ایران پیروز شد؛ قدرت دیگر شبیه گذشته نیست
جنگ اخیر نشان داد که بقا و فرسایش رقیب میتواند جایگزین برتری نظامی شود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ایران پیروز شد؛ قدرت دیگر شبیه گذشته نیست» نوشته کورنیاوان عارف مسپول (Kurniawan Arif Maspul) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor)، به بررسی پیامدهای راهبردی جنگ ایران و تغییر الگوهای قدرت در غربآسیا میپردازد و استدلال میکند که این جنگ نشانهای از گذار به نظم جدیدی است که در آن بقا، شبکههای نفوذ و تحمیل هزینه بر رقبا اهمیت بیشتری از برتری نظامی متعارف یافتهاند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل جنگها، یکسان دانستن موفقیت نظامی با موفقیت راهبردی است. تحولات ناشی از جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نشان میدهد که تخریب نظامی لزوماً به معنای تحقق اهداف سیاسی نیست. در حالی که واشنگتن و متحدانش طی دهههای گذشته موفقیت را با معیارهایی همچون برتری هوایی، فناوری پیشرفته، تحریمهای اقتصادی و کنترل روندهای دیپلماتیک تعریف میکردند، نتیجه این جنگ تصویری متفاوت از مفهوم قدرت ارائه کرده است.
در این چارچوب، مهمترین دستاورد ایران نه فتح سرزمین یا شکست کامل رقبای خود، بلکه حفظ بقا و جلوگیری از تحقق اهداف راهبردی طرف مقابل بوده است. تجربههای تاریخی مختلف نشان دادهاند که بازیگران ضعیفتر میتوانند بدون پیروزی نظامی کلاسیک، اهداف سیاسی قدرتهای بزرگ را ناکام بگذارند. در جنگ اخیر نیز تهران توانست ساختار سیاسی خود را حفظ کند، نفوذ منطقهای را از دست ندهد و طرفهای مقابل را به سمت مذاکره سوق دهد.
یکی از مهمترین نتایج جنگ، تقویت جایگاه شبکههای منطقهای همسو با ایران در معادلات امنیتی غربآسیا بوده است. طی سالهای گذشته، آمریکا تلاش داشت بحرانهای لبنان، سوریه، عراق، یمن و خلیج فارس را به صورت پروندههای جداگانه مدیریت کند، اما ایران این عرصهها را در قالب یک منظومه بههمپیوسته تعریف کرده است. اکنون پیوند خوردن تحولات لبنان با مذاکرات گستردهتر میان تهران و واشنگتن نشان میدهد که این رویکرد تا حدی در ساختار امنیتی منطقه نهادینه شده است.
جنگ همچنین اهمیت راهبردی تنگه هرمز را بار دیگر برجسته کرد. این آبراه که بخش بزرگی از تجارت جهانی انرژی از آن عبور میکند، به یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ ژئوپلیتیکی ایران تبدیل شده است. حتی بدون اعمال کنترل مستقیم، توانایی تأثیرگذاری بر امنیت و تردد در این مسیر، اهرم مهمی در اختیار تهران قرار داده و نشان داده است که موقعیت جغرافیایی میتواند مکمل قدرت نظامی باشد.
از منظر بازدارندگی نیز تحولات اخیر پیامدهای مهمی داشته است. سالها امنیت منطقه بر این فرض استوار بود که آمریکا توان و اراده لازم برای تحمیل هزینههای سنگین به مخالفان نظم موجود را دارد. اما زمانی که یک بازیگر تحت فشار شدید نظامی و اقتصادی قرار میگیرد و در نهایت همچنان بخشی از نفوذ خود را حفظ میکند، برداشتها از میزان کارآمدی این بازدارندگی تغییر میکند. مسئله اصلی کاهش قدرت نظامی آمریکا نیست، بلکه دشوارتر شدن تبدیل این قدرت به نتایج سیاسی پایدار است.
جنگ اخیر همچنین نشانهای از تحول در ماهیت رقابتهای بینالمللی به شمار میرود. در محیط جدید، توان تحمیل هزینه اهمیت بیشتری یافته است. پهپادهای ارزانقیمت، گروههای غیردولتی و اختلال در مسیرهای انرژی میتوانند هزینههایی بسیار فراتر از سرمایهگذاری اولیه خود بر قدرتهای بزرگ تحمیل کنند. در چنین شرایطی، بازیگری که بتواند فشارها را تحمل کند و درگیری را فرسایشی سازد، ممکن است دستاوردهای بیشتری نسبت به طرفی داشته باشد که به منابع گسترده اما پرهزینه متکی است.
این تحول پیامدهایی فراتر از غربآسیا دارد. بسیاری از کشورها از اروپا تا آسیا و خلیج فارس در حال بازنگری در مفروضات خود درباره دوام برتری آمریکا هستند. هرچند ایران همچنان با مشکلات اقتصادی، فشارهای داخلی و محدودیتهای نظامی قابل توجهی مواجه است، اما جنگ اخیر نشان داد که حفظ بقا، تداوم نفوذ و مدیریت فرسایش رقیب میتواند به اندازه پیروزی نظامی اهمیت داشته باشد.
در مجموع، جنگ اخیر تنها یک رویارویی نظامی نبود، بلکه نشانهای از تغییر قواعد قدرت در قرن بیستویکم محسوب میشود. تحولات این جنگ حاکی از آن است که شبکههای نفوذ، صبر راهبردی و توان تحمل فشارها میتوانند در کنار یا حتی فراتر از برتری نظامی سنتی، نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به نتایج ژئوپلیتیکی ایفا کنند. از این منظر، غربآسیا ممکن است در آستانه ورود به دورهای جدید از رقابتهای منطقهای و بینالمللی قرار گرفته باشد./منبع



