آیا واشنگتن به اسرائیل اجازه حمله داد؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا واشنگتن به اسرائیل اجازه حمله داد؟» نوشته شاهزادی ایروم (Shahzadi Irrum) در مرکز پژوهشهای راهبردی و معاصر (Centre for Strategic and Contemporary Research) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی حمله ۹ سپتامبر ۲۰۲۵ اسرائیل به دوحه، این پرسش را مطرح میکند که آیا آمریکا در این حمله نقش غیرمستقیم یا حمایتی داشته است. این رویداد نشاندهنده تضاد بنیادین میان ادعای واشنگتن درباره حفظ ثبات منطقه و سیاست واقعی آن برای تداوم نفوذ از طریق بحران است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
آمریکا طی دههها، خود را بهعنوان قدرت اساسی غربآسیا، ضامن ثبات، میانجی صلح و حامی متحدان معرفی کرده است. اما در پس این تصویر، واقعیتی متناقض نهفته است: آیا واشنگتن حقیقتاً بهدنبال ثبات است، یا آشوب را ابزاری برای حفظ نفوذ خود میداند؟ ثبات میتواند نیاز به حمایت آمریکا را کاهش دهد و از فروش تسلیحات و سلطه سیاسی آن بکاهد، در حالیکه بیثباتی، حضور آمریکا را توجیه میکند. در این راهبرد دوگانه، اسرائیل بهعنوان ابزار مؤثر واشنگتن برای حفظ نظم مطلوبش در منطقه عمل میکند. هرگاه نشانهای از پیشرفت در مسیر دیپلماسی دیده میشود، چه در مذاکرات هستهای با ایران، گفتوگوهای آتشبس در غزه، یا تلاشهای صلح منطقهای، اسرائیل در لحظه اوج امید به صلح دست به حمله میزند و روند گفتوگوها را نابود میکند. نتیجه همواره یکسان است: بیاعتمادی، شکست مذاکرات و تداوم درگیری، در حالیکه آمریکا یا چشم میبندد یا با سکوت خود زمینه این اختلال را فراهم میسازد.
نمونه برجسته این الگو در روز ۹ سپتامبر ۲۰۲۵، در دوحه رخ داد؛ زمانیکه اسرائیل به قطر حمله کرد و رهبران حماس را که در حال مذاکره برای آتشبس و راهحل دودولتی بودند، هدف گرفت. این حمله در حالی صورت گرفت که پیشرفتی واقعی در مسیر صلح حاصل شده بود، اما ناگهان پایتخت قطر در شوک و ویرانی فرو رفت. دوحه که بهعنوان مرکز میانجیگری منطقه شناخته میشود، با بمباران اسرائیل پیام آشکاری دریافت کرد: صلح، دشمن اهداف ویرانگر تلآویو است. با این حال، خیانت عمیقتر از جانب واشنگتن است؛ زیرا آمریکا، با وجود آنکه شریک اصلی امنیتی قطر و دارنده بزرگترین پایگاه نظامی خود در این کشور است، هیچ هشدار یا حمایتی ارائه نکرد. جنگندههای اسرائیلی که همه ساخت آمریکا بودند، مسیر طولانی بیش از هزار کیلومتر را طی کردند و از حریمهایی گذشتند که تحت نظارت کامل رادارهای آمریکایی است. با توجه به حضور گسترده نیروهای آمریکا در پایگاه العدید، ادعای ناآگاهی واشنگتن از این حمله باورپذیر نیست. سکوت سامانههای دفاعی قطر، وابسته به فرماندهی آمریکا، این پرسش را برمیانگیزد که آیا این بیعملی ناشی از ناتوانی بود یا از تصمیم آگاهانه واشنگتن برای چشمپوشی.
برای قطریها، این حادثه نهتنها ویرانی فیزیکی بلکه فروپاشی اعتماد بود. کشوری که سالها سرزمین و آسمان خود را به آمریکا سپرده بود، در لحظه خطر بیدفاع ماند. حمله اسرائیل نشان داد چتر امنیتی واشنگتن بیش از آنکه واقعی باشد، ابزاری سیاسی است. از نگاه بسیاری، دلیل سکوت آمریکا روشن است: صلح حقیقی در غربآسیا نفوذ واشنگتن را تضعیف میکند، در حالیکه شکست میانجیگریهای مستقل مانند تلاشهای قطر نقش آمریکا را بهعنوان قدرت انحصاری حفظ میکند. به همین دلیل، با اجازه دادن ضمنی به حمله اسرائیل، واشنگتن تضمین کرد که روند دیپلماتیک فروبپاشد و حضور نظامی و فروش تسلیحاتش مشروع جلوه کند.
پیامدهای این اقدام برای واشنگتن سنگین است. اجازه دادن به هدف قرار گرفتن یک متحد، اعتماد دیگر شرکا را متزلزل کرده و اعتبار آمریکا بهعنوان مدافع قانون بینالملل را زیر سؤال برده است. اکنون بسیاری در منطقه این پرسش را مطرح میکنند که آیا واشنگتن منافع خود را بر تعهداتش ترجیح میدهد. اگر آمریکا واقعاً در حمله دوحه نقش نداشته، باید با اقداماتی ملموس پایبندی خود به قانون بینالملل و امنیت متحدانش را ثابت کند. بحران جاری در غزه و حمله اخیر به قطر آزمونی تعیینکننده برای اعتبار واشنگتن است؛ چراکه اگر آمریکا اسرائیل را پاسخگو نسازد و به خشونتها پایان ندهد، برداشت از همدستی آن عمیقتر خواهد شد. در نهایت، داوری درباره آمریکا نه بر اساس گفتار بلکه بر مبنای رفتار آن در دفاع از ثبات و جان انسانها انجام خواهد گرفت./ منبع



