آیا پاکستان واقعاً میتواند به جنگ ایران پایان دهد؟
پاکستان به عنوان یک تسهیلگر عمل میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا پاکستان واقعاً میتواند به جنگ ایران پایان دهد؟»، نوشته لئون هادار (Leon Hadar)، در آسیا تایمز (Asia Times) منتشر شده است. نقش نوظهور پاکستان بهعنوان میانجی بین آمریکا و ایران از منظر تئوری دیپلماسی کلاسیک و محدودیتهای ژئوپلیتیکی مدرن بررسی میشود. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
نقش نوظهور پاکستان به عنوان میانجی بین آمریکا و ایران، از منظر تئوری دیپلماسی کلاسیک و محدودیتهای ژئوپلیتیکی مدرن مورد بررسی قرار گرفته است. تحلیل بر دیدهشدن ناگهانی اسلامآباد در تلاشهای میانجیگری سطح بالا در طول جنگ جاری ایران، بهویژه در انتقال پیشنهادات، میزبانی بحثها و تبادل پیام بین واشنگتن و تهران متمرکز است. این موقعیت باعث شده برخی ناظران پیشنهاد دهند که پاکستان ممکن است در حال تبدیل شدن به یک میانجی صلح حیاتی در یک جنگ منطقهای بسیار بیثبات باشد. با این حال، این تفسیر با این استدلال قوی تعدیل میشود که ظرفیت میانجیگری به طور خودکار به اختیار حل و فصل مناقشه تبدیل نمیشود.
موقعیت جغرافیایی و سیاسی پاکستان به عنوان اساس مفید بودن آن ارائه شده است. این کشور که مرز طولانی با ایران دارد، رابطه عملگرایانهای با تهران حفظ کرده است که تحت تأثیر نگرانیهای امنیتی در بلوچستان و نیازهای گستردهتر ثبات منطقهای شکل گرفته است. در عین حال، پاکستان روابط نزدیکی با عربستان حفظ میکند که عمدتاً ناشی از وابستگی مالی و ملاحظات انرژی است. این همترازی دوگانه به اسلامآباد اجازه میدهد تا به عنوان یک مجرای ارتباطی بین بلوکهای رقیب عمل کند بدون اینکه کاملاً در معماری راهبردی هیچکدام از این اردوگاهها ادغام شود. علاوه بر این، دیپلماسی غیررسمی شخصی بهویژه گزارشها مبنی بر وجود رابطه خوب بین رهبری نظامی پاکستان و رئیسجمهور آمریکا لایه اضافی از دسترسی را اضافه میکند که اهمیت کوتاهمدت آن را در مذاکرات افزایش میدهد.
بهرغم این مزایا، میانجیگری معادل ایجاد صلح نیست. مقایسههای تاریخی با اسلو و کمپ دیوید نشان میدهد که پیشرفتهای دیپلماتیک موفق نه به دلیل میانجیگران، بلکه به این دلیل رخ دادند که بازیگران اصلی قبلاً به نقطهای رسیده بودند که مصالحه با منافع راهبردی آنها همسو بود. در آن موارد، میانجیگران ارتباطات را تسهیل کردند نه اینکه اراده سیاسی را ایجاد کنند. اعمال این چارچوب به پویایی فعلی ایران و آمریکا نشان میدهد که نقش پاکستان به دلیل عدم همگرایی بین طرفهای اصلی، از نظر ساختاری محدود است.
در عین حال، تحلیل نشان میدهد که دخالت پاکستان بیاهمیت نیست. توانایی آن در حفظ کانالهای ارتباطی بین دشمنان در طول درگیری فعال، خود یک عملکرد تثبیتکننده است. در لحظاتی که گفتگوی مستقیم از نظر سیاسی غیرممکن است، میانجیگران میتوانند خطرات تشدید تنش را کاهش دهند، ارتباطات نادرست را جلوگیری کنند و حداقل چارچوبهایی برای مذاکرات آینده ایجاد کنند. حتی بدون ارائه یک توافق صلح، این عملکرد میتواند به جلوگیری از وخامت بیشتر کمک کند.
با این حال، تمایز بین تسهیل گفتگو و تولید توافق همچنان مرکزی است. مسیر هرگونه توافق نهایی به تصمیماتی بستگی دارد که در واشنگتن و تهران گرفته میشود، که تحت تأثیر محاسبات سیاسی داخلی، واقعیتهای نظامی و فشارهای اقتصادی قرار دارند. بازیگران خارجی، از جمله پاکستان، ممکن است بر زمانبندی و لجستیک تعامل تأثیر بگذارند، اما بر محتوای راهبردی آن تأثیر نمیگذارند. نتیجهگیری این است که نقش پاکستان باید به عنوان تاکتیکی و نه تحولآفرین درک شود. این کشور به عنوان یک تسهیلکننده در یک محیط دیپلماتیک محدود عمل میکند و نه به عنوان معمار صلح. اگر راهحلی برای درگیری در نهایت پدیدار شود، احتمالاً ناشی از تغییر در انگیزههای بازیگران اصلی خواهد بود تا نفوذ دیپلماسی میانجیگرانه. در چنین سناریویی، سهم پاکستان قابل مشاهده اما ثانویه خواهد بود، مهم برای تسهیل تماس، اما در تعیین نتیجه قاطع نیست./ منبع



