استعمار چهرهای عربی دارد: بازی ابوظبی در توازن قدرت جهانی
امارات در سالهای اخیر توانسته به نقطهای راهبردی در غرب آسیا برسد که کمتر بازیگری قادر به دستیابی به آن بوده است. ابوظبی با بهرهگیری همزمان از همکاریهای حساس با واشنگتن و پکن، نهتنها به فناوریهای پیشرفته دست یافته، بلکه در بحرانهای منطقهای، از یمن تا سودان، سیاستهایی را پیش میبرد که گاه در تضاد مستقیم با منافع آمریکا و متحدان عرب آن قرار دارد.
امارات با ایجاد فرمولی هوشمندانه برای تعامل با قدرتهای بزرگ، توانسته «توازن طلایی» خود را برقرار کند. این کشور همزمان تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی آمریکایی را خریداری میکند و در مراکز بحرانی، سیاستهای مستقل خود را پیش میبرد. نزدیکی راهبردی ابوظبی و پکن حتی در سطوح امنیتی، نظیر گزارشهای فعالیت نیروهای ارتش چین در بندری تحت مدیریت شرکت «کاسکو»، موجب نگرانی ناظران آمریکایی شده است. با این حال، واکنش واشنگتن نرم و مدیریتشده بوده است. تلاشهایی در وزارت خارجه آمریکا برای بازبینی روابط با امارات انجام شد، اما اغلب بینتیجه ماندهاند. حتی در دولت ترامپ، امارات توانست مجوزهای حیاتی برای خرید تراشههای انویدیا را دریافت کند؛ مجوزی که نشان میدهد وزن راهبردی ابوظبی برای آمریکا، فراتر از نگرانیهای مقطعی است.
در عرصه منطقهای، امارات نشان داده که به دنبال استقلال راهبردی است. تضاد منافع ابوظبی با همسایگانش، به ویژه عربستان و قطر، در سالهای اخیر شدت یافته است. در حالی که ریاض و دوحه با دریافت عناوینی چون «متحد اصلی غیر ناتو» مسیر نزدیکی سنتی به واشنگتن را طی میکنند، امارات خود را فراتر از این برچسبها میبیند. این استقلال راهبردی در حوزه نظامی نیز نمایان شده است. ابوظبی با رد شرایط آمریکا برای خرید جنگندههای اف-۳۵ و حفظ استقلال عمل در پایگاههای نظامی خود، نشان داده که حاضر نیست برای دستیابی به تسلیحات، جاهطلبیهای منطقهایاش را محدود کند.
نقش امارات در بحرانهای منطقهای
یمن: در یمن، نیروهای جداییطلب مورد حمایت امارات علیه متحدان عربستان در حضرموت اقدام کردهاند؛ اقدامی که چالشی مستقیم برای نفوذ سنتی ریاض محسوب میشود. حمایت ابوظبی از گروههای محلی نه تنها توان سیاسی و نظامی خود را نشان میدهد، بلکه مسیر تاثیرگذاری مستقیم بر سیاست یمن را نیز هموار میکند.
سودان: در سودان، امارات با ایجاد خطوط تدارکاتی از لیبی و چاد، ماشین جنگی نیروهای پشتیبانی سریع را تغذیه میکند. این اقدام فراتر از یک اتحاد نظامی ساده است و تلاش ابوظبی برای تغییر نقشۀ نفوذ در شاخ آفریقا را به وضوح نشان میدهد. منابع طلای سودان و بنادر دریای سرخ، بخش مهمی از این محاسبات اقتصادی و راهبردی هستند.
هلدینگ بینالمللی تحت هدایت شیخ طحنون بن زاید، بازوی اقتصادی این راهبرد است. این شرکت که زمانی یک کسبوکار کوچک بود، اکنون با ارزشی فراتر از شرکتهای نفتی بزرگ، معادن و اراضی کشاورزی آفریقا را در اختیار گرفته است. این توسعه اقتصادی، با هدف تبدیل امارات به هاب اصلی تجارت جهانی و اتصال جنوب جهانی به شمال، صورت گرفته است.
از دیدگاه منتقدان، این روند نوعی استعمار نوین است؛ اما برای ابوظبی، تمرکز بر منافع اقتصادی و ایجاد شبکههای تجاری گسترده، اولویت دارد و توجهی به این برچسبها ندارد.
امارات با شبکهای پیچیده از روابط شخصی و تجاری با نخبگان سیاسی و فناوری آمریکا، نوعی مصونیت سیاسی ایجاد کرده است. وقتی منافع راهبردی واشنگتن در حوزههایی مانند هوش مصنوعی و امنیت انرژی با جاهطلبیهای ابوظبی گره خورده باشد، انتقاد از نقش امارات در آفریقا و یمن عمدتاً محدود به بیانیههای دیپلماتیک میشود.
این دیپلماسی هوشمند، امارات را به بازیگری تبدیل کرده که قواعد بازی منطقه و جهانی را به نفع خود بازنویسی میکند. با توجه به توسعه نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک ابوظبی، این کشور توانسته نقش کلیدی در تحولات غرب آسیا ایفا کند. از یک سو، همکاری با آمریکا و چین، قدرت مانور دیپلماتیک و اقتصادی امارات را افزایش داده است. از سوی دیگر، سیاستهای مستقل منطقهای، از یمن تا سودان، نشان میدهد که ابوظبی به دنبال تحقق منافع ملی و منطقهای خود است، حتی اگر این سیاستها با منافع متحدان سنتی مغایرت داشته باشند.
امارات امروز بیش از یک دولت نفتی ساده است. این کشور با تکیه بر راهبرد موازنه قدرت، توسعه اقتصادی و نفوذ منطقهای، نقش خود را به عنوان بازیگری کلیدی در نظم نوین جهانی تثبیت کرده است. سیاستهای ابوظبی نشان میدهد که استعمار مدرن میتواند چهرهای عربی و اقتصادی داشته باشد؛ چهرهای که با بهرهگیری از قدرت نرم و سخت، نفوذ منطقهای و اهرمهای تجاری، قواعد بازی را به نفع خود بازنویسی میکند.



