آمریکاخارجیسیاست داخلی و جامعه

چگونه توطئه‌باوری سیاست آمریکا را شکل داد

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «چگونه توطئه‌باوری سیاست آمریکا را شکل داد» نوشته‌ جولیان زلیزر (Julian E. Zelizer)، منتشرشده در فارن پالیسی (Foreign Policy)، به بررسی نفوذ تفکر توطئه‌محور در سیاست راست‌گرای آمریکا و تاثیر آن بر دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه می‌پردازد. این یادداشت ریشه‌های تاریخی و پیامدهای معاصر سبک پارانوئید را در چارچوب جنجال‌هایی مانند پرونده‌های اپستین تحلیل می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب ارائه شده است.


جنجال «پرونده‌ اپستین» چالش سیاسی مهمی برای دونالد ترامپ ایجاد کرده است. اتهامات مبنی بر توطئه مقامات بلندپایه، دموکرات‌ها و سرمایه‌داران برای پنهان کردن مرگ جفری اپستین و فهرستی از مشتریان قدرتمند او، سال‌ها در میان حامیان ماگا مطرح بوده است. هنگامی که ترامپ مانع انتشار این پرونده‌ها شد و وجود اطلاعات مهم را انکار کرد، بخش‌هایی از پایگاه حامیانش علیه او موضع گرفتند و او حامیانش را «احمق» خواند. با مانورهای سیاسی و فشار بر جمهوری‌خواهان در کنگره، از جمله تصمیم مایک جانسون برای تعطیلی زودهنگام کنگره در جولای، ترامپ تلاش کرد از این بحران عبور کند. این جنجال نشان‌دهنده قدرت سیاست توطئه‌محور در حزب جمهوری‌خواه است.

ریشه‌های این سبک سیاسی، که با مبالغه، سوءظن و توهم توطئه مشخص می‌شود، به تاریخ آمریکا بازمی‌گردد. ریچارد هوفستادر در سال ۱۹۶۴ در مقاله‌ای در مجله هارپرز این سبک را «سبک پارانوئید» نامید و آن را ویژگی‌ای دانست که در تاریخ آمریکا، از جنبش‌های ضدمیسونی در دهه ۱۸۳۰ تا ضدکاتولیک‌گرایی و مک‌کارتیسم در دهه ۱۹۵۰، در میان راست‌گرایان رواج داشته است. در این سبک، دشمن به‌عنوان موجودی شرور، همه‌جا حاضر و قدرتمند تصویر می‌شود که رسانه‌ها و نظام آموزشی را کنترل می‌کند و در پی نابودی تمدن است. مذاکره در این دیدگاه غیرممکن است، زیرا مسائل به‌صورت نبرد خیر و شر دیده می‌شوند.

در دوران جنگ سرد، مک‌کارتیسم و سازمان‌هایی مانند انجمن جان برچ این سبک را تقویت کردند. هوفستادر اشاره کرد که این سبک با قضاوت‌های قابل دفاع آغاز می‌شود، اما به ادعاهای غیرقابل اثبات گسترش می‌یابد. در دهه ۱۹۶۰، کارزار بری گلدواتر به افرادی مانند جان استورمر و فیلیس شلافلی فرصت داد تا با انتشار کتاب‌هایی درباره توطئه‌های مخفی، این سبک را ترویج کنند. مطالعات آن دوره، از جمله کارهای دانیل بل، نشان داد که راست افراطی با حمایت مالی بنیادها و کسب‌وکارها، نفوذ قابل‌توجهی در سیاست محافظه‌کارانه داشت. گزارش مایر فلدمن در سال ۱۹۶۳ نیز تایید کرد که این گروه‌ها با بودجه‌ای تا ۲۵ میلیون دلار در سال، در ارتش و جریان اصلی حزب جمهوری‌خواه نفوذ کرده‌اند.

ترامپ با بهره‌گیری از این سبک، از جنبش تولدگرایی تا ادعاهای تقلب در انتخابات سال ۲۰۲۰، به قدرت رسید. او برخلاف روسای‌جمهور پیشین مانند آیزنهاور، که افراط‌گرایی را مهار می‌کردند، این سبک را تقویت کرد. او رسانه‌ها را «جعلی» خواند، از تئوری‌های کیوآنان و پیزگیت حمایت ضمنی کرد و در دوران همه‌گیری کرونا ادعاهای بی‌اساس درباره علل و درمان‌ها را ترویج داد. با این حال، جنجال اپستین نشان داد که این سبک می‌تواند علیه او نیز عمل کند. حامیان ماگا معتقدند توطئه‌ای هماهنگ در نهادهای مختلف، از وزارت دادگستری تا نگهبانان زندان، برای پنهان‌کاری وجود دارد و هرکس این ادعاها را رد کند، خود بخشی از توطئه است.

فضای رسانه‌ای محافظه‌کار، برخلاف دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، بستر گسترده‌ای برای این گفتمان فراهم کرده است. حملات به استقلال دانشگاه‌ها نیز تلاشی برای تضعیف نهادهایی است که می‌توانند با این سبک مقابله کنند. اگرچه موضوع اپستین به ‌خودی ‌خود جدی است، نحوه بحث درباره آن در میان حامیان ماگا به سبک پارانوئید (توسطئه‌باوری) وابسته است، با فرض‌هایی درباره پنهان‌کاری و اتهامات بی‌اساس علیه هرکس که با اپستین ارتباط داشته است. این سبک، که ترامپ از آن برای قدرت‌یابی استفاده کرد، اکنون او را در برابر اتهامات مشابه آسیب‌پذیر کرده است. او در واکنش، با طرح اتهامات بی‌اساس علیه باراک اوباما، تلاش کرد توجه را از خود منحرف کند.

دموکرات‌ها، که از این جنجال به‌عنوان فرصتی سیاسی استفاده می‌کنند، باید محتاط باشند تا در دام این سبک نیفتند، زیرا در دنیای سیاست پارانوئید، هر بازیگری می‌تواند به متهم تبدیل شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا