آمریکاایالات متحدهسیاسی

گرینلند؛ مجازات اروپا به‌خاطر نقش آن در جنگ اوکراین

تهدید آمریکا برای تصرف گرینلند نشانه‌ای از بحران عمیق در روابط ترانس‌آتلانتیک و بن‌بست راهبردی اروپا در جنگ اوکراین است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «گرینلند؛ مجازات اروپا به‌خاطر نقش آن در جنگ اوکراین» نوشته فیلیپ پیلکینگتون (Philip Pilkington) در امریکن کنسروتیو (American Conservative) منتشر شده که با نگاهی انتقادی استدلال می‌کند تهدید آمریکا درباره گرینلند نه یک اقدام مقطعی، بلکه ابزاری سیاسی برای تحقیر اروپا، افشای وابستگی ساختاری آن به واشنگتن و فشار برای پایان‌دادن به جنگ اوکراین است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

بحث درباره گرینلند، پس از طرح تهدیدهای ایالات متحده، رهبران اروپایی را به‌شدت دچار آشفتگی کرده و صرف‌نظر از نیت واقعی این تهدیدها، پیامد اصلی آن تأثیری است که بر ناتو، روابط فراآتلانتیکی و مسیر جنگ اوکراین می‌گذارد. در حالی که افکار عمومی اروپا این اظهارات را نقض اصول حقوقی و اخلاقی تلقی می‌کند، یادآوری می‌شود که همین رهبران اروپایی تنها چندی پیش از اقدامات یک‌جانبه آمریکا در ونزوئلا و حملات نظامی به ایران حمایت کرده بودند و مخالفت آنان تنها زمانی فعال می‌شود که منافع مستقیم اروپا در میان باشد. از این منظر، واکنش کنونی نه بر پایه اصول، بلکه ناشی از نوعی معیار دوگانه و حفظ جایگاه نمادین اروپا در اتحاد غربی است.

در این روایت، اروپا مداخلات نظامی آمریکا را در خارج از محدوده ائتلاف مشروع می‌داند و در برابر پیامدهای آن برای خود، از جمله بحران مهاجرت پس از جنگ لیبی یا انفجار خط لوله نورد استریم که به تضعیف صنعتی قاره انجامید، سکوت اختیار کرده است. مسئله گرینلند تنها به این دلیل حساس تلقی می‌شود که جایگاه اروپا در برابر واشنگتن را آشکار می‌کند و ضربه‌ای به تصورات نخبگان اروپایی از استقلال و اعتبار آنان وارد می‌سازد. این وضعیت بخشی از بحرانی عمیق‌تر در هویت سیاسی اروپا است که خود را همچنان «باغی» متمدن در برابر «جنگل» جهان می‌پندارد، در حالی که از منظر قدرت‌های جهانی این تصویر بیش از پیش توهم‌آمیز تلقی می‌شود.

در چارچوب فکری رایج میان نخبگان اروپایی، نقش آمریکا همواره به‌عنوان قدرتی پدرسالار و ضامن نظم در پس‌زمینه فرض شده است؛ تهدید گرینلند این تصور را به چالش می‌کشد و این ایده را مطرح می‌کند که شاید خود اروپا بخشی از همان «جنگل» باشد. این تحول نمادین، احساس ناامنی و تحقیر را در میان رهبران اروپایی تشدید کرده و آنان را در برابر افکار عمومی آسیب‌پذیرتر ساخته است. از این زاویه، مسئله گرینلند نه یک مناقشه سرزمینی، بلکه ابزاری سیاسی برای بازتعریف رابطه قدرت میان آمریکا و اروپا تلقی می‌شود.

در ادامه، این بحث به جنگ اوکراین پیوند می‌خورد؛ جایی که آمریکا بارها بر ضرورت پایان درگیری و یافتن سازوکاری برای همزیستی اروپا با روسیه تأکید کرده، اما کشورهای اروپایی با کارشکنی در مسیر مذاکرات، به تداوم جنگ امید بسته‌اند. این رویکرد با انتظار بازگشت دموکرات‌ها به قدرت و تغییر سیاست واشنگتن توجیه می‌شود، در حالی که شواهد نشان می‌دهد علاقه سیاسی آمریکا به این جنگ کاهش یافته و اهداف اولیه آن محقق نشده است. استمرار جنگ، علاوه بر پیامدهای انسانی، اروپا را در وضعیتی فرسایشی قرار داده که توان تصمیم‌گیری مستقل را بیش از پیش تضعیف می‌کند.

در نهایت، این روند چنین ترسیم می‌شود که اگر اروپا واقعیت شکست راهبردی خود را نپذیرد و برای پایان دادن به جنگ اقدام نکند، فشارها و تحقیرهای سیاسی ادامه خواهد یافت. پیامد این وضعیت می‌تواند شکاف عمیق‌تر میان نخبگان و جوامع اروپایی باشد، شکافی که ثبات داخلی قاره را تهدید می‌کند و همان «جنگل»ی را که از آن سخن گفته می‌شود به درون اروپا می‌کشاند. در چنین شرایطی، منافع نخبگان اروپایی نیز در پذیرش واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و جلوگیری از تشدید بحران نهفته است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا