اختصاصی اطلس

وعده‌های ترامپ به ایرانیان: ادعای حمایت یا مهره چانه‌زنی؟

تحلیل رفتار دوگانه واشنگتن نشان می‌دهد تهدیدهای نظامی و اظهار همدردی نمایشی با معترضان، در خدمت هدفی بزرگتر، یعنی شکستن اراده ملی ایران و وادار کردن آن به‌پذیرش خواسته‌هایی است که اساساً به حاکمیت و امنیت ملی کشور لطمه می‌زند.

اگر رهبری که با نقض آشکار قوانین بین‌المللی، فرمانده ارشد نظامی کشوری را ترور کرد، اکنون ادعای حمایت از ملت همان کشور را دارد، باید پرسید: ماهیت این «حمایت» چیست؟ آیا جز ادامه همان بازی فشار برای اهداف ژئوپلیتیک واشنگتن است؟ این پرسش، کلید فهم منطق پشت یکی از متناقض‌ترین مواضع سیاست خارجی آمریکاست. دونالد ترامپ، که با خروج یک‌جانبه از برجام و تشدید محاصره اقتصادی، عملاً جنگ اقتصادی تمام‌عیاری را علیه ملت ایران آغاز کرد، در مقاطع خاصی خود را دلسوز مردم و منتقد حاکمیت ایران نشان می‌دهد. اما واکاوی این رویکرد دوگانه، پرده از یک حقیقت راهبردی برمی‌دارد: ترکیب تهدید با اظهار همدردی، نه نشانه‌ای از تغییر رویکرد یا دغدغه‌ای انسانی، بلکه حلقه‌ای جدید از همان راهبرد «فشار حداکثری» است که هدف غایی آن، نه کمک به مردم، بلکه تحت فشار قرار دادن حکومت جمهوری اسلامی برای عقب‌نشینی در میز مذاکره بر سر مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت و امنیت ملی ایران، یعنی برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز و توان دفاعی موشکی است. این راهبرد در پی آن است تا با ایجاد شکاف ظاهری بین ملت و حکومت، هزینه مقاومت را افزایش داده و اراده ملی را در هم شکند.

نخستین نشانه نمایشی بودن این ادعاها، تناقض آشکار بین گفتار و کردار است. ترامپ در فضای مجازی خود را حامی مردم ایران نشان می‌دهد، اما در عمل، سیاست دولت او تشدید تحریم‌های فلج‌کننده علیه ایران بوده است. این تحریم‌ها که با هدف «تغییر رفتار» اعمال می‌شوند، در واقع فشاری مستقیم بر معیشت شهروندان ایرانی وارد کرده و دسترسی به دارو و کالای اساسی را دشوار ساخته‌اند. اگر بهبود زندگی مردم اولویت بود، حداقل شاهد کاهش در شدت این سیاست خصمانه می‌بودیم. فقدان این اراده، همراه با سابقه مشابه او در قبال جنبش‌هایی مانند معترضان هنگ‌کنگ، نشان می‌دهد که گفتمان حمایتی‌اش هرگز از حد یک ابزار تبلیغاتی برای توجیه فشار فراتر نرفته است. هدف نهایی، حمایت نیست، بلکه تحمیل رنج بیشتر برای تضعیف اراده ملی است.

این نمایش، پوششی بر یک نیت راهبردی عمیق‌تر است. در لایه‌ زیرین، تهدید نظامی در چارچوب منطق معامله‌گری خصمانه آمریکا تحلیل می‌شود. اقداماتی مانند ترور سردار حاج قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۸ و نیز آغاز جنگ ۱۲ روزه در خرداد سال ۱۴۰۴، نمودی عینی از این رویکرد بودند: اقداماتی که هدفشان نه پیروزی نظامی، بلکه آزمایش تاب‌آوری ملی و ارزیابی واکنش‌های دفاعی ایران تحت فشار حداکثری بود. نکته کلیدی که تحلیل‌گران راهبردی بر آن تأکید دارند، این است که رفتار طرف آمریکایی حتی در اوج درگیری‌های محدود نیز نشان داد که خواست واشنگتن، درگیری همه‌جانبه نیست، بلکه ایجاد فضای رعب‌آلود برای تحمیل شرایط مذاکره‌ای از موضع قدرت است. این نمایش قدرت همراه با پیشنهاد گفت‌وگو، فاش‌کننده یک راهبرد حساب‌شده است: اعمال زور کنترل‌شده برای ایجاد اهرم، بی‌آنکه هزینه یک جنگ واقعی را بپذیرد. هدف اصلی طراحان راهبرد آمریکا، هرگز بهبود زندگی مردم نبوده، بلکه مهار توان دفاعی و راهبردی ایران، از جمله برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز و قدرت موشکی آن است. بنابراین، تهدید و ادعای همدردی، دو روی یک سکه هستند که غایت مشترکشان تحمیل عقب‌نشینی به ایران در مذاکرات امنیتی است. حتی متحدان منطقه‌ای آمریکا که از پیامدهای جنگ می‌ترسند، گاه با این تهدیدات مخالفت کرده‌اند. این نشان می‌دهد که نزدیکان واشنگتن نیز آن را بیشتر یک قمار خطرناک برای فشار می‌دانند تا یک خط‌مشی جدی.

اگرچه برخی در واشنگتن این فشار همراه با اظهار همدردی را تاکتیکی مؤثر می‌دانند، نگاهی واقع‌بینانه نشان می‌دهد که این راهبرد به اهدافش نخواهد رسید. نخست، این اقدام خود گواهی ملموس بر درستی گفتمان نظام جمهوری اسلامی درباره دشمنی قدرت‌های استکباری است. این موضوع نه بهانه، که دلیلی برای هوشیاری و وحدت بیشتر ملت ایران فراهم می‌کند. تجربه چهار دهه مقاومت نشان داده که چنین موضع‌گیری‌های خارجی، به‌جای تضعیف، انسجام داخلی را تقویت می‌کند. دوم، تاریخ منطقه ثابت کرده که حمایت قدرت‌هایی مانند آمریکا گذرا و حسابگرانه است و اتکا به آن ریسکی بالا و پایه‌ای سست برای هر جنبشی ایجاد می‌نماید. در نهایت، این اراده و هویت ملی ایران است که مسیر کشور را تعیین می‌کند. هرگونه تلاش برای همراه کردن حرکت‌های مردمی با اهداف خارجی، تنها به مشکوک شدن مردم و انزوای آن حرکت می‌انجامد. بنابراین، نتیجه چنین راهبردی از سوی واشنگتن، در بهترین حالت یک نمایش بی‌اثر است که تنها شکاف بین دو ملت را عمیق‌تر و عزم ملی ایران برای دفاع از حاکمیتش را محکم‌تر می‌سازد.

ریشه این رفتار را باید در جهان‌بینی معامله‌محور رهبری سیاسی آمریکا جست. در این نگرش، سیاست خارجی بازاری برای معامله‌گری یک‌جانبه و مبتنی بر زور است. مفاهیمی مانند دموکراسی و حقوق بشر فاقد ارزش ذاتی بوده و تنها برای توجیه اهداف قدرت به‌کار می‌روند. محور اصلی، کسب منافع مادی آنی و نمایش پیروزی است. بنابراین، تمام ابزارها—از تحریم و ترور تا ادعای حمایت—فاقد ارزش اخلاقی و تنها مهره‌هایی در یک بازی قدرت هستند. از این منظر، ادعای حمایت از گروه‌ها در ایران یک «کالای قابل مبادله» است که می‌توان آن را در ازای امتیازی در زمینه‌های حساس دفاعی و امنیتی ایران فروخت یا به‌عنوان اهرم تهدید نگه داشت. این نگاه کوتاه‌مدت و معامله‌محور، فقدان یک راهبرد سازنده برای غرب آسیا را نشان می‌دهد. در محاسبات آنان، ثبات منطقه و سرنوشت ملت‌ها قربانی معادلات سود و زیان مقطعی می‌شود. بنابراین، ادعای حمایت ترامپ جزئی جدایی‌ناپذیر از بازی فشار و زور برای پیشبرد اهداف هژمونیک است. در این معادله، مردم و خواسته‌هایشان تنها ابزارهایی مصرف‌پذیر در دستانی هستند که غایت نهایی‌شان تحمیل خواست خود بر دیگران است.

در مجموع وعده‌ها و تهدیدهای رهبران آمریکایی، نه برآمده از اصول، بلکه اجرای آگاهانه یک راهبرد چندلایه است. در این راهبرد، گفتمان حمایتی در عمق خود به ابزاری برای چانه‌زنی و فشار بر حاکمیت ایران بدل می‌شود. پیامد اصلی این رویکرد، تخریب سرمایه نمادین آمریکا، یعنی اعتبار و مشروعیت اخلاقی ادعاهای جهانی آن است. هنگامی که حقوق بشر به ابزار معامله در دست سیاستمدارانی با سابقه ترور و تحریم دارو تبدیل شود، پوشش اخلاقی گفتمان آنان فرو می‌ریزد. در افق بلندمدت، این خودزنی راهبردی سه شکست قطعی را برای واشنگتن رقم خواهد زد: از دست دادن اعتماد متحدانی که خود را قربانی بازی‌های خطرناک و بی‌ثبات می‌بینند؛ تقویت گفتمان مقاومت و عزم راسخ رقیب برای تقویت بازدارندگی و عدم انعطاف در برابر زورگویی، که ثبات منطقه را نه بر پایه تحمیل، که بر مبنای توازن قوا بازتعریف می‌کند؛ و بی‌اعتباری مطلق و تاریخی هرگونه ادعای حمایت‌گرایی آمریکا در نظر ملت‌های آزاده جهان. بنابراین، این راهبرد نه تنها بن‌بست را نمی‌گشاید، بلکه با افشای ماهیت ابزاری قدرت آمریکا، جایگاه مشروع آن در منطقه را مخدوش می‌کند و زمینه را برای الگوهای جدیدی از روابط بین‌الملل که بر احترام به حاکمیت ملی و عدالت استوار باشد، فراهم می‌آورد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا