خاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

جنگ پیش از مذاکره؛ ضرورت توجه جدی به دیپلماسی شناختی

جنگ روانی پیش از گفت‌وگو، موازنه ذهنی را تغییر می‌دهد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «جنگ پیش از مذاکره؛ ضرورت توجه جدی به دیپلماسی شناختی» به قلم سعید سیفی و منتشرشده در فرهیختگان، به بررسی این ایده می‌پردازد که خبرسازی و عملیات روانی پیش از مذاکرات، بخشی محاسبه‌شده از راهبرد قدرت برای تضعیف موقعیت چانه‌زنی ایران از طریق مدیریت ادراک عمومی، فشار داخلی و تغییر موازنه ذهنی است و بدون نهادینه‌سازی دیپلماسی شناختی، حتی مذاکرات رسمی نیز در معرض فرسایش سرمایه روانی و اجتماعی قرار می‌گیرند. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.

در ساعات منتهی به مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده میان وزرای خارجه ایران و آمریکا در ۶ فوریه در عمان، برخی رسانه‌های عبری، غربی و عربی با برجسته‌سازی خبری مدعی لغو مذاکرات شدند و اختلاف بر سر محل برگزاری و محدودشدن دستور کار به موضوع هسته‌ای را دلیل این وضعیت دانستند. در این روایت‌ها چنین القا شد که ایران با طرح خواسته‌های جدید مسیر گفت‌وگو را مسدود کرده و آمریکا نیز حاضر به پذیرش این مطالبات نشده است. ساعاتی بعد، با انتشار به‌موقع توییت وزیر امور خارجه و پوشش خبری برگزاری مذاکرات در زمان اعلام‌شده، این روایت‌ها بی‌اعتبار شد و روشن گردید که خبرسازی انجام‌شده با واقعیت میدانی هم‌خوانی ندارد. این تضاد نشان داد که عملیات روانی هدفمند پیش از مذاکره، بار دیگر در دستور کار قرار گرفته و تمرکز اصلی آن، افکار عمومی داخلی ایران بوده است.

درک رفتار آمریکا در آستانه مذاکرات بدون اتکا به چارچوب‌های نظری روابط بین‌الملل به تفسیرهای سطحی تقلیل می‌یابد. مجموعه‌ای از نظریه‌های شناخته‌شده نشان می‌دهد آنچه رخ داده، کنشی محاسبه‌شده در منطق قدرت است. در چارچوب واقع‌گرایی تهاجمی جان مرشایمر، نظام بین‌الملل فضایی آنارشیک تلقی می‌شود که دولت‌ها برای بقا به بیشینه‌سازی قدرت نسبی می‌پردازند و مذاکره میدان رقابت است. در این منطق، انتشار خبر لغو مذاکرات تلاشی کم‌هزینه برای تضعیف موقعیت روانی و اجتماعی طرف مقابل و تغییر موازنه قدرت نسبی محسوب می‌شود و رسانه به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل می‌گردد.

نظریه بازی دو سطحی رابرت پاتنام نشان می‌دهد مذاکرات هم‌زمان در سطح خارجی و داخلی جریان دارد و تحولات افکار عمومی، رسانه‌ها و نخبگان بر نتیجه گفت‌وگوها اثر مستقیم دارد. خبرسازی درباره لغو مذاکرات، ورود به سطح داخلی ایران و تلاشی برای افزایش هزینه سیاسی مذاکره از طریق نوسان بازار، فشار افکار عمومی و محدودسازی دامنه کنش‌گری در سطح خارجی است. در همین چارچوب، دیپلماسی اجبار الکساندر جرج نیز بر تغییر رفتار بدون جنگ تأکید دارد و از تهدید، فشار اقتصادی و هزینه‌های روانی بهره می‌گیرد. انتشار اخبار متناقض و نگران‌کننده، مصداق فشار رسانه‌ای برای وادارسازی به انعطاف پیش از مذاکره است.

ترکیب این نظریه‌ها نشان می‌دهد خبر لغو مذاکرات به‌عنوان ابزاری برای مدیریت ادراک، تضعیف ثبات روانی و افزایش هزینه تصمیم‌گیری به‌کار گرفته می‌شود. این جنگ روانی پیش از مذاکره شامل تزریق نااطمینانی خبری، فعال‌سازی اضطراب اجتماعی و انتقال فشار به میز گفت‌وگو است. تجربه‌های پیشین از مذاکرات عمان، توافق برجام و حتی خروج آمریکا از آن نشان می‌دهد که این الگو تکرار شده و شوک روانی و اقتصادی بخشی از راهبرد فشار بوده است. نمونه‌های مشابه در مذاکرات آمریکا و کره شمالی نیز نشان می‌دهد تهدید به لغو، ابزار چانه‌زنی است.

در شرایطی که ایران با فشارهای اقتصادی، نوسانات ارزی و نگرانی‌های امنیتی مواجه است، اثرگذاری این عملیات تشدید می‌شود. این وضعیت پیام‌هایی برای مسئولان، رسانه‌ها و جامعه دارد که شفافیت به‌موقع، روایت واحد، پرهیز از بازنشر شتاب‌زده و تقویت سواد رسانه‌ای، ابزارهای خنثی‌سازی محسوب می‌شوند. در نهایت، فقدان چارچوب منسجم برای دیپلماسی شناختی، آسیب‌پذیری راهبردی ایجاد می‌کند و مدیریت ادراک و روایت به‌عنوان مکمل دیپلماسی رسمی، به ضرورتی برای حفظ سرمایه روانی و قدرت ملی تبدیل می‌شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا