مداخلهگرایی سیاسی ایالات متحده تحت فرمان ترامپ
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «مداخلهگرایی سیاسی ایالات متحده تحت فرمان ترامپ» به قلم توماس کاروترز (Thomas Carothers) و اولیور استوئنکل (Oliver Stuenkel) در اندیشکده بنیاد کارنگی (Carnegie Endowment) منتشر شده است. این مقاله نشان میدهد که دولت دونالد ترامپ بهرغم لفاظیهای اولیه مبنی بر عدم مداخله و کنارگذاشتن برنامههای سنتی حمایت از دموکراسی، در واقع رویکردی جدید از مداخلهگرایی سیاسی حزبی را در پیش گرفته که هدف آن حمایت از سیاستمداران پوپولیست راستگرا و غیرلیبرال در سراسر جهان است؛ هرچند که سودمندی عملی این اقدامات تاکنون ناچیز بوده است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
پس از به قدرترسیدن، دونالد ترامپ و تیمش از موضع دیرین ایالات متحده بهعنوان حامی جهانی دموکراسی فاصله گرفتند. آنها برنامههای کمکهای دموکراسی را برچیدند، ظرفیت نهادی وزارت خارجه در امور دموکراسی را تضعیف کردند و بر خلاف سنت گذشته، اعلام کردند که دیگر به کشورها درباره نحوه زندگی «سخنرانی» نخواهند کرد. با این حال، بهرغم این ژست غیرمداخلهگرایانه، دولت ترامپ مکرراً در امور داخلی دیگر کشورها دخالت کرده است. این مداخلهگرایی جدید، بهطور فزایندهای ماهیت سیاسی مستقیم دارد و هدف آن تأثیرگذاری بر فرآیندهای اصلی سیاسی-حقوقی، مانند انتخابات، یا شکلدادن به سرنوشت سیاسی رهبران و مخالفان در کشورهای دیگر است.
شایعترین جهتگیری مداخلهگرایی سیاسی دولت ترامپ، حمایت از سیاستمداران یا احزاب مورد علاقه اوست؛ یعنی پوپولیستهای راستگرا، غیرلیبرال یا ضد دموکراتیک که اغلب با کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکار (CPAC) ارتباط دارند. برخی از این بازیگران سیاسی در قدرت هستند، مانند آرژانتین، السالوادور، مجارستان و اسرائیل؛ و برخی دیگر در اپوزیسیون، مانند برزیل، آلمان و انگلیس. دولت ترامپ اغلب این اقدامات را با توجیه «حمایت از دموکراسی» انجام میدهد، در حالی که بسیاری از متحدانش بهعنوان تهدیدی برای دموکراسی تلقی میشوند. در اکثر موارد، مداخله به صورت لفظی بوده (تحسین متحدان و انتقاد از مخالفان)، اما در برخی موارد، تیم ترامپ بسیار فراتر رفته و از ابزارهایی مانند تعرفههای تنبیهی یا تحریمها علیه مقامات سیاسی و قضایی استفاده کرده است؛ برجستهترین نمونه، برزیل است.
چندین مسئله بهعنوان «نقاط ماشهای» برای مداخلهگرایی دولت ترامپ عمل کردهاند. اول، محاکمه رهبران راستگرای سابق یا فعلی به دلیل سوء استفاده از قدرت، مانند پروندههای بولسونارو در برزیل، نتانیاهو در اسرائیل و آلوارو اوریبه در کلمبیا. دوم، مبارزات جنگ فرهنگی، مانند قانون مالکیت زمین در آفریقای جنوبی یا محدودیتهای اعمالشده بر سخنرانیهای سیاسی بازیگران راستگرا. سوم، امکان کمک به پیروزی یک حزب همسو در یک انتخابات نزدیک، مانند رقابتهای انتخاباتی در لهستان و رومانی. در مقابل، دولت ترامپ از انتقاد شدید نقض آشکار هنجارهای دموکراتیک در کشورهای متحد خود، مانند ترکیه یا السالوادور، اجتناب کرده است.
این مداخلات خشم رهبران کشورهای متأثر را برانگیخته است؛ لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا فشار آمریکا را حمله به حاکمیت کشورش خواند. واکنشهای سیاسی و کارشناسی نیز غالباً منفی بوده است. در برخی صحنههای انتخاباتی، مداخله دولت ترامپ باعث ایجاد اثر «اجتماع حول پرچم» شده و حتی حمایت عمومی از مخالفان راستگرایان مورد حمایت آمریکا را افزایش داده است (مانند برزیل و رومانی). علاوه براین، مداخلات در دستیابی به اهداف سیاسی-قانونی مورد نظر ترامپ، از جمله لغو محاکمه نتانیاهو یا تغییر قوانین، موفق نبودهاند. سودمندی عملی مداخلهگرایی سیاسی دولت ترامپ تاکنون خنثی تا منفی بوده است. این اقدامات نهتنها به متحدانش کمک نکرده، بلکه باعث رشد دیدگاههای منفی نسبت به ایالات متحده در میان مردم کشورهایی چون برزیل و اروپا شده است. با این حال، ترامپ و تیمش نشانهای از عقبنشینی از این رویکرد مداخلهگرایانه نشان نمیدهند و احتمالاً این روند در سالهای آینده بهصورت جریانی ثابت ادامه خواهد یافت./ منبع



