امنیت و دفاعایالات متحده

درس واقعی تقابل چنددهه‌ای آمریکا با ایران

رویکرد فشار حداکثری واشنگتن علیه تهران شکست خورده و نیازمند دیپلماسی واقع‌گرایانه متقابل است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «درس واقعی تقابل چنددهه‌ای آمریکا با ایران» نوشته سینا طوسی در آمریکن کانسرتیو (American Conservative) منتشر شده است. این یادداشت، به نقد رویکرد تقابلی و ناکارآمد واشنگتن در قبال تهران پرداخته و بر لزوم اتخاذ راهبردی واقع‌گرایانه و مبتنی بر دیپلماسی متقابل تاکید می‌کند. این یادداشت نشان می‌دهد که سیاست‌های فشار حداکثری نه تنها به تسلیم ایران منجر نشده، بلکه بازدارندگی این کشور را افزایش داده و منافع راهبردی آمریکا را به خطر انداخته است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران طی دهه‌های گذشته همواره بر مدار تقابل، تحریم و تلاش برای تغییر رفتار یا نظام سیاسی چرخیده است. با این حال، ارزیابی نتایج این رویکرد نشان می‌دهد که فشارهای همه‌جانبه نه تنها اهداف واشنگتن را محقق نکرده، بلکه بحران‌های پیچیده‌تری را ایجاد کرده است. ورود به چرخه بی‌پایان حملات تلافی‌جوئانه، محاصره اقتصادی و تنش در تنگه هرمز، بن‌بست راهبردی کاخ سفید را عمیق‌تر کرده است.

اشتباه نخست در این مسیر، ارزیابی نادرست از ماهیت تصمیم‌گیری در تهران است. برخلاف تصور رایج در واشنگتن که ایران را بازیگری صرفاً ایدئولوژیک و غیرعقلانی می‌داند، رفتارهای این کشور بر اساس منطق امنیتی و محاسبات واقع‌گرایانه قابل تبیین است. برای نمونه، توسعه نفوذ منطقه‌ای به عنوان ابزار بازدارندگی عمل می‌کند و شتاب گرفتن برنامه هسته‌ای نیز واکنشی مستقیم به خروج یک‌جانبه ایالات متحده از توافق سال ۲۰۱۵ بود. تلاش برای کنترل تنگه هرمز نیز بر همین اساس استوار است؛ چرا که تهران دریافت تعهدات اقتصادی غرب برگشت‌پذیرند و از این رو، ایجاد اهرم فشار بر شاهراه انرژی جهان را پایدارترین تضمین دفاعی خود در برابر تحریم‌ها می‌داند.

اشتباه دوم، تمرکز نامتناسب و افراطی واشنگتن بر تهدید انگاشتن ایران است. اقتصاد ایران با ایالتی کوچک در آمریکا برابری می‌کند و بودجه نظامی آن ناچیز است؛ با این حال، این کشور در ذهنیت راهبردی واشنگتن جایگاهی فراتر از توان واقعی خود یافته است. پیامد این تمرکز افراطی، معکوس شدن نتایج سیاست‌های ایالات متحده بوده است. حمله به عراق، رقیب اصلی منطقه‌ای ایران را حذف و نفوذ تهران را گسترش داد. خروج از توافق هسته‌ای و اتخاذ سیاست فشار حداکثری نیز نه تنها به تسلیم تهران منجر نشد، بلکه جریان‌های تندرو را تقویت کرد و ایران را به سمت هم‌پیمانی راهبردی با روسیه و چین سوق داد.

اعمال مجدد محاصره اقتصادی و تلاش برای دستیابی به امتیازات سیاسی از طریق خفگی اقتصادی مجدداً شکست خواهد خورد. تداوم این روند در شرایطی که ذخایر راهبردی نفت ایالات متحده در سطح پایینی قرار دارد و بازار جهانی انرژی به‌شدت حساس است، هزینه‌های سنگینی را به اقتصاد جهانی و خود آمریکا تحمیل می‌کند.

مانع اصلی در مسیر حل‌وفصل دیپلماتیک این بحران، عدم تقارن در پیشنهادات است؛ ایالات متحده همواره خواستار واگذاری دائمی اهرم‌های قدرت ایران در قبال لغو موقت تحریم‌هاست؛ معادله‌ای نامتوازن که انگیزه‌ای برای مذاکره باقی نمی‌گذارد. راه‌حل این بن‌بست، نظامی نیست. واشنگتن باید از توهم دستیابی به پیروزی قاطع یا تسلیم بی‌قیدوشرط عبور کرده و به مدیریت رقابت طولانی‌مدت از طریق واقع‌گرایی راهبردی، کاهش تنش‌ها و دیپلماسی متقابل روی آورد تا از وقوع جنگ منطقه‌ای مخرب و نزدیکی بیشتر تهران به مسکو و پکن جلوگیری کند./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا