چرا جنگ با آمریکا لازم بود
بررسی ریشههای تاریخی تقابل ایران و آمریکا، ناکارآمدی دیپلماسی در مهار لابیها و سناریوهای پیشروی تهران در مواجهه با نظم مستقر جهانی حائز اهمیت است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا جنگ با آمریکا لازم بود» به قلم سید وحید کریمی در دیپلماسی ایرانی، با اتکا به تجارب دیپلماتیک، ضرورت پیشگیری از جنگ از طریق مهار نفوذ لابیها در کاخ سفید را بررسی میکند. این تحلیل با تبیین تمایزهای ساختاری منازعه فعلی با جنگ عراق و نقد بیتوجهی تهران به قواعد نظم بینالملل، گزینههای پیشروی ایران را میان انزوای مداوم، مدیریت تنش یا اتکا به سیاست خارجی علمی ترسیم مینماید. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
نشستن پای تجربیات یازده سال تحصیل و ۳۳ سال فعالیت در حرفه دیپلماتیک و مأموریت در شهرهای لندن و نیویورک، در کنار تکیه بر نظریه اغفال، این اعتقاد راسخ را ایجاد میکند که اساساً وقوع این جنگ از ابتدا نباید صورت میگرفت. ایالات متحده ساختار حکومتی استثنایی و کاملاً غیرقابل مقایسهای با سایر کشورهای جهان دارد. تونی بلر، نخستوزیر هزاره گذشته بریتانیا، در توصیف این ویژگی معتقد بود که باید همواره به آمریکاییها دیکته کرد چه کارهایی را انجام دهند و از چه کارهایی پرهیز کنند. اگرچه در ایران و بسیاری از نقاط جهان، دونالد ترامپ متهم به فرمانبرداری و تأثیرپذیری مستقیم از بنیامین نتانیاهو است و اسناد رسمی کنگره نیز نفوذ گسترده لابیها و کشورهای خارجی بر سیاست خارجی آمریکا را تأیید میکنند، اما با بهرهگیری از یک دیپلماسی دقیق مهارکننده امکان رهانیدن کاخ سفید و کنگره از فشارهای اسرائیل وجود داشت؛ اقدامی که متأسفانه محقق نشد.
تفاوت کلیدی جنگ آمریکا علیه عراق با جنگ علیه ایران در عدم مشارکت فعال و مستقیم بریتانیا نهفته است. در معرکه عراق، مثلث بلر، شارون و بوش پسر فعال بود، اما در تقابل با ایران، نتانیاهو و ترامپ در خط مقدم درگیری علنی هستند و انگلیس صرفاً بر اساس توافقات به همکاریهای لجستیکی و اطلاعاتی بسنده کرده است. ریشه این منازعه از آغاز انقلاب روشن بود؛ چرا که خصومت افراطی میان طرفین پتانسیل جنگ را داشت. ایران بر خواسته خود مبنی بر محو اسرائیل پافشاری میکند و در مقابل، آمریکا، ناتو، اروپا، روسیه و چین حیات اسرائیل را به عنوان عضو سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته و متعهد به حفظ آن هستند.
جمهوری اسلامی ایران با بیتوجهی به روند بینالمللی و نظم جهانی، از تجربههای تاریخی درس نمیگیرد. هرچند نظم فعلی و حق وتو مقبولیت عام ندارد، اما همه مخالفان نیز درون همین چارچوب بازی میکنند. حکومتهای تندرو ناگزیر به تجربه جنگ هستند؛ ایران بهرغم دردهای باقیمانده از جنگ با عراق، اکنون نسل جوانتر خود را در محک یک آزمایش جنگی جدید قرار داده است. در نگاه بخشی از حاکمان، دیپلماسی کارآمد نبوده یا اهداف دلخواه را تأمین نکرده است، لذا جنگ تنها راه تحقق اهداف نگریسته میشود. هرچند بهتازگی بر واژه دیپلماسی تأکید میشود، اما شعار میدان و خیابان تجلی اولویت جنگیدن است.
ایران اکنون وارد جنگ و تنش مداوم با آمریکا و کشورهای منطقهای حامی آن شده است. پیامد این مسیر یا عقبنشینی خواهد بود یا پذیرش ایران توسط جامعه جهانی. برای برونرفت از این معضل، مقاومت و جلب حمایت تودههای مردم ضروری است. در این میان، سه سناریوی جهانی پیشرو قرار دارد: مدل کره شمالی با تنش ادامهدار، مدل چین و آمریکا با دوستی و تنش مدیریتشده، و مدل روسیه و غرب با بازی اهرمهای نظامی و گازی پوتین. جنگ یک تجربه تلخ با تبعات مخرب اجتماعی و اقتصادی است. از آنجا که اشتباه در سیاست خارجی هزینهای برابر با جنگ دارد و با جنگ نیز نتیجه ملموسی حاصل نمیشود، کشور یا باید استمرار تنش را بپذیرد و زندگی اجتماعی را با آن وفق دهد و یا برای دستیابی به توسعه و پیشرفتی نظیر چین و اروپا، خرد جمعی و سیاست خارجی علمی را مبنای عمل خود قرار دهد./ منبع



