محدودیتهای ابزار اقتصادی در رقابت قدرتهای بزرگ
اتکای بیش از حد ایالات متحده به ابزارهای اقتصادی قهری در رقابت با چین ناکارآمد بوده و نیازمند یک راهبرد ترکیبی مبتنی بر دیپلماسی است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «محدودیتهای ابزار اقتصادی در رقابت قدرتهای بزرگ» به قلم حافظ ابراهیم (Hafiz Ibrahim) در گلوبال سکیوریتی ریویو (Global Security Review) منتشر شده است. نویسنده استدلال میکند که اتکای صرف ایالات متحده به ابزارهای اقتصادی قهری مانند تحریمها در رقابت با چین، یک راهبرد محدود و ناکارآمد است و واشنگتن برای حفظ رهبری جهانی خود باید دیپلماسی اقتصادی را در اولویت قرار دهد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
رقابت معاصر بین ایالات متحده و چین، بازتابی از الگوهای تاریخی رقابت میان یک قدرت مستقر و یک قدرت نوظهور است که گراهام آلیسون آن را «تله توسیدید» مینامد. این تله برای وقوع جنگ در زمانی اشاره دارد که یک قدرت در حال ظهور، هژمونی قدرت بزرگ موجود را تهدید میکند. ابزار کشورداری شامل دیپلماسی، ابزار اقتصادی، راهبرد نظامی و اطلاعات است. ابزار اقتصادی کشورداری به استفاده از ابزارهای اقتصادی مانند کمکهای خارجی، تجارت، تحریمها و تعرفهها برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی اطلاق میشود.
در حالی که دیپلماسی بر مذاکره متکی است، ابزار اقتصادی بر قدرت اقتصادی تکیه دارد. رقابت کنونی آمریکا و چین، ترکیبی از تجارت، سرمایهگذاری، اتحادها و قدرت نظامی است. چین دیپلماسی خود را بر پایه تجارت و اقتصاد بنا نهاده و با احیای جاده ابریشم قدیم، روابط خود را از آسیا تا آفریقا گسترش داده است. چین با استفاده از دیپلماسی اقتصادی، بازارهای جدیدی را میگشاید و اتحادهای تازهای ایجاد میکند. در نیمکره غربی نیز چین در حال تبدیل شدن به مهمترین شریک تجاری کشورهایی مانند آرژانتین، برزیل و کلمبیا است که بهطور سنتی متحدان آمریکا بودهاند.
در مقابل، دیپلماسی کنونی ایالات متحده بهطور فزایندهای بر استفاده از ابزارهای اقتصادی قهری مانند تحریم و تعرفه استوار است. اگرچه این رویکرد ممکن است در کوتاهمدت به اهداف سیاست خارجی آمریکا کمک کند، اما یک راهبرد محدود و فاقد دسترسی جهانی است. این رویکرد ممکن است کشورهای کوچکتر را به سمت موازنه در برابر آمریکا و نزدیکی به چین سوق دهد. تاریخ نشان میدهد که اجبار اقتصادی، بهویژه در رقابت قدرتهای بزرگ، محدودیتهای آشکاری دارد. برای مثال، تحریمهای آمریکا علیه ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم، به جای بازدارندگی، تجاوز این کشور را تشدید کرد و نشان داد که فشار اقتصادی میتواند به جای پیشگیری از درگیری، آن را تحریک کند.
ابزارهای قهری مانند تحریمهای اقتصادی و تعرفهها، بهتنهایی نمیتوانند پیروزی راهبردی را تضمین کنند. تحریمهای اقتصادی در طول تاریخ نتوانستهاند رفتار دولتهای سرکش را تغییر دهند. این تحریمها نه کره شمالی را از توسعه موشکهای بالستیک دوربرد بازداشتند و نه در تغییر رفتار حقوق بشری و هستهای ایران موفق بودند. آنچه در نهایت بازدارندگی مؤثر را ایجاد میکند، نوآوری در توان هستهای، بازدارندگی گسترده و همکاری بینالمللی از طریق دیپلماسی است، نه تنبیه اقتصادی. سیاست معاصر نیز همین الگو را منعکس میکند. تحریمهای بیسابقه علیه روسیه، موضع این کشور را در اوکراین تغییر نداده است. به همین ترتیب، تعرفههای اعمالشده بر چین نیز نتوانسته رفتار پکن را تغییر دهد و مازاد تجاری سالانه آن از یک تریلیون دلار فراتر رفته و رشد اقتصادیاش ثابت باقی مانده است.
برای ایالات متحده حیاتی است که یک راهبرد ترکیبی را توسعه دهد که دیپلماسی و سایر ابزارهای کشورداری را برای حفظ رهبری خود در صحنه جهانی ترکیب کند، نه اینکه صرفاً بر قدرت تکیه کند. اگرچه اجبار و بازدارندگی در رقابتهای قدرت بزرگ اهمیت دارند، اما چشمانداز کنونی جهانی به نفع چنین رویکردی نیست. لازم است دیپلماسی اقتصادی بهعنوان ابزار اصلی سیاست خارجی آمریکا و ابزار اقتصادی قهری بهعنوان ابزار دوم در نظر گرفته شود، زیرا جنگ آینده با ترکیبی از قدرت اقتصادی و نظامی تعیین خواهد شد، نه صرفاً با توان نظامی./ منبع



