آمریکاداخلینظام بین‌الملل و نهادها

چرا مردم آمریکا خواهان جنگ با ایران نیستند؟

هزینه‌های جنگ، افکار عمومی آمریکا را از درگیری تازه دور کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با ‌عنوان «چرا مردم آمریکا خواهان جنگ با ایران نیستند؟» به قلم قبس زعفرانی در خبرگزاری فارس منتشر شده است که با تکیه بر داده‌های نظرسنجی، تجربه جنگ‌های عراق و افغانستان، ملاحظات حقوقی کنگره و فشارهای اقتصادی و انرژی، نشان می‌دهد افکار عمومی آمریکا به‌طور ساختاری میان بازدارندگی و جنگ تمام‌عیار تمایز قائل است و در شرایط کنونی، ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی را بر اقدام نظامی مستقیم ترجیح می‌دهد؛ در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.

با آغاز سال ۲۰۲۶ و افزایش بحث‌ها در آمریکا درباره احتمال اقدام نظامی علیه ایران، داده‌های تاریخی و نتایج نظرسنجی‌های دو دهه گذشته نشان می‌دهد که افکار عمومی آمریکا به‌طور ساختاری با ورود به جنگ‌های جدید در غرب آسیا مخالفت دارد. تجربه جنگ‌های طولانی در عراق و افغانستان و هزینه‌هایی که جامعه آمریکا در این دو درگیری متحمل شد، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری این رویکرد داشته است. بر اساس برآوردهای پروژه «هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون، هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم جنگ‌های پس از یازده سپتامبر از چند تریلیون دلار فراتر رفته است. افزون‌بر این، هزاران نظامی آمریکایی کشته و ده‌ها هزار نفر زخمی شده‌اند و پیامدهای روانی گسترده‌ای برای کهنه‌سربازان و جامعه نظامی بر جای مانده است. این مجموعه عوامل به ایجاد نوعی فرسایش جنگی در افکار عمومی انجامیده که در نظرسنجی‌های نهادهایی مانند مرکز تحقیقات پیو و گالوپ به‌طور مکرر ثبت شده است.

نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد که اکثریت آمریکایی‌ها از جلوگیری ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای حمایت می‌کنند، اما در مقایسه میان گزینه اقدام نظامی مستقیم و گزینه‌های دیپلماسی یا تحریم، تمایل به جنگ با ایران ندارند. داده‌های شورای امور جهانی شیکاگو نیز حاکی از آن است که حمایت از ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی به‌صورت پایدار بیش از حمایت از مداخله نظامی مستقیم بوده است. تجربه فرسایشی درگیری‌های عراق و افغانستان باعث شده افکار عمومی آمریکا نسبت به وعده عملیات‌های محدود و سریع بدبین شود، زیرا واقعیت مأموریت‌های نظامی گذشته تصویری از تداوم طولانی، هزینه‌بر و همراه با شکست‌های راهبردی را در ذهن جمعی تثبیت کرده است. در این چارچوب، تمایزی روشن میان سیاست بازدارندگی و ورود به جنگ تمام‌عیار در نگرش شهروندان آمریکایی دیده می‌شود.

از منظر حقوقی و نهادی، هرگونه اقدام نظامی گسترده نیازمند تعامل با کنگره بر اساس  قطع‌نامه اختیارات جنگی مصوب ۱۹۷۳ است. در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای محدودسازی اختیار رئیس‌جمهور در اقدام نظامی علیه ایران صورت گرفته که نشان‌دهنده حساسیت اعضای کنگره نسبت به افکار عمومی و نگرانی از ورود به جنگی بدون اجماع سیاسی است. هم‌زمان، کاهش اعتماد عمومی به دولت فدرال در تصمیم‌گیری‌های کلان، آستانه پذیرش یک جنگ جدید را بالا برده و احتمال حمایت از اقدام نظامی شتاب‌زده را کاهش داده است.

ملاحظات اقتصادی نیز نقش مهمی در این زمینه دارد. بدهی عمومی آمریکا از ۳۷ تریلیون دلار عبور کرده و مسائلی مانند تورم، هزینه‌های درمان و نیازهای زیرساختی از دغدغه‌های اصلی شهروندان محسوب می‌شود. در چنین شرایطی، تخصیص منابع مالی به یک درگیری خارجی جدید با مخالفت اجتماعی روبه‌رو است. افزون‌بر این، تنش با ایران به‌عنوان بازیگری اثرگذار در خلیج فارس می‌تواند بازارهای جهانی انرژی را دچار نوسان کند. تجربه شوک‌های نفتی گذشته نشان داده افزایش قیمت انرژی به‌طور مستقیم بر تورم داخلی اثر می‌گذارد و این موضوع برای رأی‌دهندگان اهمیت ملموس دارد.

در بُعد بین‌المللی، افکار عمومی آمریکا عموماً از همکاری با متحدان اروپایی و آسیایی حمایت بیشتری نسبت به اقدام یک‌جانبه نشان می‌دهد. درگیری گسترده با ایران بدون همراهی متحدان سنتی، به‌ویژه اگر به تشدید رقابت با قدرت‌هایی مانند چین یا روسیه منجر شود، با مخالفت داخلی بیشتری مواجه خواهد شد. مجموع شواهد تجربی دو دهه گذشته نشان می‌دهد که هزینه‌های مالی و انسانی جنگ‌های پس از ۲۰۰۱، کاهش اعتماد نهادی، فشارهای اقتصادی و نگرانی‌های انرژی، آستانه پذیرش اقدام نظامی جدید را در جامعه آمریکا افزایش داده است. در چنین چارچوبی، تا زمانی که تهدیدی مستقیم و گسترده علیه منافع آمریکا شکل نگیرد، ترجیح غالب شهروندان استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی به‌جای ورود به جنگی تازه است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا