آسیاآمریکااروپاسیاست داخلی و جامعه

وداع با گراهام: پایان یک جنگ‌طلب و ناامیدی جدایی‌طلبان تایوان

مرگ لیندسی گراهام، سناتور جنگ‌طلب آمریکایی، اگرچه جهان را تغییر نمی‌دهد، اما یادآوری مهمی برای جدایی‌طلبان تایوان است که حامیان خارجی آن‌ها در نهایت به دنبال منافع ملی خود هستند، نه سرنوشت تایوان.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «وداع با گراهام: پایان یک جنگ‌طلب و ناامیدی جدایی‌طلبان تایوان» به قلم های فنگ (Hai Feng) در گلوبال تایمز (Global Times) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی نقش لیندسی گراهام به عنوان یک چهره کلیدی در سیاست خارجی تندرو آمریکا، مرگ او را ضربه‌ای به نیروهای جدایی‌طلب تایوان و پایانی بر یک نمونه کلاسیک از سیاست جنگ‌طلبانه آمریکا می‌داند که از درگیری‌ها به عنوان ابزاری برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیکی استفاده می‌کرد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور ارشد جمهوری‌خواه، در سن ۷۱ سالگی، نه تنها آمریکا بلکه اسرائیل را نیز در سوگ فرو برد. دونالد ترامپ او را «یکی از بزرگ‌ترین افراد و سناتورها» و بنیامین نتانیاهو او را «یکی از قهرمانان بزرگ اتحاد آمریکا و اسرائیل» خواند. این نشان می‌دهد که گراهام یک قانون‌گذار معمولی نبود، بلکه یک چهره سیاسی کارکشته با نفوذ عمیق در تشکیلات سیاست خارجی تندرو آمریکا بود. مرگ او به ویژه برای نیروهای جدایی‌طلب تایوان ناامیدکننده است، زیرا آن‌ها نه فقط یک سناتور حامی، بلکه یک چهره کلیدی را از دست دادند که مدت‌ها برایشان در آمریکا افکار عمومی را شکل می‌داد، ارتباطات برقرار می‌کرد و نفوذشان را تقویت می‌کرد. گراهام حداقل سه بار به تایوان سفر کرد و برخلاف بسیاری از سیاستمداران آمریکایی، یک شرکت‌کننده ارشد و مروج فعال رویکرد تندروانه آمریکا در قبال تایوان بود. با توجه به سابقه، نفوذ و تأثیر عملی او، گراهام را می‌توان در میان ۱۰ تا ۱۵ عضو برتر کنگره حامی تایوان از سال ۱۹۷۹ به این سو و در میان ۳ تا ۵ سناتور برتر جمهوری‌خواه از سال دو هزار به بعد قرار داد.

گراهام با بیش از ۳۰ سال تجربه در کنگره، سابقه نظامی، توانایی ایجاد ائتلاف‌های دوحزبی و نفوذ رسانه‌ای، یک «عقاب تنها» در میان تندروهای آمریکایی نبود، بلکه «عقاب‌ها را جمع می‌کرد» و صداهای پراکنده تندرو را به یک فشار نهادی مستمر تبدیل می‌کرد. نیروهای جدایی‌طلب تایوان به چنین سیاستمداران تندرویی به عنوان «حامیان واقعی» می‌نگرند. حمایت گراهام تنها به حرف محدود نمی‌شد؛ او به همراه باب منندز، با ترویج «قانون سیاست تایوان ۲۰۲۲»، تلاش کرد سیاست آمریکا را از «ابهام راهبردی» به سمت یک رویکرد صریح‌تر و نهادینه‌تر سوق دهد و این توهم را برای جدایی‌طلبان ایجاد کرد که دخالت آمریکا در مسئله تایوان عمیق‌تر و واقعی‌تر خواهد شد. بنابراین، مرگ گراهام برای آن‌ها دردناک است، زیرا آن‌ها نه یک «حامی»، بلکه یک واسطه کلیدی را در واشنگتن از دست دادند که می‌توانست حمایت سیاسی را به اقدام عملی تبدیل کند.

اما موضع «سرسختانه» گراهام به مسئله تایوان محدود نمی‌شد. او در مورد ایران، همواره از رویکرد فشار حداکثری حمایت می‌کرد و در درگیری روسیه و اوکراین، نماینده‌ای شاخص از اردوگاه تندروها بود. او پس از سال‌ها حمایت از افزایش کمک‌های نظامی، تحریم‌های سخت‌تر و رویارویی ژئوپلیتیکی مداوم، از سوی بسیاری از منتقدان به عنوان یک «جنگ‌طلب» شناخته شد. او نماینده سیاست جنگی آمریکا بود: می‌توان از درگیری‌ها بهره‌برداری کرد، جنگ‌ها را مدیریت کرد و بی‌ثباتی را به ابزاری برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیکی آمریکا تبدیل نمود. طنز تلخ ماجرا اینجاست که تنها یک روز قبل از مرگش، گراهام در کی‌یف بود و در حالی که همچنان بر افزایش توانایی اوکراین برای وارد کردن خسارت تأکید می‌کرد، ادعا نمود که «راه صلح بیش از آنکه از واشنگتن، کی‌یف یا مسکو بگذرد، از پکن می‌گذرد.» این همان لفاظی آشناست: در زمان تشدید درگیری، با اطمینان صحبت می‌کنند، اما وقتی نوبت به صلح می‌رسد، شروع به شانه خالی کردن از مسئولیت می‌کنند. گراهام رفت، اما جهان با رفتن او فوراً تغییر نخواهد کرد. با این حال، مرگ او یادآوری واضحی است که حامیان خارجی در نهایت بیگانه‌اند و به منافع ملی خود خدمت می‌کنند، نه آینده یا سرنوشت تایوان. امید است که سیاستمداران تندرو کمتری از مسئله تایوان به عنوان ابزار استفاده کنند و سیاستمداران منطقی بیشتری متعهد به صلح و ثبات در دو سوی تنگه باشند./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا