خیزش شگفتانگیز چین
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «خیزش شگفتانگیز چین» به قلم جاسم العزاوی (Jasim Al-Azzawi) در نشریه میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. این مقاله به بررسی چگونگی تبدیل چین از کشوری فقیر به ابرقدرت جهانی، نقش دنگ شیائوپینگ در این تحول، و اشتباهات راهبردی غرب در قبال خیزش چین میپردازد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
پس از دیدار تاریخی نیکسون از چین در دهه ۱۹۷۰، بسیاری معتقد بودند که تقویت روابط اقتصادی با چین به اتحادهای قویتر و منافع متقابل منجر خواهد شد. این خوشبینی بر این فرض استوار بود که چین مرفه بهطور اجتنابناپذیر به نظم بینالمللی لیبرال ملحق شده و ارزشهای دموکراتیک را میپذیرد. اما جان میرشایمر، نظریهپرداز سیاسی، هشدار داد که وابستگی اقتصادی میتواند کشورها را در معرض ریسکهای راهبردی قرار دهد، زیرا قدرت در حال ظهور مانند چین بهدنبال به چالشکشیدن نظم موجود است. امروزه، این بحث شکاف ژئوپلیتیکی فزایندهای را نشان میدهد که در آن چین و روسیه با به اشتراکگذاشتن اهداف خود، نظم تحت رهبری غرب را بهچالش میکشند و اشتباه محاسباتی غرب را آشکار میکنند.
پس از مرگ مائو تسهتونگ در سال ۱۹۷۶، چین کشوری فقیر و کشاورزی بود که از انقلاب فرهنگی آسیب دیده بود. گروه «باند چهار نفره» به رهبری بیوه مائو، با تندرویهای ایدئولوژیک کشور را تضعیف کرد. پس از دستگیری آنها، جناح عملگرای دفتر سیاسی چین، دنگ شیائوپینگ را که قربانی پاکسازیهای مائو بود، آزاد کرد. دنگ با دیدگاه مدرنسازی چین به هر طریق ممکن، با رویکرد عملگرایانه «عبور از رودخانه با لمس سنگها»، دوره «اصلاحات و گشایش» را آغاز کرد. او با باز کردن درهای چین به سرمایهگذاری غربی و کنارگذاشتن اقتصاد کاملاً دولتی بهنفع مدل ترکیبی مبتنی بر بازار، تحولی عظیم ایجاد کرد. شرکتهای غربی بهدلیل بازار عظیم و نیروی کار ارزان به چین هجوم آوردند و میلیاردها دلار سود کسب کردند. نقلقول معروف دنگ، «ثروتمندشدن باشکوه است»، ذهنیت مردم چین را از کار سخت بهسوی جاهطلبی و ثروت تغییر داد. او به همکارانش توصیه کرد از درگیریهای خارجی اجتناب کنند تا چین بر توسعه داخلی تمرکز کند.
در این دوره، غرب که در جنگ سرد بر تهدید شوروی متمرکز بود، روابط اقتصادی با چین را برای مهار شوروی تقویت کرد. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، آمریکا بهعنوان تنها ابرقدرت، معتقد بود که دموکراسی لیبرال غالب شده و چین نیز به این مسیر خواهد پیوست. افرادی مانند هنری کیسینجر و زبیگنیو برژینسکی علیه مهار چین استدلال کردند و معتقد بودند که چین مرفه به دموکراسی لیبرال تبدیل خواهد شد. اما میرشایمر در سال ۱۹۹۱ در مناظرهای با برژینسکی، خواستار مهار چین شد و هشدار داد که رشد اقتصادی چین به دموکراسی منجر نمیشود. آن خوشبینی لیبرال، نگرانیهای رئالیستی را تحتالشعاع قرار داد.
امروز، هشدارهای میرشایمر درست بهنظر میرسد. چین بهجای پذیرش دموکراسی، از قدرت اقتصادی خود برای تقویت دولت اقتدارگرا، گسترش نظامی و نفوذ جهانی استفاده کرده است. وابستگی اقتصادی که زمانی تضمین صلح تلقی میشد، اکنون ریسکهای راهبردی را آشکار کرده است. اتحاد چین و روسیه، که با همکاری اقتصادی و نظامی تقویت شده، نتیجه مستقیم سیاست غربی است که به سود کوتاهمدت و فرض نادرست پیوند بین رفاه و لیبرالیسم سیاسی اولویت داد. ظهور چین از یک دولت کشاورزی به ابرقدرت جهانی، نتیجه اصلاحات عملگرایانه دنگ و صبر راهبردی او بود، اما این پیشرفت با اشتباه راهبردی غرب در پیشبینی همگرایی سیاسی چین تسهیل شد. این داستان، نهتنها از ظهور چین، بلکه از کوتاهنگری راهبردی غرب حکایت دارد./ منبع



