آمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

پایان قرن طولانی آمریکایی

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله « پایان قرن طولانی آمریکایی» نوشته رابرت کوهِن (Robert Cohen) و جوزف نای (Joseph Nye) در نشریه فارن‌افرز(Foreign Affairs) منتشر شده است که با تحلیلی بی‌طرف، به بررسی نحوه تضعیف جایگاه جهانی و قدرت نرم آمریکا بر اثر سیاست‌های متناقض و یک‌جانبه‌گرایانه دولت ترامپ و پیامدهای آن برای نظم بین‌الملل می‌پردازد. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.


دولت ترامپ در سیاست خارجی خود دوگانگی بارزی بروز داده است؛ از یک‌سو با خروج از نهادهای بین‌المللی و کنارگذاشتن بسیاری از تعهدات چندجانبه، گرایش به انزواگرایی و کاستن از مسئولیت جهانی را دنبال می‌کند و از سوی دیگر با بهره‌گیری از ابزارهایی مانند تعرفه‌های گمرکی و تهدیدهای نظامی، بر اعمال قدرت سخت اصرار دارد. این ترکیب نامتعارف از انزواگرایی و نمایش قدرت، سبب شده بسیاری از متحدان سنتی آمریکا سطح اعتماد خود را نسبت به واشنگتن کاهش دهند و جایگاه رهبری آمریکا در نظام جهانی با چالش مواجه شود.

یکی از مختصات اصلی روابط بین‌الملل، وجود وابستگی‌های نامتقارن است؛ به‌گونه‌ای که کشورهای مختلف، بسته به اندازه اقتصاد یا جایگاه ژئوپلیتیکی، به درجات متفاوتی به این روابط نیازمندند. آمریکا به عنوان دارنده یکی از بزرگ‌ترین بازارهای مصرف، از موقعیت عدم‌توازن در روابط اقتصادی بهره می‌برد و این برتری را به عنوان ابزاری برای فشار و پیشبرد اهداف سیاسی خود به کار گرفته است. این رویکرد، وابستگی کشورها به اقتصاد آمریکا را به ابزاری برای فشار و تحمیل اراده واشنگتن بدل ساخته است.

پس از جنگ جهانی دوم، قدرت آمریکاعمدتاً متکی بر مؤلفه‌های نرم بوده است؛ مؤلفه‌هایی مانند ترویج ارزش‌های دموکراتیک، حمایت از فرهنگ و هنر، نقش‌آفرینی رسانه‌های آزاد و ارتقای همکاری‌های علمی و فرهنگی. در سال‌های اخیر، دولت دونالد ترامپ با کاهش بودجه سازمان‌های فرهنگی، حمله به مطبوعات و بی‌اعتنایی به رویه‌های دموکراتیک، زیرساخت‌های قدرت نرم آمریکا را تضعیف کرده؛ روندی که موجب خدشه به جذابیت و اعتبار جهانی آمریکاشده است.

نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم بر سه پایه اصلی توازن قدرت، نهادهای بین‌المللی و هنجارهای مشروعیت‌بخش به رفتار کشورها استوار بوده است. سیاست‌های دولت دونالد ترامپ همچون خروج از معاهدات بین‌المللی، بی‌اعتنایی به هنجارهای پذیرفته‌شده و اتخاذ رویکردهای یک‌جانبه‌گرایانه، این سه رکن را متزلزل ساخته و نظمی را که سال‌ها به اتکای رهبری آمریکا حفظ شده بود، رو به تضعیف برده است.

در حالی که آمریکا از جایگاه رهبری جهانی فاصله گرفته، چین در پی پرکردن خلأ ناشی از عقب‌نشینی آمریکا تلاش می‌کند. با ابتکار عمل‌هایی چون «کمربند و جاده» و سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های کشورهای در حال توسعه، چین می‌کوشد تا موقعیت خود به عنوان یک بازیگر اقتصادی و ژئوپلیتیکی محوری تثبیت کند. اگرچه قدرت نرم چین همچنان محدود است، اما پیشرفت‌های اقتصادی و زیرساختی آن، جایگاه سنتی آمریکارا با چالش مواجه ساخته است.

یکی از مولفه‌های پایدار قدرت نرم آمریکا، نظام آموزش عالی و ظرفیت علمی است. با اجرای سیاست‌هایی چون کاهش حمایت از دانشگاه‌ها، محدودیت در بودجه تحقیقات علمی و اعمال محدودیت برای دانشجویان مهاجر، این ابزار مهم نفوذ بین‌المللی آمریکا نیز آسیب دیده است. چنین روندی، ضمن تضعیف جایگاه علمی و نوآورانه آمریکا، مسیر جذب نخبگان و استعدادهای بین‌المللی را نیز مسدود کرده است؛ فرآیندی که به طور محسوسی در کاهش رشد علمی و اقتصادی نقش داشته است.

در حوزه اقتصاد، جهانی‌سازی هدف اصلی سیاست‌های انتقادی دولت ترامپ واقع شده است. جهانی‌سازی، به‌رغم انتقادات به پیامدهای اجتماعی و اقتصادی، سهم قابل توجهی در رشد اقتصادی، افزایش نوآوری و بهره‌مندی از نیروی کار و سرمایه جهانی برای آمریکا داشته است. اتخاذ سیاست‌های حمایتی افراطی و تعرفه‌گذاری، هرچند در نگاه پوپولیستی به نفع تولید ملی جلوه می‌کند، در بلندمدت موجب انزوای اقتصادی و کاهش قدرت رقابتی آمریکا خواهد شد و زیان‌های بیشتری در پی خواهد داشت.

در بعد اجتماعی، سیاست‌های مهاجرتی سختگیرانه در آمریکا به عنوان راهکاری برای افزایش امنیت و اشتغال شهروندان معرفی شده‌اند. این در حالی است که اقتصاد آمریکا همواره از جذب مهاجران ماهر و ترکیب جمعیتی متنوع منتفع شده و نقش مهاجران در پیشرفت علمی و فرهنگی کشور انکارناپذیر بوده است. ریشه مشکلات اقتصادی آمریکا برخاسته از تحولات ساختاری و فناوری است، نه مهاجرت. محدودیت‌گذاری مهاجرت، مانع ورود سرمایه انسانی جدید می‌شود و در نهایت مزیت راهبردی آمریکا را تضعیف می‌کند.

در زمینه سیاست بین‌المللی و همکاری‌های جهانی، دولت ترامپ با خروج از توافق‌هایی مانند توافق اقلیمی پاریس و کم‌اهمیت دانستن معضلات جهانی، نقش سنتی خود به عنوان یک رهبر در حل بحران‌های مشترک جهانی را رها کرده است. نبود مشارکت و همکاری فعال آمریکا نه تنها وجهه اخلاقی و قدرت نرم این کشور را کاهش داده، بلکه در توانایی آن برای مدیریت و شکل‌دهی آینده جهان نیز خللی ایجاد کرده است.

در فضای رقابت قدرت‌ها، قدرت سخت – مانند زورگویی یا تهدید نظامی – ممکن است در کوتاه‌مدت به نتایج دلخواه منجر شود اما در بلندمدت، این قدرت نرم و ابزارهای غیرمستقیم مانند اعتبار فرهنگی، ارزش‌های جهانی، دانشگاه‌ها و همکاری‌های بین‌المللی هستند که جایگاه واقعی کشورها را در نظام جهانی تعیین می‌کنند. نفوذ آمریکا برای دهه‌ها به واسطه قدرت نرم و مشارکت گسترده در نهادهای بین‌المللی تثبیت شده بود.

سیاست‌های دوره دولت دونالد ترامپ، به جای بازیابی قدرت آمریکا، زمینه‌ساز تضعیف ساختارهای پشتیبان قدرت این کشور شد. آسیب دیدن نهادهای داخلی، کاهش سرمایه اعتماد بین‌المللی و کاهش جذابیت ارزش‌های آمریکایی، همگی روند نزولی قدرت آمریکارا شتاب بخشیدند. در چنین فضایی، اگر این روند ادامه پیدا کند، امکان ظهور بازیگران جدیدی مانند چین یا حتی اتحادیه اروپا وجود دارد که در آینده بتوانند رهبری نظام بین‌الملل را از آمریکا بگیرند و آمریکا را از جایگاه بی‌رقیب خود خارج سازند./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا