یک مدل پس از جنگ برای راستیآزمایی زرادخانه موشکی ایران
یک مدل راستیآزمایی راهبردی هفتلایه شامل اظهارنامههای جامع، بازرسیهای سرزده، نظارت بر تولید سوخت جامد و مکانیسمهای اجرایی قوی، میتواند بازسازی زرادخانه موشکی ایران را مهار و شناسایی کند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «یک مدل پس از جنگ برای راستیآزمایی زرادخانه موشکی ایران» به قلم چاک فریلیچ (Chuck Freilich) در مؤسسه غرب آسیا (Middle East Institute) منتشر شده است. این یادداشت یک مدل هفتلایه را برای مهار و راستیآزمایی زرادخانه موشکی بالستیک ایران پس از جنگ اخیر پیشنهاد میکند. نویسنده استدلال میکند که با توجه به توانایی ایران در بازسازی سریع، هدف اصلی باید ایجاد یک سیستم راستیآزمایی جامع باشد که نه تنها موجودی فعلی، بلکه کل اکوسیستم صنعتی و عملیاتی تولید موشک را تحت نظر بگیرد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
پس از جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، چالش اصلی برای سیاستگذاران، صرفاً کاهش زرادخانه فعلی ایران نیست، بلکه ایجاد یک سیستم راستیآزمایی است که قادر به شناسایی، بازدارندگی و مهار بازسازی آینده آن باشد. راستیآزمایی موشکی با چالشهای اساسی متفاوتی نسبت به کنترل تسلیحات هستهای روبروست؛ هیچ سیستم بینالمللی الزامآوری برای آن وجود ندارد، هیچ سازمان بازرسی بینالمللی دائمی برای آن تعریف نشده و هیچ معادلی برای مواد شکافتپذیر به عنوان یک واحد قابل اندازهگیری وجود ندارد. موشکها متحرک هستند، قابلیت پنهانسازی دارند و در تأسیسات دوگانه تولید میشوند. بنابراین، راستیآزمایی باید بر کل اکوسیستم صنعتی و عملیاتی که از تولید و استقرار موشک پشتیبانی میکند، متمرکز شود. با الهام از درسهای عراق، لیبی، کره شمالی و توافقات کنترل تسلیحات گذشته، یک «مدل راستیآزمایی راهبردی» هفتلایه پیشنهاد میشود: اظهارنامههای پایه جامع؛ نظارت بر آزمایش و پرتاب موشک؛ بازرسیهای سرزده؛ محدودیتهای کمی و کیفی؛ کنترل تولید، بهویژه سوخت جامد؛ معماری اجرایی و انطباق قوی؛ و اقدامات اعتمادساز منطقهای.
این مدل به عنوان یک نوع ایدهآل و چارچوب مفهومی برای راهنمایی مذاکرهکنندگان آمریکایی طراحی شده است. فقدان یک معادل برای مواد شکافتپذیر در حوزه موشکی، راستیآزمایی را به سمت مجموعهای از شاخصهای صنعتی ناقص سوق میدهد. نزدیکترین معادل، تولید سوخت جامد موشک است که نیازمند مواد شیمیایی پیشساز و تجهیزات تخصصی است. نظارت بر ظرفیت تولید سوخت میتواند بینشی در مورد مقیاس تولید موشک ارائه دهد، اما این رویکرد نیز محدودیتهای خود را دارد. زرادخانه موشکی ایران، با پراکندگی جغرافیایی تأسیسات، اتکای فزاینده به سوخت جامد و شبکه گسترده «شهرهای موشکی» زیرزمینی، یک مورد بسیار دشوار برای راستیآزمایی است. هر سیستم راستیآزمایی باید با چهار چالش اصلی مقابله کند: پنهانسازی سامانههای اعلامنشده، بازسازی سریع از طریق ظرفیت صنعتی، تحول کیفی از طریق بهبودهای فنی تدریجی، و میزان تمایل چین و روسیه برای احترام به محدودیتهای اعمالشده بر ایران. محدودیتها میتواند بر اساس معیارهای سیستم کنترل فناوری موشکی (MTCR) یعنی ممنوعیت موشکهای با قابلیت حمل بیش از ۵۰۰ کیلوگرم کلاهک و برد بیش از ۳۰۰ کیلومتر، تعریف شود.
بزرگترین مانع برای یک سیستم راستیآزمایی موشکی مؤثر، نیاز به کسب حداقل میزانی از همکاری ایران است. با توجه به پیروزی ایران پس از جنگ و شرایط تفاهمنامه اخیر، به نظر میرسد آمریکا فرصت وارد کردن موضوع موشکی به مذاکرات فعلی را از دست داده است. با این حال، اگر مذاکرات فعلی به نتیجه نرسد، ممکن است فرصتی برای بازگشایی برخی از شرایط تفاهمنامه و معرفی مجدد موضوع موشکی، البته با ارائه مشوقهای بیشتر و اتخاذ یک موضع مذاکراتی استوارتر، فراهم شود. در نهایت، مدل پیشنهادی باید به عنوان یک الگوی کلی برای راهنمایی مذاکرهکنندگان در نظر گرفته شود که باید در مورد بدهبستانهای موجود تصمیمگیری کنند، نه یک بسته کامل که باید تماماً پذیرفته یا رد شود. موفقیت این مدل نه تنها به همکاری ایران، بلکه به حمایت قدرتهای جهانی مانند چین و روسیه نیز بستگی خواهد داشت که خود پیچیدگیهای بیشتری را به همراه دارد./منبع



