آسیانظام بین‌الملل و نهادها

راهبرد چین در قبال ایران؛ نمایش قدرت بدون قدرت‌نمایی

چین با دیپلماسی پنهان نفوذ خود را بدون مداخله مستقیم گسترش می‌دهد تا از منافع ارتباط با ایران استفاده کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «راهبرد چین در قبال ایران؛ نمایش قدرت بدون قدرت‌نمایی» نوشته ونران جیانگ (Wenran Jiang) در ساوث چاینا مورنینگ پست (South China Morning Post) به بررسی نحوه مدیریت بحران ایران از سوی پکن و استفاده از اهرم‌های اقتصادی، دیپلماتیک و راهبردی بدون توسل به نمایش آشکار قدرت نظامی می‌پردازد. چین در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان بازیگری تأثیرگذار در نظم منطقه‌ای و جهانی از طریق دیپلماسی مبتنی بر نفوذ و وابستگی متقابل است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

جنگ ایران و اسرائیل و پیامدهای آن، فرصت مهمی برای ارزیابی نقش چین در مدیریت بحران‌های بین‌المللی فراهم کرد. در شرایطی که آمریکا با رویکردی متغیر و گاه متناقض میان تهدید، فشار و عقب‌نشینی در نوسان بود، پکن تلاش کرد تصویری متفاوت از قدرت جهانی ارائه دهد؛ تصویری که بر نفوذ، دیپلماسی و مدیریت غیرمستقیم بحران استوار است.

در جریان بحران، چین از ظرفیت‌های گسترده خود در روابط با ایران بهره گرفت، اما از تبدیل این نفوذ به فشار آشکار خودداری کرد. وابستگی اقتصادی تهران به بازار انرژی چین، دسترسی به کانال‌های مالی و حمایت دیپلماتیک پکن در مجامع بین‌المللی، ابزارهایی بودند که امکان اثرگذاری بر تصمیمات ایران را فراهم می‌کردند. با این حال، این نفوذ عمدتاً از طریق رایزنی‌های پشت‌پرده و گفت‌وگوهای فشرده دیپلماتیک اعمال شد.

در این چارچوب، ارتباطات مستمر میان مقام‌های چینی و کشورهای منطقه، از جمله ایران، پاکستان و دولت‌های حاشیه خلیج فارس، به بسترسازی برای کاهش تنش‌ها کمک کرد. همچنین پکن ترجیح داد نقش میانجیگری علنی را به پاکستان واگذار کند و خود در پشت صحنه به حمایت از روند مذاکرات و مدیریت بحران بپردازد. این رویکرد به بازیگران منطقه‌ای امکان داد تا مالکیت سیاسی روند دیپلماتیک را حفظ کنند.

یکی از ویژگی‌های مهم رفتار چین، اجتناب از بهره‌برداری مستقیم از مشکلات آمریکا بود. با وجود آنکه برخی ناظران از کاهش نفوذ واشنگتن در منطقه سخن می‌گفتند، پکن نه به دنبال استقرار نیروهای نظامی در خلیج فارس رفت و نه طرحی برای جایگزینی ساختار امنیتی آمریکا ارائه کرد. در عوض، بر ضرورت ثبات منطقه‌ای و جلوگیری از گسترش بحران تأکید شد.

در عین حال، توانایی‌های بالقوه چین نیز در این بحران مورد توجه قرار گرفت. این تصور که پکن در صورت تمایل قادر است از مسیرهای انرژی خود با قدرت نظامی حفاظت کند یا از زیرساخت‌های فناورانه و مالی برای حمایت از شرکای خود بهره ببرد، نشان‌دهنده افزایش ظرفیت‌های راهبردی این کشور است. با این وجود، چین ترجیح داد این قابلیت‌ها را به نمایش نگذارد و از آن‌ها به عنوان ابزار بازدارندگی ضمنی استفاده کند.

پیامدهای این رویکرد برای چین قابل توجه است. روابط تهران و پکن احتمالاً عمیق‌تر خواهد شد و شرکت‌های چینی فرصت‌های اقتصادی جدیدی در ایران پس از جنگ خواهند یافت. افزون بر این، کشورهای خلیج فارس که از بی‌ثباتی‌های مکرر منطقه خسته شده‌اند، بیش از گذشته به مدل چینی مبتنی بر ثبات، توسعه اقتصادی و دیپلماسی متمایل می‌شوند.

در سطح کلان‌تر، این رویداد نشانه‌ای از تحول در شیوه اعمال قدرت در نظام بین‌الملل است. چین می‌کوشد خود را نه به عنوان یک قدرت تجدیدنظرطلب یا هژمون سنتی، بلکه به عنوان بازیگری معرفی کند که بدون سلطه‌جویی مستقیم، بر روندها و نتایج اثر می‌گذارد. این الگو بر همکاری، منافع مشترک و مدیریت تدریجی بحران‌ها استوار است و در برابر الگوی مداخله‌گرایانه آمریکا قرار می‌گیرد.

در نهایت، بحران ایران نشان داد که پکن در حال تثبیت جایگاهی است که در آن می‌تواند بدون نمایش آشکار قدرت نظامی، بر معادلات منطقه‌ای و جهانی تأثیر بگذارد. این رویکرد، بیش از هر چیز، بیانگر اعتمادبه‌نفس فزاینده چین در ایفای نقش یک قدرت بزرگ در نظم بین‌المللی جدید است./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا