور مقابل را فراهم کند. ادعای اشغالگری ایران در خلیج فارس صرفاً یک مشاجره دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از یک کارزار چندبعدی برای بازطراحی نقشه ذهنی و ادراکی غرب آسیا بهشمار میآید. مقابله با آن نیازمند اقدام چندلایه است و نباید به بیانیههای رسمی بسنده کرد. علاوهبر تقویت پروژههای عمرانی و دفاعی در جزایر، باید روایت ایرانی بهشکل برنامهریزیشده بازسازی شود تا از گسترش این تصویر تحریفشده جلوگیری گردد و هزینههای سیاسی آینده کاهش یابد./ منبع



