درک جبهه ۳ هزار مایلی ایران
ایران با داشتن کارتهای مختلف، شرایط مناسبی برای فعالیت در جنگهای آتی دارد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «درک جبهه ۳ هزار مایلی ایران» نوشته ست جی. فرانتزمن (Seth J. Frantzman) در نشنال اینترست (National Interest)، به بررسی راهبرد منطقهای ایران در قالب شبکهای بههمپیوسته از بازیگران دولتی و غیردولتی، مسیرهای دریایی راهبردی و کانونهای متعدد تنش در غرب آسیا میپردازد. تهران با بهرهگیری از متحدان منطقهای و ابزارهای نامتقارن، ساختاری چندلایه برای اعمال فشار و حفظ بازدارندگی ایجاد کرده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
راهبرد منطقهای کنونی ایران بهعنوان شبکهای گسترده و بههمپیوسته از درگیریها توصیف میشود که حدود ۳ هزار مایل امتداد دارد و از لبنان در ساحل مدیترانه تا عراق، خلیج فارس، دریای سرخ و تنگه هرمز را دربرمیگیرد. در این چارچوب، ایران بهجای مدیریت مجموعهای از بحرانهای جداگانه، سامانهای هماهنگ از نقاط فشار را ایجاد کرده که بر نفوذ دولتی، گروههای مسلح همپیمان و گذرگاههای مهم دریایی استوار است. این ساختار به تهران امکان میدهد همزمان در چند جبهه فشار وارد کند و در عین حال از طریق نیروهای همسو، انعطافپذیری و امکان انکار نقش مستقیم خود را حفظ کند.
رویدادهای اخیر ابعاد این شبکه را آشکار کردهاند. حمله پهپادی به فرودگاه بینالمللی کویت که به تلفات و خساراتی منجر شد، آسیبپذیری زیرساختهای خلیج فارس در برابر حملات دوربرد یا مرتبط با نیروهای نیابتی را نشان داد. در شمال عراق نیز حملات ایران به اهداف مرتبط با گروههای مخالف کُرد، استمرار تقابل تهران با گروههای معارض مستقر در نزدیکی مرزهایش را برجسته کرد. همزمان، تهدیدهای منتسب به ایران در مناطقی مانند بابالمندب نشاندهنده توانایی تهران برای تأثیرگذاری بر مسیرهای تجارت جهانی فراتر از محیط پیرامونی خود است.
بخش مهمی از راهبرد منطقهای ایران بر همکاری با گروههای مسلح غیردولتی در غربآسیا استوار است. حزبالله لبنان، نیروهای حوثی در یمن، گروههای مختلف حشدالشعبی در عراق و سازمانهای فلسطینی مانند حماس از جمله این بازیگران هستند. این گروهها بهعنوان عمق راهبردی ایران عمل میکنند و به تهران اجازه میدهند بدون ورود مستقیم به جنگ متعارف، نفوذ خود را گسترش دهد. فعالیت این نیروها در سالهای اخیر به تداوم بیثباتی در چندین کشور و شکلگیری درگیریهای همپوشان با رقابتهای منطقهای میان ایران، اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و آمریکا منجر شده است.
در یمن، پیشروی حوثیها و تلاش برای کنترل مناطقی مانند عدن در سالهای گذشته، مداخله ائتلاف تحت رهبری عربستان را در حمایت از دولت مورد حمایت جامعه بینالمللی در پی داشت. در لبنان، توان نظامی حزبالله عامل مهمی در تشدید تنشهای مکرر با اسرائیل بوده و پس از تحولات منطقهای سال ۲۰۲۳ نیز تبادل حملات افزایش یافته است. در عراق، ساختار حشدالشعبی شامل گروههای متعددی است که برخی از آنها هماهنگی بیشتری با اهداف ایران دارند و برخی دیگر بیشتر تحت تأثیر تحولات داخلی عراق عمل میکنند. تلاش دولت عراق برای کنترل این نیروها نشاندهنده تنش میان اقتدار دولت و استقلال گروههای مسلح است.
ابعاد دریایی راهبرد ایران نیز اهمیت زیادی دارد. نفوذ یا ایجاد اختلال در تنگه هرمز و بابالمندب به تهران امکان میدهد بر جریان انرژی و تجارت جهانی اثر بگذارد. این گذرگاهها به اهرم فشار در مذاکرات و منازعات ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند و تهدیدها یا اختلالات در آنها اغلب بهعنوان پیامهایی در چارچوب اختلافات گستردهتر با آمریکا و متحدانش تفسیر میشود. همزمان، مذاکرات دیپلماتیک درباره برنامه هستهای و رفتار منطقهای ایران ادامه دارد و آمریکا و متحدانش خواهان محدودسازی غنیسازی اورانیوم و کاهش فعالیتهای منطقهای ایران هستند، در حالی که تهران رفع تحریمها، تضمین در برابر حملات نظامی و بهرسمیت شناختن منافع راهبردی خود را مطالبه میکند.
با وجود مذاکرات، راهبرد منطقهای ایران در طول زمان تداوم داشته و شبکه متحدان آن همچنان محور اصلی دکترین امنیتی تهران است. این ساختار به ایران اجازه میدهد فشارها را بهصورت غیرمستقیم پاسخ دهد، سطح تنش را بهصورت انتخابی افزایش دهد و ریسک عملیاتی را میان جبهههای مختلف توزیع کند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری محیطی چندجبههای است که در آن بحرانها میتوانند در یک منطقه تشدید و در منطقهای دیگر مهار شوند. در مجموع، فضای منطقهای تحت تأثیر درگیریهای همپوشان، جنگ موشکی و پهپادی، رقابتهای ژئوپلیتیکی و مذاکرات هستهای قرار دارد و ایران از طریق توان نظامی، شبکه نیروهای همسو و موقعیت جغرافیایی خود، نقش مهمی در این معادله ایفا میکند./ منبع



