نشست شی-ترامپ؛ ثبات راهبردی چه معنایی برای روابط آمریکا و چین دارد؟
رقابت چین و آمریکا ادامه دارد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «نشست شی-ترامپ؛ ثبات راهبردی چه معنایی برای روابط آمریکا و چین دارد؟» نوشته نونگ هونگ (Nong Hong) در ساوث چاینا مورنینگ پست (South China Morning Post) منتشر شده است. بررسی مفهوم «ثبات راهبردی» در بیانیه نشست پکن، استدلال میکند که واشنگتن و پکن در حال حرکت بهسوی الگویی از رقابت مدیریتشده هستند که هدف آن نه حل اختلافات، بلکه مهار تنشها و ایجاد چارچوبی پایدار برای همزیستی در شرایط رقابت بلندمدت است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
مفهوم «ثبات راهبردی» که پس از نشست شی جینپینگ و دونالد ترامپ در پکن در بیانیه رسمی چین مطرح شد، بهعنوان تلاشی هدفمند برای سازماندهی روابط آمریکا و چین بر پایه رقابت مدیریتشده توصیف میشود. عبارت «روابط سازنده چین و آمریکا مبتنی بر ثبات راهبردی» که قرار است «در سه سال آینده و فراتر از آن» ادامه یابد، نشاندهنده تلاش برای ایجاد چارچوبی بلندمدت در روابط دوجانبه است؛ چارچوبی که تقریباً با باقیمانده دوره ریاستجمهوری کنونی آمریکا منطبق بوده و در عین حال افقی فراتر از آن را نیز در بر میگیرد. این ادبیات سیاسی تلاشی برای تعیین انتظارات، مرزها و تداوم در رابطهای تلقی میشود که ذاتاً رقابتی باقی مانده است.
تأکید بر «سه سال آینده و فراتر از آن» دارای اهمیت سیاسی ویژهای است، زیرا نشان میدهد دو طرف صرفاً به دستاوردهای کوتاهمدت دیپلماتیک فکر نمیکنند، بلکه به دنبال تثبیت الگوی تعامل در دورههای مختلف رهبری و شرایط متغیر ژئوپلیتیکی هستند. نشست پکن در این روایت نه یک رویداد مقطعی برای دستیابی به توافقات فوری، بلکه بخشی از روند شکلگیری ساختاری پایدار برای تعامل تلقی میشود که بتواند فراتر از دولتها و مذاکرات مقطعی دوام بیاورد.
در این چارچوب، «ثبات راهبردی سازنده» بر مجموعهای از اصول بههمپیوسته استوار است: همکاری بهعنوان پایه، رقابت در محدودههای کنترلشده، پذیرش اختلافات همراه با مدیریت آنها و حفظ صلح بهعنوان وضعیت پیشفرض. این فرمول رقابت را حذف نمیکند، بلکه آن را درون نظامی تنظیمشده قرار میدهد که در آن تشدید تنش مهار شده و الگوهای قابل پیشبینی جایگزین رویارویی کنترلنشده میشوند.
این رویکرد بیانگر تحول گستردهتری در تصور روابط قدرتهای بزرگ است. برخلاف الگوی سنتی که روابط راهبردی را یا بهسمت همگرایی یا تقابل کامل میبرد، مدل جدید رقابت پایدار را امری دائمی اما قابل مدیریت میداند. در نتیجه، مفهوم مطرحشده بیش از آنکه به شراکت شباهت داشته باشد، به نوعی همزیستی در شرایط تنش نزدیک است. این نگاه میپذیرد که اختلافات ساختاری میان آمریکا و چین بهسادگی قابل حل نیست، اما رقابت کنترلنشده نیز خطراتی غیرقابل قبول به همراه دارد.
یکی از نتایج اصلی این رویکرد آن است که ثبات به هدف محوری راهبردی تبدیل میشود. بهجای حذف رقابت، تمرکز بر جلوگیری از بیثباتکننده شدن آن قرار میگیرد. این مسئله مستلزم تعیین حدود ضمنی رفتار، روشن شدن خطوط قرمز و افزایش قابلیت پیشبینی در حوزههایی است که احتمال خطای محاسباتی میتواند تنشها را تشدید کند. مفهوم «محدودیتهای مناسب» برای رقابت نیز نشاندهنده تلاش برای جلوگیری از تشدید کنترلنشده تنشها در عین پیگیری منافع اساسی هر دو طرف است.
رقابت آمریکا و چین حوزههای مختلف اقتصادی، فناوری، نظامی و دیپلماتیک را دربر گرفته و به همین دلیل جداسازی کامل یا حل نهایی اختلافات در کوتاهمدت واقعبینانه نیست. از این رو، تمرکز بهجای حل اختلافات، بر مدیریت نقاط اصطکاک قرار میگیرد. در این چارچوب، همکاری نیز همچنان وجود دارد، اما نه بهعنوان ویژگی اصلی روابط، بلکه بهعنوان ابزاری محدود و کارکردی در حوزههایی که منافع مشترک بر ثبات جهانی اثر میگذارد.
اهمیت واقعی نشست بیش از آنکه در توافقات مشخص باشد، در شکلگیری درک مشترکی از نحوه مدیریت رقابت بلندمدت نهفته است. «ثبات راهبردی» هم وضعیت کنونی روابط آمریکا و چین را توصیف میکند و هم الگویی برای اداره این رقابت ارائه میدهد؛ الگویی که هدف آن پیشبینیپذیر، محدود و قابلتحمل نگه داشتن رقابت است، نه تبدیل آن به شراکت کامل./ منبع



