غرب همزمان در حال باختن دو جنگ است

طولانیشدن جنگهای اوکراین و ایران، برتری اقتصادی غرب را به مزیت نظامی تبدیل نکرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، غرب همزمان در حال باختن دو جنگ است (The West is Losing Two Wars at Once)، نوشته ولفگانگ مونشائو (Wolfgang Münchau)، در آنهِرد (UnHerd)، پیامدهای راهبردی همزمانی جنگ روسیه و اوکراین و درگیری آمریکا و ایران را بررسی میکند. یادداشت بر این دیدگاه استوار است که افزایش هزینههای انرژی، محدودیت ظرفیت نظامی و تولید تسلیحات، وابستگی به حمایت مالی و نبود اهداف روشن جنگی، موقعیت غرب را در هر دو بحران آسیبپذیرتر کرده است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
با کاهش لحن پیروزمندانه درباره جنگ اوکراین و فروکشکردن تهدیدهای فوری درباره جنگ ایران، وضعیت میدانی و اقتصادی تصویر دشوارتری برای غرب ترسیم میکند. در اوکراین، روسیه همچنان در بخشهایی از دونباس پیشروی میکند و مسکو نشانهای از ضرورت فوری برای توافق صلح نشان نمیدهد. در خاورمیانه نیز گسترش دامنه درگیری، با افزایش فشار بر مسیرهای انتقال انرژی، جنگ را از یک بحران کوتاهمدت به مسئلهای فرسایشی تبدیل کرده است.
یکی از مهمترین نقاط اتصال دو جنگ، انرژی است. تسلط حوثیها بر بندر مخا و پیشروی آنها به سمت جزیره پریم، فشار بر بابالمندب را افزایش داده است؛ این تنگه یکی از مسیرهای مهم انتقال انرژی و تجارت دریایی جهان است. همزمان، اختلال در تردد از تنگه هرمز و حملات به زیرساختهای نفتی عربستان، آسیبپذیری زنجیره تأمین انرژی را بیشتر کرده است. گزارشهای اخیر نشان میدهد قیمت نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده و اختلالهای موجود میتواند فشار بیشتری بر بازار جهانی انرژی وارد کند.
افزایش قیمت نفت برای اقتصادهای غربی پیامدهای گستردهای دارد؛ زیرا هزینه بنزین، گازوئیل، سوخت گرمایشی و حملونقل افزایش مییابد و فشار تورمی تشدید میشود. در اروپا، وضعیت ذخایر انرژی برخی کشورها نیز نگرانیهایی ایجاد کرده است. آژانس بینالمللی انرژی پیشبینی کرده عرضه جهانی نفت در سال ۲۰۲۶، تحت تأثیر جنگ و اختلالهای منطقهای، ۵.۷ میلیون بشکه در روز کاهش یابد؛ همزمان ذخایر جهانی نیز در حال کاهش است.
از منظر این تحلیل، همین شرایط میتواند به سود روسیه تمام شود؛ زیرا اقتصاد این کشور به صادرات نفت و گاز وابستگی بالایی دارد. افزایش قیمت نفت بخشی از فشار تحریمها را خنثی میکند و منابع بیشتری برای ادامه جنگ فراهم میآورد. بنابراین، طولانیشدن جنگ ایران و اختلال در بازار انرژی میتواند بهطور غیرمستقیم توان روسیه برای ادامه جنگ اوکراین را تقویت کند.
در سوی دیگر، غرب با محدودیتهای نظامی و صنعتی مواجه است. حمایت مالی و تسلیحاتی گسترده از اوکراین ادامه یافته، اما ظرفیت تولید مهمات و تجهیزات در آمریکا و اروپا برای یک جنگ طولانیمدت با محدودیتهایی روبهرو است. کمبود موشکهای رهگیر و فشار بر زنجیره تأمین دفاعی، این پرسش را مطرح میکند که آیا غرب برای جنگهای فرسایشی طولانیمدت آماده شده است یا نه.
اروپا نیز با مسئله مشابهی روبهروست. دههها کاهش نسبی هزینههای دفاعی باعث شده ظرفیت تولید تسلیحات و آمادگی نیروهای مسلح با نیازهای یک جنگ بزرگ همخوان نباشد. از سوی دیگر، ساختارهای جمعیتی اروپا و افزایش هزینههای اجتماعی، توان دولتها برای تأمین همزمان بودجه دفاعی و حفظ سطح خدمات عمومی را محدود میکند.
در این چارچوب، برتری اقتصادی غرب لزوماً به برتری نظامی تبدیل نمیشود. مقایسه اندازه اقتصادها بر اساس تولید ناخالص داخلی اسمی، بدون توجه به قدرت خرید و میزان واقعی تخصیص منابع به جنگ، تصویر کاملی از توانایی نظامی ارائه نمیدهد. روسیه، با وجود اقتصاد کوچکتر، سهم بسیار بیشتری از منابع خود را به تولید نظامی اختصاص داده و در برخی حوزههای تسلیحاتی ظرفیت تولید بالایی ایجاد کرده است.
در نهایت، مسئله اصلی فقدان اهداف راهبردی روشن است. حمایت غرب از اوکراین ادامه دارد، اما تعیین دقیق نقطه پایان و شرایط قابل قبول برای پایان جنگ همچنان دشوار است. در خاورمیانه نیز اهداف جنگ آمریکا و مسیر خروج از درگیری روشن نیست. از این منظر، خطر اصلی صرفاً شکست نظامی نیست، بلکه گرفتارشدن در دو جنگ طولانی است که هزینههای اقتصادی و نظامی آنها به یکدیگر متصل شدهاند. تحولات اخیر بازار انرژی و گسترش تهدیدهای پیرامون هرمز و بابالمندب نشان میدهد این ارتباط اکنون بیش از گذشته ملموس شده است./ منبع



