آمریکاامنیت و دفاع

پس از چندین آتش‌بس، حمله به ایران محدودیت‌های هژمونی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد

با محدودیت‌های دشمنان ایران، آن‌ها مجبور به پذیرش این کشور به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای شده‌اند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «پس از چندین آتش‌بس، حمله به ایران محدودیت‌های هژمونی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد» نوشته فیلیس بنیس (Phyllis Bennis) در فارن پالیسی این فوکس (Foreign Policy in Focus)، به بررسی تحول در روابط ایران و آمریکا و تأثیر آن بر توازن قدرت در غرب‌آسیا می‌پردازد. این یادداشت توافق اخیر میان تهران و واشنگتن را نشانه‌ای از کاهش توان راهبردهای فشار و مهار آمریکا و ظهور نظمی پیچیده‌تر و چندقطبی‌تر در منطقه توصیف می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

پس از نزدیک به پنج دهه خصومت، تحریم، عملیات پنهانی و تشدیدهای دوره‌ای تنش نظامی، تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا به‌عنوان تغییری مهم در ژئوپلیتیک غرب‌آسیا مطرح شده است. این توافق صرفاً یک اقدام محدود دیپلماتیک نیست، بلکه بازتاب تحولی گسترده‌تر در موازنه قدرت میان واشنگتن و تهران محسوب می‌شود و نشان می‌دهد راهبرد دیرینه آمریکا برای مهار ایران از طریق سیاست «فشار حداکثری» با محدودیت‌های جدی مواجه شده است.

از سال ۱۹۷۹، سیاست آمریکا در قبال ایران بر ابزارهای متنوع فشار و اجبار استوار بوده است؛ از تحریم‌های اقتصادی و انزوای دیپلماتیک گرفته تا خرابکاری، ترورهای هدفمند، عملیات سایبری و تهدید مداوم به مداخله نظامی مستقیم. هدف اصلی این سیاست‌ها واداشتن ایران به کنار گذاشتن سیاست خارجی مستقل، محدود کردن توان دفاعی و نظامی و کاهش نفوذ منطقه‌ای آن بود. با وجود این فشار مستمر، ایران توانسته استقلال سیاسی خود را حفظ کند، ظرفیت‌های صنعتی و فناوری پیشرفته‌ای ایجاد کند، زرادخانه موشکی قابل‌توجهی توسعه دهد و نفوذ منطقه‌ای خود را در بخش‌هایی از غرب‌آسیا گسترش دهد.

تفاهم‌نامه کنونی بازتاب همین واقعیت انباشته‌شده است، نه تغییردهنده آن. بر اساس گزارش‌ها، این توافق شامل تعلیق برخی تحریم‌های اقتصادی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران، کاهش تدریجی محدودیت‌های دریایی و تعهد آمریکا به احترام به حاکمیت ایران و عدم مداخله در امور داخلی آن است. در مقابل، ایران نیز قرار است درباره فعالیت‌های هسته‌ای خود وارد گفت‌وگو شود و محدودیت‌ها یا نظارت‌های جزئی بر برنامه هسته‌ای را بپذیرد. این توافق همچنین حاکی از کاهش موقت تنش‌های نظامی و حرکت به‌سوی مدیریت اختلافات به‌جای تقابل مستقیم است.

یکی از پیامدهای مهم این روند، پذیرش ضمنی این واقعیت از سوی آمریکا است که ایران بازیگری حاشیه‌ای نیست، بلکه نیرویی مرکزی در ثبات منطقه‌ای به‌شمار می‌رود. در حالی که سیاست غرب طی دهه‌ها ایران را کشوری برای وادار کردن به تبعیت معرفی می‌کرد، چارچوب جدید تهران را به‌عنوان شریک ضروری هر نظم پایدار منطقه‌ای در نظر می‌گیرد. این مسئله به‌معنای بازنگری در فرضیات دیپلماتیکی است که از اواخر قرن بیستم مبنای سیاست آمریکا بوده‌اند.

با این حال، توافق برخی موضوعات حساس را عمداً کنار گذاشته است. برنامه موشکی ایران و شبکه متحدان منطقه‌ای و بازیگران غیردولتی همسو با تهران بخشی از مذاکرات نیستند؛ در حالی که این موارد همواره از مطالبات اصلی غرب و اسرائیل در هر توافق جامع بوده‌اند. کنار گذاشتن این موضوعات نشان‌دهنده پذیرش ضمنی این مسئله است که برچیدن ساختار بازدارندگی و نفوذ منطقه‌ای ایران در شرایط فعلی امکان‌پذیر نیست و تمرکز به‌سمت جلوگیری از تشدید هسته‌ای و تثبیت بحران‌های فوری تغییر یافته است.

لبنان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های حساس این توافق باقی مانده است. در مذاکرات اولیه، موضوعاتی مانند ثبات مرزی، خروج نیروهای اسرائیلی از مناطق مورد مناقشه و ترتیبات آتش‌بس منطقه‌ای مطرح شده‌اند، اما اسرائیل اعلام کرده خود را ملزم به چنین مفادی نمی‌داند. این مسئله شکاف رو‌به‌گسترشی میان اولویت‌های راهبردی آمریکا و اسرائیل را آشکار می‌کند؛ جایی که واشنگتن بیشتر به‌دنبال کاهش تنش است، در حالی که اسرائیل همچنان بر فشار نظامی علیه حزب‌الله و نیروهای همسو با ایران تأکید دارد.

تفاهم‌نامه جدید بیش از آنکه راه‌حلی نهایی باشد، نشانه گذار به نظمی منطقه‌ای است که در آن هیچ بازیگری به‌تنهایی قادر به تحمیل اراده خود نیست و ثبات منطقه بیش از گذشته به موازنه، مذاکره و مصالحه‌های شکننده میان قدرت‌های رقیب وابسته شده است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا