آمریکاانتخاب سردبیرخارجینظام بین‌الملل و نهادها

از خشکی یا دریا: قدرت قاره‌ای، قدرت دریایی و نبرد برای نظم نوین جهانی

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «از خشکی یا دریا: قدرت قاره‌ای، قدرت دریایی و نبرد برای نظم نوین جهانی» به قلم سارا سی. ام. پین (Sarah. C. M. Paine) در فارن افرز  (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله به بررسی رقابت قدرت‌های بزرگ از منظر جغرافیایی می‌پردازد. نویسنده تضاد میان دو دیدگاه قاره‌ای و دریایی را تحلیل کرده و استدلال می‌کند که این اختلاف ریشه در منابع قدرت و ثروت دارد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.


رقابت قدرت‌های بزرگ بار دیگر روابط بین‌الملل را تعریف می‌کند، اما منشاء این رقابت در اختلاف تاریخی بر سر منابع قدرت و ثروت نهفته است که از جغرافیا سرچشمه می‌گیرد و دو دیدگاه متضاد قاره‌ای و دریایی را شکل داده است. در دیدگاه قاره‌ای، قدرت از کنترل سرزمین به‌دست می‌آید. کشورهای قاره‌ای که با چندین همسایه احاطه شده‌اند، اغلب یکدیگر را دشمن اصلی می‌دانند. قدرت‌های قاره‌ای مانند چین و روسیه که توانایی فتح سرزمین دیگران را دارند، معتقدند نظام بین‌الملل باید به حوزه‌های نفوذ بزرگ تقسیم شود. آن‌ها منابع را به ارتش اختصاص می‌دهند تا مرزها را حفظ کنند، سرزمین همسایگان را تسخیر یا آن‌ها را تهدید کنند و با جنگ‌های ویرانگر ثروت را نابود کنند. این رویکرد با تقویت اقتدارگرایی داخلی، نیازهای نظامی را بر نیازهای غیرنظامی ترجیح می‌دهد و چرخه‌ای معیوب از تهدیدسازی و جنگ ایجاد می‌کند.

در مقابل، کشورهای دریایی که با اقیانوس‌ها از تهاجم محافظت می‌شوند، امنیت نسبی دارند و بر انباشت ثروت تمرکز می‌کنند. این کشورها پول را منبع قدرت می‌دانند و از طریق تجارت بین‌المللی و صنعت، رفاه داخلی را ارتقا می‌دهند. برخلاف قدرت‌های قاره‌ای که به راهبردهای برنده-بازنده تمایل دارند، کشورهای دریایی بازی بی‌نهایت ثروت‌سازی را ترجیح می‌دهند که به‌نفع همه طرف‌هاست. آن‌ها همسایگان را شرکای تجاری می‌بینند، نه دشمن. دیدگاه دریایی به آتنی‌های باستان بازمی‌گردد که امپراتوری ساحلی خود را بر تجارت بنا کردند. اقیانوس‌ها به‌عنوان منابع مشترک در نظر گرفته می‌شوند تا همه بتوانند از تجارت امن بهره‌مند شوند. پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای تجاری نهادهای منطقه‌ای و جهانی را برای تسهیل تجارت و کاهش هزینه‌ها ایجاد کردند و با هماهنگی گارد ساحلی و نیروی دریایی، دزدی دریایی را حذف کردند تا تجارت جریان یابد.

رقابت کنونی تکرار درگیری قاره‌ای-دریایی است. ایالات متحده از جنگ جهانی دوم به‌عنوان یک قدرت دریایی، بر حفظ تجارت و جلوگیری از نقض حاکمیت کشورها تمرکز کرده است. در مقابل، چین، ایران، کره شمالی و روسیه نظام مبتنی بر قانون را تهدید می‌کنند، زیرا جوامع لیبرال‌تر را خطری برای حاکمیت خود می‌دانند. بریتانیا در جنگ‌های ناپلئونی با تمرکز بر تجارت و صنعت، و نه ارتش، به قدرت غالب تبدیل شد. این کشور با نیروی دریایی خود مسیرهای تجاری را حفظ کرد و با تأمین مالی متحدان، ناپلئون را تضعیف نمود. انقلاب صنعتی با تقویت تجارت و صنعت، برتری قدرت‌های دریایی را افزایش داد. حدود نیمی از جمعیت جهان در مناطق ساحلی زندگی و دوسوم ثروت جهانی را تولید می‌کنند. ۹۰ درصد کالاهای تجاری از طریق اقیانوس‌ها منتقل می‌شوند و کابل‌های عمق دریا، نودونه درصد ارتباطات بین‌المللی را پشتیبانی می‌کنند.

قدرت‌های قاره‌ای با بی‌ثبات کردن همسایگان از طریق اخبار جعلی یا تهاجم، قدرت را در سرزمین می‌جویند. آلمان و ژاپن در قرن بیستم با اتخاذ رویکرد قاره‌ای، به‌جای تسلط اقتصادی، با جنگ‌های توسعه‌طلبانه ثروت و پیشرفت خود را نابود کردند. اتحاد جماهیر شوروی نیز با گسترش بیش‌ازحد و مدل اقتصادی ناکارآمد فروپاشید. امروزه، روسیه، چین، ایران و کره شمالی با اقدامات خود مانند تهاجم به اوکراین، ادعاهای سرزمینی، و جنگ‌های سایبری و اقتصادی، نظام دریایی را تهدید می‌کنند. ایالات متحده برای پیروزی باید به راهبردهای دریایی وفادار بماند، از تحریم‌ها برای تضعیف قدرت‌های قاره‌ای استفاده کند و اتحادهای خود را تقویت کند. بازگشت به رویکرد قاره‌ای، مانند ایجاد موانع تجاری یا تضعیف نهادهای جهانی، می‌تواند به شکست منجر شود و ایالات متحده را منزوی کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا