سایه بلند جنگ ایران
جنگ ایران شتاب فروپاشی نظم منطقهای تحت رهبری آمریکا را افزایش داد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سایه بلند جنگ ایران» نوشته ایان برمر (Ian Bremmer) و فراس مقصد (Firas Maksad) در فارن افرز (Foreign Affairs)، پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ ایران و آتشبس پس از آن را بررسی میکند و استدلال دارد که این جنگ نهتنها اهداف اصلی آمریکا را محقق نکرد، بلکه روند تضعیف نظم منطقهای تحت رهبری واشنگتن و شکلگیری ائتلافهای جدید قدرت در غربآسیا و فراتر از آن را تسریع کرده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
پایان جنگ ایران و بازگشایی تنگه هرمز اگرچه از شدت بحران فوری کاست، اما بسیاری از مسائل اصلی که زمینهساز درگیری بودند همچنان حلنشده باقی ماندهاند. برنامه هستهای ایران، توان موشکی، شبکههای متحدان منطقهای و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی همچنان پابرجا هستند و تهران با وجود خسارتهای گسترده توانسته بقای نظام و بخشی از ظرفیتهای راهبردی خود را حفظ کند. در نتیجه، جنگی که با هدف تضعیف بنیادین ایران آغاز شد، نتوانست به دستاوردی تعیینکننده برای آمریکا و متحدانش منجر شود.
این وضعیت پیامدهای مهمی برای جایگاه آمریکا در غربآسیا داشته است. طی دهههای گذشته، امنیت خلیج فارس، کنترل تهدیدهای ایران و پیشبرد روند عادیسازی روابط عربی-اسرائیلی ستونهای اصلی نظم منطقهای تحت رهبری واشنگتن را تشکیل میدادند. اما جنگ اخیر نه تنها این نظم را تقویت نکرد، بلکه شکافهای موجود را عمیقتر ساخت. بسیاری از دولتهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که آمریکا دیگر بازیگری کاملاً قابل اتکا برای تضمین امنیت منطقه نیست و همین مسئله آنها را به سمت ایجاد ترتیبات جدید سوق داده است.
در نتیجه، غربآسیا به تدریج در حال شکلگیری حول دو بلوک رقیب است. نخست، ائتلافی متشکل از اسرائیل و امارات که روابط نزدیکی با آمریکا دارد و در حوزههای امنیتی، اقتصادی و فناوری همکاریهای فزایندهای را دنبال میکند. این بلوک، ایران را تهدید اصلی منطقه میداند و بر حفظ فشار و بازدارندگی در برابر تهران تأکید دارد.
در مقابل، ائتلافی دیگر با محوریت عربستان، ترکیه، پاکستان و بهتدریج مصر در حال شکلگیری است. این کشورها ضمن نگرانی از نفوذ ایران، نسبت به گسترش قدرت منطقهای اسرائیل نیز حساسیت فزایندهای پیدا کردهاند. جنگ غزه، تحولات سوریه، لبنان و مناطق دیگر موجب شده این کشورها به دنبال ایجاد موازنهای در برابر نفوذ همزمان ایران و اسرائیل باشند. در این چارچوب، عربستان تلاش میکند خود را به مرکز یک ساختار امنیتی مستقلتر در منطقه تبدیل کند.
جنگ همچنین شکاف میان عربستان و امارات را آشکارتر کرده است. ریاض اسرائیل را بازیگری میبیند که اقدامات یکجانبه آن میتواند ثبات منطقه را تهدید کند، در حالی که ابوظبی بیش از گذشته اسرائیل را شریک امنیتی قابل اعتماد خود میداند. این اختلاف دیدگاه تنها به مسائل امنیتی محدود نیست و در حوزههای اقتصادی، انرژی و رقابت برای جذب سرمایه نیز نمود یافته است. خروج امارات از اوپک و تلاش برای توسعه سریعتر اقتصاد غیرنفتی نمونهای از این واگرایی محسوب میشود.
در این میان، چین به مهمترین بهرهبردار ژئوپلیتیکی تحولات جدید تبدیل شده است. برخلاف آمریکا، پکن تلاش نمیکند مسئولیت مستقیم تأمین امنیت منطقه را برعهده بگیرد، بلکه با استفاده از ابزارهای اقتصادی، تجاری، فناوری و دیپلماتیک نفوذ خود را گسترش میدهد. بسیاری از کشورهای منطقه، چین را بازیگری باثباتتر و پیشبینیپذیرتر از آمریکا ارزیابی میکنند و در حال تعمیق روابط اقتصادی و فناورانه با آن هستند.
یکی از مهمترین پیامدهای این روند، افزایش تمایل کشورهای منطقه به تنوعبخشی در روابط خارجی و کاهش وابستگی به آمریکا است. این رویکرد تنها به غربآسیا محدود نمیشود. در اروپا، آسیا و آمریکای لاتین نیز کشورها به دنبال افزایش استقلال راهبردی خود هستند و توسعه همکاری با قدرتهای جایگزین را در دستور کار قرار دادهاند.
در مجموع، جنگ ایران بیش از آنکه به تثبیت نظم مورد نظر آمریکا منجر شود، روند انتقال قدرت در منطقه را تسریع کرده است. غربآسیا اکنون به سمت ساختاری چندقطبیتر، رقابتیتر و کمتر وابسته به یک قدرت مسلط حرکت میکند. در چنین شرایطی، نفوذ آمریکا با چالشهای فزایندهای روبهرو شده و قدرتهایی مانند چین، هند و پاکستان فرصت بیشتری برای گسترش نقش خود یافتهاند. از این منظر، جنگ ایران نه پایان یک بحران، بلکه آغاز مرحلهای جدید از بازآرایی ژئوپلیتیکی در غربآسیا و نظام بینالملل محسوب میشود./منبع



