آیا آمریکا باید در فضا یکهتاز شود؟
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «آیا آمریکا باید در فضا یکهتاز شود؟» به قلم کریستوف بوسکیون (Christophe Bosquillon) در گلوبال سکیوریتی ریویو (Global Security Review) منتشر شده است که به بررسی چالشها و فرصتهای راهبرد بینالمللی نیروی فضایی ایالات متحده میپردازد و با اشاره به محدودیتهای همکاریهای چندجانبه و نیاز به ظرفیتهای تهاجمی فضایی، ضرورت بازنگری در نقش رهبری آمریکا در امنیت فضایی را مطرح میکند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
نیروی فضایی ایالات متحده بهتازگی راهبرد مشارکت بینالمللی خود را منتشر کرده که بر اصل «قدرت از طریق مشارکت» تأکید دارد و تلاش میکند کشورهای همسو را در سطوح مختلف با برنامههای فضایی آمریکا همسو سازد. با این حال، این رویکرد با موانعی جدی روبهرو است؛ از جمله شکافهای ژئوپلیتیکی، محدودیتهای بنیادین در راهبرد دفاع فضایی، و سیاستهای سازمانی درونی. اروپا فضا را عرصهای شلوغ و رقابتی میداند اما از تعریف آن بهعنوان حوزهای جنگی خودداری میکند و برخلاف آمریکا، چین را دشمن مستقیم در فضا نمیشناسد. این موضع ناشی از وابستگیهای اقتصادی و دیپلماتیک اروپا به چین و نیز تمایل برای مهار رفتارهای غیرقابل پیشبینی آمریکا است. در نتیجه، اروپا از اتخاذ مواضع تهاجمی فضایی بازمانده و در عوض تمرکز خود را بر تهدیدهای روسیه در چارچوب ناتو قرار داده است. این وضعیت باعث میشود که در صورت وقوع جنگی همزمان در تایوان و اروپای شرقی، جایگاه اروپا در دفاع جمعی فضایی مبهم باقی بماند.
راهبرد فعلی نیروی فضایی آمریکا بیش از آنکه بر مقابله مستقیم با تهدیدها متمرکز باشد، بر نقشهای پشتیبانی تکیه دارد. در حالیکه دفع تهدیدات فضایی بدون برخورداری از توانمندیهای تهاجمی برای بازدارندگی و در صورت لزوم انهدام داراییهای دشمن امکانپذیر نیست. کشورهای فناوریمحوری همچون فرانسه و ژاپن قابلیت توسعه چنین ابزارهایی را دارند، اما ملاحظات سیاسی مانع ورود آنها به حوزه سلاحهای تهاجمی فضایی میشود. در این شرایط، عملیاتهای روسیه و چین در مدار، از رهگیری تا حملات زنجیرهای، عملاً بدون پاسخ میماند. در مقابل، همکاریهای دوجانبه و چندجانبه محدود مانند اشتراک دادههای آگاهی موقعیتی فضایی با ۳۳ کشور، عملیات مشترک «المپیک دیفندر» یا پروژههایی مانند رادار پیشرفته با انگلیس و استرالیا و استفاده از دادههای تجاری با شرکا، بهمراتب سریعتر و مؤثرتر از توافقات چندجانبه گسترده پیش میرود.
در سطح چندجانبه، نمونههایی همچون پیادهسازی ارتباطات ماهوارهای گسترده ناتو نشان میدهد که هماهنگی بیش از بیست کشور با الزامات سختگیرانه فنی و اداری چالشبرانگیز است. موضوع ارتباطات حیاتی برای بازدارندگی هستهای نیز با مانع تصمیمگیری جمعی در پایتختها روبهرو میشود. در این میان، گزارش دفتر حسابرسی دولتی آمریکا آشکار کرده که ساختارهای چندلایه در وزارت دفاع با وظایف همپوشان، هماهنگی با شرکا را دشوار کرده و منجر به سردرگمی و فرصتهای از دسترفته میشود. همچنین کمبود نیروی انسانی، محدودیت بودجه، طبقهبندی بیش از حد اطلاعات و ناهمسویی سیاستها از دیگر موانع همکاری به شمار میآید.
نیروی فضایی آمریکا هماکنون در پی تأمین بودجهای چندمیلیارد دلاری برای پروژههای خود از جمله منظومه ماهوارهای «میلنت» است، در حالیکه چین گامهای بلندی در حوزه سوخترسانی فضایی برداشته است. اروپا و ژاپن نیز همچنان در مراحل اولیه توسعه سامانههای پایش و دفاع غیرفعال فضایی قرار دارند. این وضعیت سبب شده برخی تحلیلگران بر ضرورت آمادگی آمریکا برای اقدام مستقل تأکید کنند. از نگاه آنان، توانایی ایالات متحده برای «بهتنهایی پیروز شدن» خود بهتنهایی عامل جذب متحدان است، زیرا در بدترین سناریو ممکن است این کشور ناچار شود در برابر روسیه و چین بدون کمک جدی دیگران عمل کند. نتیجهگیری آن است که اگر راهبرد مشارکتهای بینالمللی بخواهد مؤثر باشد، باید از سطح وظایف پشتیبانی فراتر رود و بنیانی تهاجمی برای بازدارندگی و جنگ فضایی ایجاد کند؛ در غیر این صورت آمریکا در خطر از دست دادن ابتکار عمل در جنگی قرار دارد که به باور بسیاری، پیشتر در فضا آغاز شده است./ منبع



