آیا اعتراضهای خیابانی میتوانند جلوی فرسایش دموکراسی را بگیرند؟
اعتراضهای مدنی زمانی میتوانند به تغییر سیاسی منجر شوند که فراگیر بمانند، ائتلافهای گسترده بسازند و به قدرت نهادی تبدیل شوند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا اعتراضهای خیابانی میتوانند جلوی فرسایش دموکراسی را بگیرند؟» نوشته ساسکیا برخنماخر (Saskia Brechenmacher) در فارن پالیسی (Foreign Policy) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی اعتراضهای ضد سیاستهای مهاجرتی در آمریکا و نمونههایی از کشورهای دیگر نشان میدهد که موفقیت جنبشهای اعتراضی به مسالمتآمیز بودن، گستردگی ائتلاف اجتماعی و توانایی تبدیل فشار خیابانی به قدرت سیاسی نهادی وابسته است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
آنچه در مینیاپولیس بهعنوان واکنشی محلی به تشدید سیاستهای مهاجرتی فدرال آغاز شد، بهسرعت به موجی گستردهتر از اعتراضها علیه بیاعتنایی دولت فدرال به حقوق اساسی و مصونیت نیروهای دولتی از پاسخگویی گسترش یافت. بااینحال، تجربه کشورهای مختلفی که با فرسایش دموکراسی مواجه بودهاند نشان میدهد احساس قاطعیت و تأثیرگذاری لحظهای اعتراضهای خیابانی الزاماً به تغییرات معنادار سیاسی منجر نمیشود. موفقیت یا شکست این اعتراضها معمولاً به سه عامل اصلی بستگی دارد: ماهیت و شیوه اعتراضها، گستره ائتلافهای اجتماعی شکلگرفته و توانایی تبدیل فشار خیابانی به قدرت سیاسی نهادی.
نخست، ماهیت اعتراضها اهمیت تعیینکنندهای دارد و غیرخشونتورزی نقش کلیدی در جلب و حفظ حمایت عمومی ایفا میکند. در دموکراسیهای دچار پسرفت، برخلاف حکومتهای اقتدارگرا، دولتها با محدودیتهای حقوقی و سیاسی جدی در استفاده از زور گسترده علیه معترضان مسالمتآمیز روبهرو هستند. اما زمانی که اعتراضها به خشونت یا تخریب اموال کشیده شود، همدلی افکار عمومی بهسرعت کاهش مییابد و این موضوع دست دولتها را برای توجیه برخورد سخت، ارعاب حقوقی و برچسبزنی به جنبشهای اعتراضی بازتر میکند. نمونههایی از لهستان و صربستان نشان میدهد تأکید آگاهانه بر مسالمتآمیزماندن اعتراضها میتواند از مشروعیت جنبش محافظت کند، در حالی که تجربه اعتراضهای گسترده در آمریکا در سال ۲۰۲۰ نشان داد حتی حضور محدود خشونت میتواند تصویر کلی جنبش را مخدوش کرده و توجه رسانهها را از مطالبات اصلی منحرف سازد.
دوم، موفقیت اعتراضها به توانایی آنها در جذب بخشهای متنوع جامعه وابسته است. جنبشهایی که محدود به شهرهای بزرگ، طبقه متوسط شهری یا پایگاه سنتی مخالفان باقی میمانند، برای دولتهای غیرلیبرال تهدیدی جدی محسوب نمیشوند. تجربه ترکیه در اعتراضهای پارک گزی و جنبش دفاع از دموکراسی در لهستان نشان داد تمرکز اجتماعی محدود، امکان سرکوب یا نادیدهگرفتن مطالبات را افزایش میدهد. در مقابل، جنبش دانشجویی صربستان با فاصلهگرفتن از احزاب سیاسی، برقراری پیوند با اعتراضهای پیشین معلمان و کشاورزان و تلاش برای ارتباط با مناطق روستایی توانست ائتلافی گستردهتر ایجاد کرده و بخشی از حامیان سنتی دولت را نیز با خود همراه سازد. این رویکرد موجب شد جنبش از نظر اجتماعی فراگیرتر شود، هرچند به تضعیف روابط آن با برخی احزاب مخالف و نهادهای مدنی انجامید.
سوم، تأثیر پایدار اعتراضهای خیابانی زمانی شکل میگیرد که این انرژی اجتماعی به کنش سیاسی نهادی منتقل شود. در دموکراسیهای ناقص که هنوز انتخابات و نهادهای رسمی فعالاند، اعتراضها میتوانند شهروندان را بسیج کنند، شبکههای مدنی تازه بسازند و روند اجرای سیاستهای نامطلوب را کند کنند، اما تغییرات بلندمدت اغلب به پیوند میان خیابان و نهادها وابسته است. نمونه لهستان نشان میدهد چگونه سازمانهای مدنی توانستند پس از اعتراضهای گسترده، با تمرکز بر بسیج رأیدهندگان و استفاده گسترده از ابزارهای دیجیتال، مشارکت سیاسی بهویژه در میان جوانان را افزایش دهند و در نهایت به تغییر دولت کمک کنند. در کره جنوبی نیز فشار افکار عمومی پس از اعلام حکومت نظامی باعث شکاف در ائتلاف حاکم و همراهی بخشی از نمایندگان محافظهکار با روند استیضاح شد.
در آمریکا، اعتراضهای اخیر علیه اداره مهاجرت و اجرای قانون، در بستری مشابه با این تجربهها قرار دارد. تأکید بر مطالباتی که بتواند حمایت فراتر از پایگاههای حزبی را جلب کند، مانند مهار سوءاستفاده از قدرت، تحقیق درباره قتلها و دفاع از حاکمیت قانون، میتواند دامنه ائتلافها را گسترش دهد، در حالی که خواستههای حداکثری ممکن است جذابیت جنبش را محدود کند. سرنوشت این اعتراضها به توانایی سازماندهندگان در پیوند دادن کنش خیابانی با راهبردهای سیاسی گستردهتر، از جمله ثبتنام رأیدهندگان و افزایش فشار بر قانونگذاران در حوزههای رقابتی، وابسته خواهد بود؛ در غیر این صورت، اعتراضها ممکن است به ابراز نارضایتی مکرر بدون تغییر واقعی در ساختار قدرت بینجامد./ منبع



