سربازان رهبر انقلاب و نمایندگان ترامپ
تهران و واشنگتن پس از جنگی پرهزینه به سوی مذاکراتی دشوار حرکت کردهاند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سربازان رهبر انقلاب و نمایندگان ترامپ» نوشته غسان شربل (Ghassan Charbel) در الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat) به بررسی زمینههای تاریخی تقابل ایران و آمریکا و دلایل حرکت دو طرف به سوی مذاکرات پس از جنگ اخیر میپردازد. این تحلیل نشان میدهد که محاسبات جدید راهبردی، هزینههای جنگ و نگرانی از تشدید بیثباتی منطقهای، تهران و واشنگتن را به سمت گفتوگو سوق داده است؛ هرچند اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
روابط ایران و آمریکا از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی بر پایه تقابل و بیاعتمادی شکل گرفت. اشغال سفارت آمریکا در تهران، رویاروییهای غیرمستقیم در لبنان، منازعات منطقهای و مجموعهای از بحرانهای امنیتی، دو کشور را طی دهههای گذشته در مسیر برخورد مستمر قرار داده است. با این حال، هر دو طرف همواره از ورود به یک جنگ مستقیم و تمامعیار اجتناب کردهاند.
تحولات اخیر اما قواعد پیشین را تغییر داد. حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل به تأسیسات و زیرساختهای ایران، سطح جدیدی از رویارویی را رقم زد و این تصور را ایجاد کرد که منطقه در آستانه یک جنگ فراگیر قرار گرفته است. با وجود این، پایان درگیریها و آغاز روند مذاکرات نشان داد که نه تهران و نه واشنگتن تمایلی به ادامه مسیر جنگ نداشتهاند.
برگزاری مذاکرات در سوئیس، نمادی از تلاش برای عبور از مرحله تقابل نظامی به سمت مدیریت سیاسی بحران تلقی میشود. با این حال، فاصله میان فضای آرام و بیطرف سوئیس با واقعیتهای غربآسیا بسیار زیاد است. منطقه همچنان گرفتار بحرانهای هویتی، اختلافات مرزی، رقابتهای ژئوپلیتیکی و منازعات تاریخی است و همین مسائل روند دستیابی به توافق پایدار را پیچیده میکند.
یکی از پرسشهای اصلی پس از جنگ این است که چه عواملی دو طرف را به میز مذاکره کشاند. از نگاه واشنگتن، احتمالاً روشن شده که ایران از ظرفیت بالایی برای جذب خسارات و ادامه مقاومت برخوردار است. همچنین براندازی نظام سیاسی ایران بدون ورود به یک جنگ زمینی گسترده و پرهزینه امکانپذیر نیست و این مسئله محدودیتهای قدرت نظامی را آشکار کرده است.
در مقابل، تهران نیز به این جمعبندی رسیده که برخی اهداف راهبردی بلندمدت، از جمله خروج کامل نیروهای آمریکایی از منطقه، در شرایط کنونی دستیافتنی نیست. علاوه بر این، تحولات پس از عملیات طوفان الاقصی و واکنش شدید اسرائیل نشان داد که راهبرد وارد کردن ضربه تعیینکننده به تلآویو نتوانسته به نتایج مورد انتظار منجر شود و حتی موجب افزایش سطح خشونت و تنش شده است.
در این میان، موضوع تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران تبدیل شده است. تهران تلاش کرده از تأثیرات اقتصادی و سیاسی تهدید انسداد این گذرگاه راهبردی برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات بهره بگیرد. همزمان، آتشبس در جبهههای مختلف منطقهای، بهویژه لبنان، به یکی از اولویتهای اصلی دستور کار مذاکرات تبدیل شده است.
اهمیت پرونده لبنان از آن جهت برجسته است که تهران آن را بخشی از موازنه منطقهای خود در برابر اسرائیل میداند. ایران تلاش دارد از تثبیت آتشبس در جنوب لبنان به عنوان اهرمی برای تأثیرگذاری بر سایر موضوعات مورد مذاکره استفاده کند. این مسئله در حالی مطرح میشود که اسرائیل امیدوار بود پس از جنگ، محدودیتهای گستردهتری بر حزبالله اعمال شود.
در عین حال، بسیاری از موضوعات کلیدی هنوز حلوفصل نشدهاند. مدیریت آینده تنگه هرمز، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده، داراییهای مسدودشده ایران، برنامه موشکی و روابط تهران با گروههای همسو در منطقه، از جمله پروندههایی هستند که میتوانند روند مذاکرات را با چالشهای جدی مواجه کنند.
در مجموع، مذاکرات میان نمایندگان ایران و آمریکا آغازگر مرحلهای جدید در روابط دو کشور است، اما حجم اختلافات، سابقه طولانی بیاعتمادی و پیچیدگی مسائل منطقهای نشان میدهد که مسیر دستیابی به توافقی پایدار طولانی و دشوار خواهد بود. آینده این روند بیش از هر چیز به توانایی طرفین در مدیریت میراث چند دهه خصومت و یافتن نقاط مشترک برای کاهش تنش بستگی دارد./منبع



