امنیت و دفاعخاورمیانه

آغاز تمکین به واقعیت ژئوپلیتیکی ایران

قدرت بازدارنده جمهوری اسلامی، معادلات امنیتی منطقه را به سمت واقع‌گرایی سوق داده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آغاز تمکین به واقعیت ژئوپلیتیکی ایران» به قلم محمدباقر عباسی در خبرگزاری تسنیم منتشر شده است. این مقاله با اتخاذ رویکردی تحلیلی و بی‌طرف، به تبیین انتقال مرکز ثقل امنیت غرب آسیا به تنگه هرمز، تثبیت جایگاه ساختاری و بازدارندگی ایران در موازنه قدرت جدید و تغییر رفتار کشورهای عربی و بازیگران فرامنطقه‌ای در مواجهه با این واقعیت ژئوپلیتیکی می‌پردازد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

مهم‌ترین تغییر ژئوپلیتیکی غرب آسیا پس از جنگ اخیر، انتقال مرکز ثقل امنیت منطقه از میدان نبرد زمینی به گره‌های راهبردی دریایی، به‌ویژه تنگه هرمز است. این آبراه از یک مسیر عبوری صرف، به مهم‌ترین اهرم تنظیم‌کننده بازدارندگی، امنیت و اقتصاد در نظم جدید منطقه ارتقا یافته است. پیامد اصلی این تحول، درک این حقیقت است که امنیت پایدار در مدیریت شریان‌های حیاتی انرژی و تجارت جهانی تعریف می‌شود، نه در اشغال سرزمین. در این میان، موقعیت ممتاز جغرافیایی و توانمندی‌های دفاعی، به کنترل بر منطق عبور و مرور در هرمز منجر شده که در حکم کنترل بخشی از نظم منطقه‌ای جدید است؛ روندی که غرب آسیا را از منطق حمله و واکنش به سمت بازدارندگی و مدیریت گذرگاه هدایت می‌کند.

در پی این تحولات، موازنه قدرت منطقه‌ای دست‌خوش بازتعریفی بنیادین شده است. استقامت در برابر فشارها و تهدیدها، این پیام را مخابره کرده که توان بقا، پاسخ و اعمال هزینه، شکل‌های پیشرفته‌تری از قدرت هستند. کشورهای حوزه جنوب خلیج‌فارس ناگزیر به پذیرش این واقعیت شده‌اند که سیاست مهار در بلندمدت کارایی ندارد و نظم امنیتی جدید نه بر اساس حذف، بلکه بر پایه پذیرش نقش محوری و موازنه چندقطبی شکل می‌گیرد. این کشورها دریافته‌اند که امنیت وارداتی و اتکای صرف به تضمین‌های بیرونی، پایدار نیست و آن‌ها را از هزینه‌های مستقیم مصون نمی‌دارد؛ در نتیجه، از سیاست‌های مبتنی بر تقابل مستقیم فاصله گرفته و به سمت دیپلماسی موازنه‌گر و تعامل محتاطانه حرکت کرده‌اند. از سوی دیگر، مفهوم بازدارندگی از سطح تهدید نظامیِ صرف، به یک سازوکار زنده، چندلایه و معماری‌کننده نظم منطقه‌ای ارتقا یافته است که در آن توان حفظ توازن و جلوگیری از جنگ، اهمیت بیشتری دارد. این تغییر موازنه بر نقش بازیگران فرامنطقه‌ای نیز اثرگذار بوده و موقعیت آن‌ها را از مداخله‌گر تعیین‌کننده به تنظیم‌گر محتاط تغییر داده است. ایالات‌متحده دیگر امکان هدایت یک‌جانبه نظم امنیتی را ندارد و به سمت مدیریت از دور و کنترل بحران حرکت می‌کند. چین تمرکز خود را بر منافع اقتصادی و ثبات مسیرهای تجاری معطوف کرده و روسیه نیز به‌دنبال بهره‌برداری تاکتیکی از شکاف‌های قدرت است. در نهایت، مهم‌ترین پیامد بلندمدت این رویدادها، تثبیت جایگاه به‌عنوان یک بازیگر ناگزیر، غیرقابل‌حذف و واقعیت ساختاری در نظم آینده خلیج‌فارس است که هیچ معماری امنیتی پایداری بدون مشارکت آن قابلیت تحقق ندارد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا