راهبرد کلان تقابل
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «راهبرد کلان تقابل» به قلم اورن کاس (Oren Cass)در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله دو راهبرد کلان آمریکا پس از جنگ جهانی دوم را بررسی میکند: موفقیت «مهار» در جنگ سرد و شکست «نظم جهانی لیبرال» پس از آن. این مقاله راهبرد «تقابل» را پیشنهاد میدهد که بر تجارت متعادل، خودکفایی امنیتی متحدان و حذف چین از بازارهای متحد تأکید دارد تا از سوءاستفاده متحدان و وابستگی به دشمنان جلوگیری کند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
ایالات متحده در هشتاد سال گذشته دو راهبرد کلان را دنبال کرد. اولی، «مهار» در جنگ سرد، با سرمایهگذاری اقتصادی و نظامی، اتحاد شوروی را شکست داد و آمریکا را تنها ابرقدرت کرد. اما راهبرد پساجنگ سرد برای ایجاد «نظم جهانی لیبرال» تحت سلطه واشنگتن، با عناوینی چون «گسترش» (آنتونی لیک) و «هژمونی خیرخواهانه» (ویلیام کریستول و رابرت کاگان)، موفق نبود. این دیدگاه صلح پایدار، دموکراسی جهانی و بازار آزاد فراگیر را وعده داد، اما بهجای آن، نظمی اقتصادی شکل گرفت که دیگران از سخاوت آمریکا سوءاستفاده کردند، چین اقتدارگرا قدرت گرفت و درگیریها افزایش یافت، در حالی که آمریکا دچار زوال اقتصادی و اجتماعی شد.
هر راهبرد، شرطی بر اقتصاد سیاسی است. شرط جنگ سرد بر بازسازی دموکراسیهای بازار موفق بود، اما شرط جهانیسازی که اقتصاد سیاسی را بیربط میدانست، شکست خورد. راهبرد تقابل، اتحادی از کشورهایی را پیشنهاد میدهد که با شرایط برابر تعامل کنند و دیگران را کنار بگذارند. این رویکرد، سیاستهای زیانبار را خنثی، وابستگی به دشمنان را کم و سواری رایگان متحدان را محدود میکند.
کاهش قدرت آمریکا، بهطور متناقض، دست واشنگتن را برای مذاکره نظم جدید تقویت کرده است. وضعیت موجود بر هژمونی آمریکا استوار بود که عقبنشینی را غیرممکن میکرد. اما با تضعیف متحدان و صعود چین، آمریکا دیگر نمیتواند برتری را حفظ کند. عقبنشینی به آمریکای شمالی میتواند بهتر از خستگی امپراتوری باشد. متحدان، بهدلیل نیاز به بازار و ارتش آمریکا، آماده پذیرش شروط جدیدند.
ترامپ در دوره دوم به تقابل نزدیک شده، نیاز به تغییر را تشخیص داده و تهدید به خروج از وضعیت موجود کرده است. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، اذعان کرد اروپا «سواری رایگان» گرفته و ناتو تعهد بیسابقهای به افزایش هزینههای دفاعی به ۳.۵ درصد تولید ناخالص داد. کانادا، مکزیک، ژاپن، کره جنوبی و اتحادیه اروپا، تحت فشار تعرفهها، روابط با چین را کم و عدم تعادل تجاری با آمریکا را کاهش دادهاند. اما رویکرد تجاری او پراکنده، رویارویی با متحدان تنشزا و سیاستش در قبال چین و هند بیانسجام است.
برای بازسازی روابط، آمریکا باید دلایل تغییر، شکل تقابل و پیامدهای عدم توافق را روشن کند. جهانیسازی شکست خورد. دهه ۱۹۹۰ با پیروزی در جنگ خلیج فارس، پیمان اسلو و شکلگیری دموکراسی در آفریقای جنوبی آغاز شد، اما در سال ۲۰۰۰، پوتین قدرت گرفت، چین تجارت عادی دائم دریافت کرد و در روز ۱۱ سپتامبر جنگهای بیپایان را آغاز نمود. دموکراسیها تثبیت نشدند، روسیه و ترکیه اقتدارگرا شدند و چین به قدرت صنعتی رسید.
هژمونی خیرخواهانه، متحدان را از دفاع بازداشت و سوءاستفاده چین را تحمل کرد. آمریکا باید سه خواسته مطرح کند: متحدان مسئولیت امنیت خود را بپذیرند، تجارت متعادل باشد و چین از چرخه تجارت حذف شود.
آلمان بدون وظیفه متقابل از امنیت آمریکا بهره میبرد. اسرائیل، با هزینه دفاعی بالا، الگویی برای این امر است. تجارت متعادل نیاز به محدود کردن مازادها دارد. حذف چین، وابستگی را کاهش میدهد. جداسازی هزینههایی دارد، اما بازصنعتیسازی سودهای بلندمدت خواهد داشت. تقابل، نظمی برابر ایجاد میکند که بهجای امپراتوری، جمهوری را تقویت میکند./ منبع



