گردهمایی ایالات متحده و چین: حوزههای نفوذ برای من، نه برای تو؟
چالشهای ایجاد حوزههای نفوذ در سیاستهای خارجی و تحولات مربوط به قدرتنمایی و موازنه قدرت در سطح جهانی به اوج خود رسیده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «گردهمایی ایالات متحده و چین: حوزههای نفوذ برای من، نه برای تو؟» در ریسپانسیبل استیت کرفت (Responsible Statecraft) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی استراتژیهای امنیتی و دفاعی جدید ایالات متحده تحت دکترین ترامپ و تأثیر آن بر رقابت با چین در مناطق مختلف جهان، بهویژه در نیمکره غربی و حوزه اقیانوس آرام، پرداخته است. این یادداشت به چالشهای ایجاد حوزههای نفوذ در سیاستهای خارجی و تحولات مربوط به قدرتنمایی و موازنه قدرت در سطح جهانی میپردازد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
در استراتژی جدید امنیت ملی و استراتژی دفاعی ایالات متحده، دولت ترامپ تأکید کرده است که دکترین مونرو بهطور کامل از سوی دولتهای قبلی نادیده گرفته شده است و هدف اصلی کنونی بازپسگیری کنترل بر منافع اقتصادی و امنیتی ایالات متحده در نیمکره غربی است. این استراتژی تأکید دارد که ایالات متحده بهمنظور تضمین دسترسی نظامی و تجاری به مناطقی کلیدی مانند کانال پاناما، خلیج آمریکا و گرینلند، آماده است تا اقدامات قاطعانهای انجام دهد. بهطور خاص، ایالات متحده در تلاش است تا به بازتعریف حوزه نفوذ خود در سایر مناطق، بهویژه در برابر چین، پرداخته و از این رو این نگرانیها را بهطور آشکار بیان کرده است.
دولت ترامپ در این استراتژی، بر لزوم ایجاد توازن قدرت در اقیانوس هند-آرام تأکید دارد و این شامل ضرورت جلوگیری از تسلط چین بر این منطقه است. در حالی که ایالات متحده خود را در این حوزههای نفوذ میبیند، اما سوالاتی مطرح میشود که چگونه تقسیمات جغرافیایی نفوذ برای دو قدرت بزرگ مانند ایالات متحده و چین میتواند عملی باشد، در حالی که ساختارهای امنیتی موجود و اقتصاد جهانی بهطور فزایندهای به هم پیوستهاند.
برخی از کارشناسان معتقدند که ایالات متحده باید بهجای مقابله با تأثیرات طبیعی حوزههای نفوذ، به راهحلهایی مانند ایجاد مناطق حائل یا خطوط قرمز در مناطق مختلف توجه کند. برای مثال، برخی تحلیلگران بهویژه در مورد تایوان اشاره دارند که میتواند در حوزه نفوذ چین باقی بماند، در حالی که ایالات متحده باید به متحدان خود در ژاپن و کره جنوبی توجه بیشتری داشته باشد.
با این حال، تحلیلها نشان میدهند که ایالات متحده و چین بهویژه در حوزههای اقتصادی و دیپلماتیک دارای حوزههای نفوذ همپوشانی هستند. بهعبارتدیگر، در حالی که ایالات متحده به حفظ نفوذ خود در غرب اقیانوس آرام تأکید دارد، چین نیز با استفاده از توافقات تجاری و ابتکارات بینالمللی در تلاش است که موقعیت خود را در این منطقه تقویت کند. این امر ممکن است بهویژه در مسائل اقتصادی و تجاری مانند معادن و زیرساختهای کلیدی، تنشهایی بین دو قدرت بزرگ ایجاد کند.
در مجموع، استراتژی ترامپ بر بازپسگیری حاکمیت ایالات متحده در نیمکره غربی و بازتعریف توازن قدرت جهانی تأکید دارد، اما همچنان چالشهای اساسی در تقسیم حوزههای نفوذ و تعامل با چین وجود دارد. این استراتژیها ممکن است باعث ایجاد تقابلهای جدید در عرصه جهانی شوند./ منبع



