چرا دموکراتها چنین سردرگماند؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا دموکراتها چنین سردرگماند؟» به قلم مایکل هیرش (Michael Hirsh) در فارن پالیسی (Foreign Policy) منتشر شده است. این یادداشت با نگاهی تاریخی و تحلیلی، ریشه ناتوانی حزب دموکرات آمریکا در شکلدهی به یک دستور کار مستقل را بررسی میکند و نشان میدهد چگونه این حزب از دوران نیودیل تاکنون عمدتاً در واکنش به گفتمان جمهوریخواهان عمل کرده و نتوانسته است جایگزینی فکری و سیاسی ارائه دهد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در جریان بنبست دوهفتهای تعطیلی دولت آمریکا، چاک شومر، رهبر اقلیت سنای دموکرات، ادعا کرد اوضاع برای حزبش روبهبهبود است، اما افکار عمومی با او همنظر نبود و دموکراتها همچنان در پایینترین سطح محبوبیت خود باقی ماندند. در همین حال، دولت ترامپ با تعلیق بودجهها، تهدید فرمانداران دموکرات و اقدام قضایی علیه چهرههایی چون دادستان کل نیویورک، برتری سیاسی خود را تثبیت میکرد. درون حزب نیز اختلاف و بیعملی موج میزد. کامالا هریس با انتشار کتابی درباره شکست انتخاباتی خود از «تسلیم دموکراتها» سخن گفت و خواستار تدوین چشمانداز تازهای شد، اما حزب هنوز فاقد دستور کاری روشن بود.
ریشه این سردرگمی نهفقط در گرایش بیشازحد به چپ فرهنگی، بلکه در روند تاریخی عقبنشینی ایدئولوژیک از دوران پس از نیودیل و جامعه بزرگ است. از نیمه قرن بیستم، دموکراتها بهجای خلق گفتمان مستقل، صرفاً به انطباق با نظم سیاسی تحمیلشده از سوی جمهوریخواهان پرداختند. این الگو در اروپا نیز تکرار شد؛ از سیاستهای ریاضتی فرانسوا میتران و میانهروی حزب کارگر تونی بلر تا انفعال چپ آلمان. به باور ایان شاپیرو، استاد علوم سیاسی دانشگاه ییل، چپ غربی پس از فروپاشی کمونیسم دچار «تسلیم ایدئولوژیک» شد و تا پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸ نتوانست مشروعیت گفتمان بازار آزاد را به چالش بکشد.
در آمریکا، بیل کلینتون با شعار «پایان دوران دولت بزرگ» به سیاستهای ریگانی روی آورد و باراک اوباما نیز بهرغم انتقاد از او، عملاً در مسیر مشابهی حرکت کرد و در برابر فشار راست به کاهش کسری بودجه تن داد. بهاینترتیب، پس از فروپاشی نئولیبرالیسم در بحران مالی، دونالد ترامپ با ملیگرایی اقتصادی و حمایتگرایی، روایت تازهای عرضه کرد که دموکراتها از رقابت با آن بازماندند. تنها جو بایدن کوشید با سیاستهایی چون بستههای صنعتی، قانون تراشهها و کاهش تورم، نسخهای نو از دولت رفاه ارائه دهد، اما ضعف سیاسی، تورم و بحران مشروعیت شخصی مانع تثبیت میراث او شد.
کتاب تازه «فراوانی» نوشته ازرا کلاین و درک تامسون کوششی برای طرح «پیشرفتگرایی عرضهمحور» بهعنوان راهی میان نئولیبرالیسم و چپ رادیکال معرفی میشود، اما منتقدان آن را بازتولید میانهروی کلینتونی میدانند. در سیاست خارجی نیز دموکراتها اغلب دنبالهرو جمهوریخواهان بودهاند؛ از تداوم «جنگ با ترور» اوباما تا خروج شتابزده بایدن از افغانستان.
از شکستهای هیلاری کلینتون در سال ۲۰۱۶ تا کامالا هریس در سال ۲۰۲۴، دموکراتها فاقد روایت منسجم بودند و کارزارهایشان صرفاً بر «ضدیت با ترامپ» استوار بود. پژوهشگرانی چون سام روزنفلد و دانیل شلوزمن این «تهیبودگی حزبی» را ناشی از فروپاشی سازمانی و غلبه سیاست دادهمحور بر کنش مردمی میدانند. بهزعم آنان، حزب دیگر سازوکار تعیین اولویت ندارد و میان شبکهای از اندیشکدهها و گروههای پراکنده گم شده است. این خلأ فکری موجب شده ترامپ بدون مقاومت جدی دستور کار خود را پیش ببرد و پیروزی سیاسی را آسان بیابد.
همانگونه که نیودیل پاسخی به شکست جمهوریخواهان در دوران رکود بزرگ بود و ریگانیسم واکنشی به زیادهرویهای دولت بزرگ، شاید آینده دموکراتها نیز در گرو ناکامیهای ترامپیسم باشد. با این حال، در وضع کنونی، حزب چنان از محتوای فکری تهی شده که حتی بر سر واژگان سیاسی خود نیز اختلاف دارد؛ چنانکه اندیشکده «ترد وی» به رهبران دموکرات توصیه کرده از اصطلاحاتی چون «سیسجندر» یا «افراد زاینده» پرهیز کنند، زیرا این زبان تصنعی مانع ارتباط با مردم عادی میشود. تا زمانی که دموکراتها نتوانند بر این «دیوار واژگانی و ایدئولوژیک» غلبه کنند و اصولی مشترک بیابند، از سرگردانی سیاسی رهایی نخواهند یافت./ منبع



