ناسازواری راست ترامپی اروپا
چگونه سلاحسازی از ایدئولوژی توسط آمریکا میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
بر اساس گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای تحت عنوان «ناسازواری راست ترامپی اروپا» به قلم ایوان کراستف (Ivan Krastev) در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله استدلال میکند که بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، نهتنها تعاملات بینالمللی ایالات متحده را دستخوش تغییر کرده، بلکه یک تقسیمبندی جدید ایدئولوژیک در سیاست خارجی آمریکا ایجاد کرده است که در آن، خطوط سنتی بین دموکراسی و اقتدارگرایی جای خود را به تقسیمبندی چپ و راست دادهاند و این تغییر بهویژه در رویکرد ترامپ به اروپا مشهود است؛ نویسنده معتقد است ترامپ با تحقیر اتحادیه اروپا و ارزشهای لیبرال سنتی، از احزاب راست افراطی اروپا مانند «آلترناتیو برای آلمان» (AfD)، «وُکس اسپانیا» و «اصلاحات بریتانیا» حمایت میکند و این حمایت در ظاهر، یک شاهکار راهبردی کمهزینه برای حفظ نفوذ آمریکا در اروپا با وجود کاهش تعهدات امنیتی این کشور است؛ با این حال، این قمار، یک ریسک بزرگ است و میتواند نتایج متناقضی بهبار آورد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
راست افراطی اروپا با شعارهایی چون «اروپا را دوباره عزت ببخشیم»، از جنبش ماگا (MAGA) بهعنوان الگو استفاده میکند و این امر باعث ظهور «جهانگرایان غیرلیبرال» شده است. در حالی که دهههای پس از جنگ سرد با «غربیسازی» اروپای شرقی مشخص میشد، اکنون شاهد «شرقیسازی» اروپای غربی با گسترش غیرلیبرالیسم به سبک ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، هستیم. این جبهه جدید، که از نظر فرهنگی محافظهکار، ضدمهاجرت و ضد جنبش «بیدار شو» (Woke) است، شکافهای قدیمی شرق و غرب اروپا را تشدید کرده و باعث قطبیشدن شدید دیدگاههای اروپاییها نسبت به آمریکا شده است؛ بهطوری که اکنون، نگرش اروپاییها به آمریکا عمدتاً بر اساس دیدگاهشان نسبت به ترامپ تعریف میشود.
پارادوکس اصلی در اینجا نهفته است: حمایت ترامپ از راست افراطی اروپا، در نهایت ممکن است منجر به تضعیف نفوذ آمریکا در کل قاره شود. رهبرانی مانند ویکتور اوربان، اگرچه از نظر ایدئولوژیک با ترامپ همسو هستند، اما لزوماً از نظر ژئوپلیتیکی همراستا نیستند؛ اوربان، با توجه به مشاهده «زوال برگشتناپذیر غرب»، جهانی را میبیند که در حال تغییر بهسمت آسیا است. دیدگاه ژئوپلیتیکی او، بر خلاف دیدگاه اورزولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، همراستا با ترامپ در قبال سیاستهای چین نیست و خواهان «استقلال راهبردی» برای اروپا است. این استقلال بهمعنای حفظ بازار واحد اروپایی، معکوس کردن ادغام سیاسی عمیقتر، و حفظ فاصله مساوی با چین و ایالات متحده است.
آسیب دیگر راهبرد ترامپ، بیگانهسازی طبقه حاکم لیبرالی است که بهطور سنتی مهمترین متحدان واشنگتن در اروپا بودند. در صورت شکست احتمالی رهبران پوپولیست، جانشینان آنها نیز احتمالاً نسبت به واشنگتن ترامپی بدبین خواهند بود. همچنین، تأکید ترامپ بر ملیگرایی تمدنی سفید و مسیحی، شکافهایی را در میان خود راست افراطی اروپا ایجاد میکند؛ برای مثال، لهستانیها از همراستایی محافظهکاران آمریکایی مانند تاکر کارلسون با روسیه ولادیمیر پوتین در این زمینه آزرده هستند.
در نهایت، سیاستهای ترامپ باعث بازگشت «مسئله آلمان» شده است. با عقبنشینی واشنگتن از تعهدات امنیتی اروپا، نظامیسازی مجدد آلمان به جزء لاینفک دفاع از خود اروپا تبدیل میشود. همزمان، تشویق حزب آلترناتیو برای آلمان (که اکنون دومین حزب بزرگ در بوندستاگ است) توسط ترامپ، این احتمال را افزایش میدهد که قدرتمندترین کشور اروپا در آینده توسط راست ملیگرای آلمانی هدایت شود، و این امر ترسهای قدیمی همسایگان آلمان را حتی در میان حامیان اروپایی ترامپ نیز زنده کرده است. نتیجه نهایی این است که اگر راهبرد ترامپ، تحمیل همسویی ایدئولوژیک همزمان با کاهش حمایت اقتصادی و نظامی است، احتمال شکست آن بالاست. راست اروپا، در مواجهه با دنیای ناپایدار، ممکن است بهطور ناخواسته، مزیت عملی جدایی از یک ایالات متحده غیرقابل اعتماد را درک کند./ منبع



