آسیاآمریکااقتصاد و تجارت

اختلافات تجاری، تایوان و جنگ ایران: آیا آمریکا و چین می‌توانند به اجماع برسند؟

منافع آمریکا و چین در مواردی متوقف به یکدیگر هستند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «اختلافات تجاری، تایوان و جنگ ایران: آیا آمریکا و چین می‌توانند به اجماع برسند؟» نوشته نلسون وونگ (Nelson Wong) در میدل ایست آی (Middle East Eye)، به بررسی پیچیدگی‌های روابط آمریکا و چین در بستر رقابت ژئوپلیتیکی، وابستگی اقتصادی و تغییر نظم جهانی می‌پردازد. تعامل دو قدرت هم‌زمان میان رقابت ساختاری و ضرورت همکاری گرفتار شده و دستیابی به توافق پایدار را دشوار کرده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

روابط آمریکا و چین در سال‌های اخیر تحت تأثیر تغییر موازنه قدرت جهانی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی شکل تازه‌ای یافته است. در این چارچوب، نوعی وارونگی نقش‌ها مشاهده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که چین خود را مدافع تجارت چندجانبه و باز بودن اقتصاد جهانی معرفی می‌کند، در حالی که آمریکا به‌طور فزاینده‌ای به سیاست‌های حمایت‌گرایانه، از جمله تعرفه‌ها و محدودیت‌های سرمایه‌گذاری خارجی، روی آورده است. این وضعیت زمینه‌ساز گفت‌وگوهای سطح بالا میان رهبران دو کشور شده است.

مهم‌ترین محور اختلاف در حوزه تجارت است. آمریکا از چین می‌خواهد محدودیت‌های صادرات مواد معدنی کمیاب را کاهش دهد و خرید محصولات کشاورزی مانند سویا، ذرت و گوشت خوک را افزایش دهد. این مواد معدنی برای صنایع پیشرفته و نظامی حیاتی هستند و سلطه چین بر این زنجیره تأمین، آسیب‌پذیری مهمی برای اقتصاد و امنیت آمریکا ایجاد کرده است. در مقابل، چین خواستار دسترسی عادلانه‌تر به بازار آمریکا و کاهش موانع سیاسی بر سر سرمایه‌گذاری و تجارت خود است. این تفاوت دیدگاه نشان‌دهنده تغییر در نقش‌های سنتی دو کشور در نظام تجارت جهانی است.

در کنار مسائل اقتصادی، موضوعات ژئوپلیتیکی نیز بر مذاکرات سایه انداخته‌اند. یکی از مهم‌ترین آن‌ها بحران ایران است. آمریکا از چین انتظار دارد در کاهش تنش‌ها و پایان دادن به درگیری‌های نظامی نقش ایفا کند، اما پکن با تأکید بر اصل عدم مداخله و بی‌طرفی دیپلماتیک، تمایلی به ایفای نقش به‌عنوان مجری سیاست‌های واشنگتن ندارد. چین ترجیح می‌دهد صرفاً در چارچوب تسهیل گفت‌وگو و بدون پیش‌شرط وارد عمل شود و روابط نزدیک‌تری با ایران نیز بر این موضع تأثیر گذاشته است.

مسئله تایوان نیز یکی از نقاط اصلی اختلاف باقی مانده است. چین تایوان را بخشی جدایی‌ناپذیر از خاک خود می‌داند و از آمریکا می‌خواهد از هرگونه حمایت از استقلال این جزیره خودداری کند. در مقابل، آمریکا سیاست «ابهام راهبردی» را حفظ کرده و ضمن حمایت محدود نظامی و سیاسی از تایوان، از درگیری مستقیم پرهیز می‌کند. با این حال، افزایش تعاملات سیاسی و فروش تسلیحات به تایوان، فضای تنش را تشدید کرده و هرگونه تغییر در سیاست آمریکا با محدودیت‌های جدی داخلی مواجه است.

در سطح کلان‌تر، روابط دو کشور بازتابی از تحول نظام بین‌الملل به سمت چندقطبی شدن است. دیگر یک قدرت مسلط واحد بر قواعد تجارت و سیاست جهانی حاکم نیست و قدرت میان چند بازیگر اصلی توزیع شده است. چین در این چارچوب به‌دنبال جایگزینی کامل آمریکا نیست، بلکه تلاش دارد نظامی متوازن‌تر و مشارکتی‌تر ایجاد کند که در آن وابستگی به سلطه یک‌جانبه کاهش یابد.

با وجود این رقابت‌ها، هر دو کشور با محدودیت‌های داخلی و خارجی مواجه هستند. آمریکا از یک‌سو همچنان از برتری‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک برخوردار است، اما از سوی دیگر با شکاف‌های سیاسی داخلی و اولویت‌های متضاد سیاست خارجی روبه‌روست. چین نیز اگرچه از نفوذ اقتصادی و جایگاه فزاینده در زنجیره‌های جهانی بهره می‌برد، اما ناچار است ملاحظات منطقه‌ای و حساسیت‌های بین‌المللی را مدیریت کند.

در مجموع، نشست پیش‌روی رهبران دو کشور احتمالاً قادر به حل اختلافات ساختاری نخواهد بود. مسائل تجاری، رقابت ژئوپلیتیکی و اختلافات ایدئولوژیک عمیق‌تر از آن هستند که در یک دور مذاکرات برطرف شوند. با این حال، ضرورت همکاری همچنان پابرجاست، زیرا هر دو طرف در حوزه‌هایی به یکدیگر وابسته‌اند و ناگزیر از تعامل هستند.

روابط آمریکا و چین بیش از آنکه بر توافقات کوتاه‌مدت استوار باشد، تحت تأثیر روندی بلندمدت از تطبیق با نظم جهانی در حال تغییر قرار دارد؛ نظمی که در آن رقابت و همکاری هم‌زمان ادامه خواهد داشت و رفتار دو قدرت را در سال‌های آینده شکل خواهد داد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا