کوچکنمایی جنجال واترگیت توسط مقامات جمهوریخواه ریشه در سنتی دیرینه و جناحی دارد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان « از رونالد ریگان تا جیدی ونس: کوچکنمایی واترگیت یک سنت دیرینه جمهوریخواه است» به قلم ریک پرلستین (Rick Perlstein) در روزنامه گاردین (Guardian) منتشر شده است. این مطلب با تحلیل مواضع اخیر جیدی ونس، تبیین میکند که بیاهمیت جلوه دادن رسوایی واترگیت و مقصر دانستن دولت پنهان، نه یک پدیده نوظهور، بلکه راهبردی سنتی در جناح راست آمریکا از زمان رونالد ریگان برای تبرئه همحزبیها و دوقطبیسازی سیاسی بوده است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
مواضع اخیر معاون اول رئیسجمهور ایالات متحده در کتابخانه ریاستجمهوری ریچارد نیکسون و کوچکنمایی رسوایی تاریخی واترگیت، موجی از شگفتی را در میان ناظران سیاسی برانگیخته است. این رویکرد که فروپاشی یک دولت به دلیل جرایم اثباتشده را ناشی از توطئه «دولت پنهان» معرفی میکند، از سوی بسیاری به عنوان اوج بدبینی سیاسی ارزیابی شد. با این حال، کالبدشکافی تاریخ سیاسی معاصر آمریکا نشان میدهد که این رفتار حقوقی و کلامی، ابداً پدیده نوظهوری نیست، بلکه جزیی از یک سنت ساختاری و تداومیافته در گفتمان حزب جمهوریخواه به شمار میرود که ریشههای آن به دهه ۱۹۷۰ میلادی بازمیگردد.
نخستین تکاپوها برای بیاهمیت جلوه دادن واترگیت درست پس از افشای جزئیات سرقت از مقر حزب دموکرات آغاز شد؛ زمانی که رونالد ریگان، فرماندار وقت کالیفرنیا، این اقدام مجرمانه را صرفاً یک شوخی تبلیغاتی و جزیی از اتمسفر معمول کارزارهای انتخاباتی نامید. این نحوه مواجهه با حاکمیت قانون، مظهر تفکری بود که اعتقاد داشت تضمینهای قانونی اساسی صرفاً برای رقبای سیاسی است و برای حفظ منافع خودی، میتوان قواعد بازی را تعلیق کرد. ریگان با وجود افشای نوارهای ضبطشده نیکسون، تحقیقات قضایی را «شکار جادوگر» خواند و مواضع رئیسجمهور متهم را صدای عقل نامید. این توانایی کاریزماتیک در تبرئه ساختاری همحزبیها از گناه و جرم، نه تنها به موقعیت سیاسی ریگان آسیبی نزد، بلکه او را به قهرمان محبوب بدنه محافظهکار تبدیل کرد و بستر صعود او را به کاخ سفید هموار ساخت.
این زنجیره تبلیغاتی و تبرئهسازی در دهههای بعدی توسط چهرههای کلیدی دیگر جریان راست تداوم یافت. دستیاران نیکسون با حضور در کمیتههای تحقیقاتی سنا، کل فرآیند بازرسی را یک بازی سیاسی از سوی تشکیلات لیبرال برای سرقت پیروزی مشروع جمهوریخواهان توصیف کردند؛ رویکردی که پاداش آن کسب جایگاههای رسانهای برجسته و تبدیل شدن به نمادهای جریان محافظهکار بود. همزمان، جریان رسانهای و مکتوب جناح راست با انتشار انبوهی از کتابها و مستندها، فرضیههای توطئه متعددی را ترویج کرد که نهادهای امنیتی مانند سیآیای یا توطئههای دموکراتها را عامل اصلی سقوط نیکسون جلوه میدادند. این خط فکری با بسط این ادعای واهی که «همه این کارها را میکردند و نیکسون فقط گرفتار شد»، به تدریج این تفکر را به یک باور عمومی در میان بخشی از جامعه آمریکا تبدیل کرد.
علاوه بر این، استفاده از ابزارهای پیچیده روابط عمومی و تکنیکهای انحراف افکار عمومی، نقشی کلیدی در کاهش قبح این رسوایی داشت؛ راهبردی که با چسباندن پسوند «گیت» به هرگونه تخلف کوچک یا بزرگ دموکراتها، اصالت و عمق فاجعه واترگیت را در ذهن مخاطب تضعیف میکرد. از منظر ایدئولوژیک، این سنت بازنویسی تاریخ به بدنه محافظهکار تفهیم کرد که نیکسون سرانجام درک کرده بود که امنیت جریان راست تنها از طریق درهمکوبیدن جبهه مقابل به دست میآید. این روحیه تقابلی و دوقطبیساز، اساس لفاظیهای سیاسی امروز در بالاترین سطوح اجرایی کاخ سفید را تشکیل میدهد. در نتیجه، ادعای امروز مبنی بر اینکه وقوع مجدد واترگیت تنها یک خبر دوازدهساعته خواهد بود، گزارهای واقعبینانه است؛ چرا که چندین دهه تبلیغات نظاممند، ذهنیت بخشی از افکار عمومی را در برابر پذیرش مفاهیم سنتی حاکمیت قانون و جرم سیاسی به طور کامل واکسینه کرده است./منبع



