چرا غربآسیا باید عاملیت خود را بازپس گیرد؟
غربآسیا باید استقلال خود را در نظر داشته باشد
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا غربآسیا باید عاملیت خود را بازپس گیرد؟» نوشته دکتر رمزی بارود (Dr. Ramzy Baroud) در عربنیوز (Arab News) منتشر شده است. با بررسی تداوم راهبرد آمریکا در قبال منطقه، وابستگی دولتهای غربآسیا به نتایج انتخابات آمریکا مانع شکلگیری سیاست مستقل و مبتنی بر منافع بومی شده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
بخش بزرگی از گفتوگوی سیاسی درباره غربآسیا به انتخابات آمریکا، بهویژه انتخابات میاندورهای پیش رو، گره خورده است. در سراسر منطقه، بسیاری چنین میپندارند که آینده غزه، لبنان، ایران و حتی ثبات منطقه به این بستگی دارد که کدام حزب در واشنگتن به قدرت برسد. این ذهنیت نشانه وابستگی خطرناک به بازیگران خارجی است؛ وابستگیای که وزن سیاسی، منابع و توانایی منطقه برای شکلدادن مستقل به آینده خود را نادیده میگیرد.
در داخل آمریکا، انتخابات اهمیت بنیادین دارد، زیرا نفوذ سیاسی در دو حزب اصلی متمرکز است که به شبکههای قدرتمند اقتصادی و سیاسی متصلاند. این انتخابات موازنه قدرت میان نخبگان را تعیین و مسیر دستورکارهای داخلی و خارجی را مشخص میکند. اما در خارج از آمریکا، بهویژه در جهان عرب، اهمیت این انتخابات اغراقآمیز جلوه داده میشود. حتی بسیاری از آمریکاییها باور ندارند انتخابات زندگی روزمرهشان را بهطور چشمگیر دگرگون میکند؛ امری که با مشارکت نسبتاً پایین رأیدهندگان و رشد بیاعتمادی به دموکراتها و جمهوریخواهان همراه است.
دولتهای اروپایی نیز انتخابات آمریکا را از نزدیک دنبال میکنند، زیرا سیاست واشنگتن مستقیماً بر ناتو، تجارت، ائتلافهای نظامی و اقتصاد جهانی اثر میگذارد. تقویت جمهوریخواهان به رهبری دونالد ترامپ میتواند تنشها با اروپا را در حوزه هزینههای دفاعی، اختلافات تجاری و همکاری نظامی تشدید کند. ترامپ بارها متحدان اروپایی را به دلیل حمایت ناکافی از اهداف ژئوپلیتیکی آمریکا نقد و به اقدامات تنبیهی تهدید کرده است؛ ازاینرو برای اروپا، این انتخابات پیامدهای فوری راهبردی دارد.
در مقابل، غربآسیا غالباً در وضعیت انتظار قرار میگیرد و امید میبندد که تغییر در واشنگتن منطقه را از جنگ، بیثباتی یا بحران اقتصادی برهاند. این انتظار با شواهد تاریخی دههها مداخله آمریکا که فارغ از حزب حاکم تداوم داشته، سازگار نیست. بیل کلینتون با وجود تصویر میانهرو، در اواخر دهه ۱۹۹۰ حملات نظامی به سودان و عراق را مجاز کرد. جورج بوش پسر با وجود تردیدهای اولیه برخی گروههای حامی اسرائیل، جنگهایی ویرانگر به راه انداخت که عراق و منطقه را بیثبات کرد. باراک اوباما با محبوبیت گسترده در جوامع عرب و مسلمان وارد کاخ سفید شد، اما جنگ پهپادی را گسترش داد، عملیات نظامی در چند کشور را نظارت کرد و از لیبی تا یمن با راهبردهایی همراه بود که به ویرانی انجامید. دولت او همچنین با توافق بلندمدت عظیم کمک نظامی، سطوح بیسابقهای از حمایت از اسرائیل را تضمین کرد. دوره نخست ترامپ نیز با تشدید تقابل با ایران، خروج از توافق هستهای و حمایت آشکار از سیاستهای اسرائیل همراه شد و به شکلگیری بسیاری از بحرانهای کنونی کمک کرد.
از اینرو انتظار تغییر بنیادین از یک انتخابات دیگر، ماهیت ساختاری سیاست خارجی آمریکا را نادیده میگیرد؛ سیاستی ریشهدار در برتری نظامی، نفوذ اقتصادی و کنترل ژئوپلیتیکی که با جابهجایی قدرت در کنگره نیز جهت کلی آن دگرگون نمیشود. مسئله اصلی نه نتیجه انتخابات، بلکه میزان اجازهای است که دولتهای منطقه میدهند این نتایج محاسبات سیاسی آنان را تعیین کند. تداوم وابستگی، آنها را به ناظران منفعل بدل میسازد.
همزمان، نظام بینالملل بهسرعت در حال تغییر و توزیع قدرت جهانی پراکندهتر میشود و غربآسیا جایگاهی راهبردی در این تحول دارد. منابع عظیم طبیعی، گذرگاههای حیاتی تجارت، توان مالی و جمعیت جوان گسترده، پایههای نفوذ سیاسی واقعی را فراهم میکند، اگر همکاری بر تفرقه غلبه یابد. تمرکز بر ثبات داخلی، همگرایی اقتصادی و استقلال سیاسی و ایجاد مشارکتهای منطقهای میتواند آسیبپذیری در برابر فشار خارجی را کاهش دهد. جنگها و بحرانهای جاری هزینه اتکای بیشازحد به قدرتهای بیرونی را نشان میدهد. منطقه میتواند با ابتکارهای دیپلماتیک، توسعه اقتصادی و امنیت جمعی، به نیرویی مؤثرتر در سیاست جهانی بدل شود و در شکلدهی نظمی متوازنتر مشارکت کند. استقلال سیاسی مستلزم کنارگذاشتن این فرض است که رهایی از مسیر انتخابات خارجی حاصل میشود و تنها با عمل بر اساس منافع راهبردی خود منطقه، ثبات و توسعه پدیدار خواهد شد./ منبع



