راهبرد مدیریت بحران در شرایط پرابهام کنونی
تشدید ابهامهای امنیتی، ایران را به بازتعریف راهبرد بازدارندگی سوق میدهد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «راهبرد مدیریت بحران در شرایط پرابهام کنونی» به قلم محمد محمودیکیا و منتشرشده در دیپلماسی ایرانی، با تمرکز بر تحولات پرشتاب امنیتی و سیاسی پیرامون ایران، استدلال میکند که عامل کلیدی در مهار تعلل آمریکا و اسرائیل برای اقدام نظامی، افزایش پیشبینیناپذیری رفتاری جمهوری اسلامی است و ایران برای عبور از مارپیچ بحران، ناگزیر از ترکیب دیپلماسی با نمایش قاطع و بیملاحظه بازدارندگی نظامی است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
تحولات شتابان و تکانههای شدید سیاسی و امنیتی در محیط پیرامونی جمهوری اسلامی ایران نشاندهنده افزایش قابلتوجه احتمال وقوع یک بحران امنیتی عمیق و اقدام نظامی علیه کشور است. این وضعیت با توجه به رفتار و رویکرد عناصر آشوبساز در نظام بینالملل، از جمله دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، قابل پیشبینی بوده و روند تشدید تنشها علیه ایران را توضیح میدهد. سلسله اقداماتی مانند حمله به ساختمان مجاور کنسولگری ایران در دمشق و شهادت فرماندهان ارشد نظامی، ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران و اجرای عملیات تهاجمی علیه زیرساختهای پدافندی کشور، بیانگر تمرکز مستقیم بر تهران بهعنوان هدف راهبردی است.
وقوع جنگ دوازدهروزه در چارچوب درک دشمن از ماهیت قدرت ایران و بر مبنای پیشبینیپذیر دانستن رفتار تهران شکل گرفت. با وجود تلاشهای پیشین برای جلوگیری از گسترش درگیری به قلمرو ایران، جنگ به تهران و دیگر شهرها کشیده شد. در این شرایط، بازیابی سریع توان تهاجمی و قدرت موشکی نقش تعیینکنندهای در تغییر مسیر درگیری داشت. ضربات موشکی دقیق و گسترده ایران در روزهای پایانی جنگ، پیشبینیپذیری رفتاری را با چالش مواجه کرد و نشان داد کشور از توان طراحی و اجرای عملیات مؤثر در عمق سرزمینهای اشغالی، حتی در برابر سامانههای چندلایه پدافندی، برخوردار است. این وضعیت موجب توقف جنگ و گرایش دشمن به دیپلماسی و پیشنهاد آتشبس شد.
پس از آن، شرایط با سطح بالاتری از ابهام و پیچیدگی ادامه یافت. رویدادهای هجدهم و نوزدهم دیماه در تهران و دیگر شهرها در امتداد سیاست خصمانه آمریکا و اسرائیل ارزیابی میشود. در این چارچوب، یک توطئه چندلایه با بهرهگیری از اعتراضات اقتصادی، به خشونتی گسترده انجامید که با استفاده از جنگ شناختی، رسانهای و پروژه کشتهسازی همراه بود. این روند دو هدف را دنبال میکرد: نخست، فروپاشی ساختاری جمهوری اسلامی که محقق نشد؛ و دوم، ایجاد زمینه رسانهای و حقوقی برای اجماع جهانی و مشروعسازی اقدام نظامی.
تحرکات اخیر در نهادهای بینالمللی، از جمله تلاش برای تصویب قطعنامههای حقوق بشری علیه ایران، یادآور الگوهای پیشین آمریکا در حمله به عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ است. در چنین فضایی، آمادهسازی کشور برای بدبینانهترین سناریوها، رصد دقیق تحرکات سیاسی، دیپلماتیک و نظامی دشمن و تقویت توان مقابله ضروری تلقی میشود. اگرچه دیپلماسی کمهزینهترین گزینه مدیریت بحران است، اما رویکرد آمریکا و پیششرطهای اعلامی آن، تمایل بیشتر به بررسی گزینه نظامی را نشان میدهد.
در این چارچوب، ایران وارد مارپیچ فزاینده بحران شده و تحولات ماههای اخیر این وضعیت را تأیید میکند. عنصر تعیینکننده در تعلل آمریکا برای اقدام نظامی، افزایش پیشبینیناپذیری رفتار ایران ارزیابی میشود که موجب بروز تناقض در مواضع مقامات آمریکایی و افزایش نگرانی نسبت به پیامدهای هرگونه مواجهه نظامی شده است. در عین حال، استفاده از کانالهای رسمی و غیررسمی برای انتقال پیام بازدارنده، همراه با اعلام آمادگی برای پاسخ قاطع و گسترده به هرگونه تجاوز، بهعنوان بخشی از مدیریت بحران مطرح میشود. بر این اساس، خنثیسازی تهدید نظامی و ارائه تصویر یک بازیگر غیرقابل پیشبینی، شرط لازم برای عبور از چالشهای داخلی و منطقهای دانسته میشود./ منبع



