پژواک جنگ نرم در روایت آمریکاییها از مذاکرات
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان « پژواک جنگ نرم در روایت آمریکاییها از مذاکرات» در روزنامه فرهیختگان، نوشته امین صبحی، به بررسی نحوه بهرهگیری آمریکا از رسانه بهعنوان ابزاری برای جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران میپردازد و تحلیل میکند که اظهارات و مواضع مقامات آمریکایی، استراتژیک و هدفمند در چارچوب عملیات روانی و مدیریت ادراک افکار عمومی طراحی شدهاند. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
در روزهایی که گمانهزنیها درباره مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا شدت گرفته، مواضع رسانهای مقامات آمریکایی و اروپایی نیز افزایش یافته است. این مواضع، عمدتاً در قالب دیپلماسی عمومی بیان میشوند و بررسی عملکرد غرب در تعامل با جمهوری اسلامی نشان میدهد چنین اظهارنظرهایی جزئی از پازل ابزارهای عملیاتی آنان در جنگ نرم علیه ایران محسوب میشوند. اخیراً دونالد ترامپ در چند فرصت مختلف درباره فعالیت هستهای ایران اظهار نظر کرده است؛ از جمله در نشست با خبرنگاران کاخ سفید که در آن توافق با ایران را «نسبتاً نزدیک» دانسته و اشاره کرده هشدارهایی به بنیامین نتانیاهو برای پرهیز از اقداماتی که موجب اختلال در مذاکرات شود، داده است. با این وجود، همزمان بر لزوم «نظارتهای سختگیرانه» بر فعالیت هستهای و حتی امکان «بمباران سایتهای هستهای» تأکید کرده است. این تناقض در گفتار مقامات آمریکایی، بخشی از راهبرد مقابله با ایران و دیگر مخالفانشان تلقی میشود.
دیپلماسی آمریکا در مواجهه با ملت ایران، بر پایه تهدید بنا شده است. این روند ذاتی نظام استکبار بوده و برای مهندسی افکار عمومی، ابتدا با شعارهایی مانند «مذاکره» و «صلح» ظاهر میشود و سپس اهداف سلطهطلبانه خود را با تهدید تلفیق کرده و القا میکند. این فضای چندلایه نه صرفاً دیپلماسی بلکه جنگ روایتهاست؛ جایی که اظهارنظر سیاسی بهمثابه یک سلاح روانی بهرهبرداری میشود و مقامات با مصاحبهها و حضور در رسانهها تلاش میکنند عملیات هدفمند خود را به پیش ببرند تا فضا را برای فشار حداکثری مهیا کنند.
مطالعه رفتار رسانهای آمریکا نشان میدهد سخنان مقامات غربی از موضعگیری دیپلماتیک فراتر رفته و اغلب در مسیر ایجاد عملیات روانی و کنترل ادراک عمومی در حرکتاند. در همین زمینه، زمانیکه بالاترین مقام سیاسی آمریکا در یک نشست همزمان از «نزدیکی به توافق» و «بمباران یا نظارت سختگیرانه» صحبت میکند، پیامهایی پسزمینه و عمدتاً متناقض به مخاطبان ارسال میشود که هرکدام مخاطب خاص خود را دارد اما هدف اصلی، مدیریت افکار عمومی است. این سیاستها بهگونهای طراحی میشوند تا آمریکا را مروج صلح و مذاکره جلوه دهند و در عین حال شرایطی را بهوجود بیاورند که اتخاذ تصمیمات برای طرف ایرانی دشوار شود. بااینحال، تجربه تاریخی مقاومت ملت ایران موجب شده این توطئهها یا شکست بخورد یا اثر حداقلی داشته باشد.
موضع قاطع مذاکرهکنندگان ایرانی، برگرفته از استقامت و مقاومت چند دههای ملت است که تأکید دارند حقوق مسلم ایران، از جمله حق غنیسازی، اساساً موضوع مذاکره نیست. این رویکرد موجب شده روند مذاکرات به گونهای پیش برود که پیشرفتهای حاصله تداوم یابد. با این حال، رویکرد تهدید و تطمیع همزمان از سوی غرب و روایتسازی چندلایه باعث قطبیسازی فضای سیاسی داخل کشور، فرسایش اعتماد عمومی و فراهمسازی زمینه سوءاستفاده دشمن از این شرایط میشود. از منظر تاکتیکی، آمریکا از رسانه برای تکمیل راهبرد تحریم و دیپلماسی فشار بهره میگیرد و در این نبرد، موفقیت تنها با تحمیل روایت مطلوب خود بر افکار عمومی حاصل میشود؛ نقطهای که اهمیت جهاد تبیین برای ایران دوچندان میشود.
رفتار رسانهای آمریکا در قبال ایران چه با بیانیههای رسمی از کاخ سفید، چه در مصاحبههای سنجیده مقامات و چه همکاری با شبکههای فارسیزبان خارجنشین، دارای شاخصهایی است که آن را به بخشی حیاتی از جنگ نرم تبدیل کرده است. تجربه اخیر و همچنین تاریخ معاصر نشان داده است که دستگاه دیپلماسی آمریکا، رسانه را نه بهعنوان ابزار اطلاعرسانی بلکه برای اثرگذاری هدفمند بر افکار عمومی و آمادهسازی بستر فشارهای اقتصادی یا نظامی بهکار میگیرد. این روزها اظهارات دونالد ترامپ در خصوص توافق هستهای بهشکلی پررنگ مطرح میشود و در حالی که وی از معماران خروج یکجانبه از برجام بود، اکنون خود را پیشتاز توافق جدید معرفی میکند. با این حال، تحلیل گفتار وی روشن میکند هرگونه توافق مطلوب آمریکا باید همواره تحت سایه تهدید و اهرم فشار پیگیری شود، که این مسئله ریشه در اصول سیاستهای خصمانه آمریکا دارد. در این میدان، ماشین جنگ روانی تلاش میکند این تهدیدها را در قالب «مذاکره» ارائه کند و چنین القا کند که ایران فرصتها را از دست داده است تا فشار برای امتیازدهی بیشتر افزایش یابد.
جنگ رسانهای بر خلاف جنگ سخت، اعلام علنی ندارد و فرجام روشن و ملموسی هم ندارد. در این میدان، هدف نه فقط تغییر تصمیمات حاکمیتی بلکه تغییر ذهنیت و اراده ملی جامعه مخاطب است. به همین جهت، مواضع مقامات آمریکایی باید به عنوان بخشی از جنگ رسانهای و عملیات روانی تفسیر شود. همین مسئله ضرورت جدی برای جهاد تبیین را یادآور میشود؛ راهبردی که رهبر انقلاب نیز بارها به ضرورت آن اشاره کردهاند.
برای مقابله با استراتژی ترکیبی آمریکا، باید چند راهکار اساسی پیگیری شود:
نخست، تلفیق میدانداری دیپلماتیک با روایتسازی حرفهای رسانهای است؛ هر حرکت خارجی باید همراه با تحلیل داخلی مبتنی بر اصول انقلاب اسلامی مانند عزت، حکمت و مصلحت به افکار عمومی منتقل شود تا جامعه داخلی اطمینان یابد که نظام جمهوری اسلامی قاطعانه و آگاهانه از حقوق ملت دفاع میکند و محدودیتهای پیشین تکرار نخواهد شد.
دوم، ایجاد شبکه رسانهای چندلایه است؛ این شبکهها با برونرفت رسانههای رسمی و مردمی از انفعال، باید به سوی روایتسازی فعال، انتقال تحلیلهای واقعبینانه و مقابله مؤثر با عملیات روانی خصمانه سازماندهی شوند. این شبکهها همچنین باید از ظرفیت رسانههای همسو برای تحدید عملیات روانی غرب بهره بگیرند.
سوم، برجستهسازی حق مشروع ملتها برای پیشرفت علمی و استقلال است. با یادآوری سوابق نقض عهد و کارشکنیهای مکرر دولتهای غربی و نهادهای بینالمللی وابسته، باید برای افکار عمومی جهانی آشکار شود که هدف نهایی نظام سلطه، کنترل پیشرفت ملی کشورها تحت عناوین جعلی است. علاوه بر فشار سیاسی و اقتصادی، کشور طی سالیان اخیر با جنگ تمامعیار رسانهای نیز درگیر بوده و غربیها تلاش دارند با روایتسازی، ایران را از مسیر عزت و استقلال خارج کنند.
در دوره فعلی نیز باید با بازنمایی پارادوکسهای سیاست خارجی آمریکا، خصوصاً در موقعیتی که ترامپ از موضع «جنگطلبی» به «مدعی صلح» تغییر چهره داده، تلاش شود واقعیت سیاست آمریکا برای جهانیان آشکار شود و استراتژی آنان برای تضعیف موقعیت راهبردی ایران مشخص گردد. این جنگ نرم و روایتی باید با هوشیاری و ابتکار عمل مقابله شود تا در میدان پیچیده نبرد رسانهای، روایت مقتدر و دقیق بر ذهن مخاطب تثبیت گردد و مانع از تحقق اهداف دشمن در حوزه عملیات فکری و روانی شود./منبع



