عملیات «خشم حماسی» و پرسش بیپاسخ آن؛ چرا ایران دوام آورد؟
تابآوری اقتصادی ایران مانع تبدیل موفقیت نظامی آمریکا به پیروزی راهبردی شد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «عملیات خشم حماسی و پرسش بیپاسخ آن؛ چرا ایران دوام آورد؟» نوشته کیسی کریستی (Casey Christie) در کییف پست (Kyiv Post) به بررسی دلایل تداوم توان مقاومت ایران در برابر فشارهای نظامی و اقتصادی آمریکا و اسرائیل میپردازد. تمرکز بر اهداف نظامی، بدون هدف قرار دادن بنیانهای اقتصادی قدرت ایران، مانع از دستیابی به نتایج راهبردی شده و شکاف میان موفقیت تاکتیکی و پیروزی سیاسی را آشکار کرده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
تقابل اخیر میان آمریکا و ایران بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که چرا جمهوری اسلامی با وجود سالها تحریم، عملیات مخفی، فشارهای اقتصادی، حملات سایبری، ترور فرماندهان و حملات نظامی مستقیم همچنان توانسته ساختار حکمرانی و نفوذ منطقهای خود را حفظ کند. این مسئله موجب شده بحث درباره کارآمدی راهبردهای غرب علیه ایران وارد مرحله جدیدی شود.
در طول سالهای گذشته، ارزیابیهای غربی عمدتاً بر توانمندیهای نظامی ایران متمرکز بودهاند؛ از زرادخانه موشکی و پهپادی گرفته تا شبکههای منطقهای و سامانههای دفاعی. با این حال، تحولات اخیر نشان داده که تمرکز صرف بر تخریب این قابلیتها الزاماً به فروپاشی قدرت ایران منجر نمیشود. اگرچه زیرساختهای نظامی آسیب دیده، فرماندهان ارشد حذف شدهاند و بخشی از ظرفیتهای عملیاتی تهران تضعیف شده است، اما ساختار سیاسی و اقتصادی کشور همچنان پابرجا مانده است.
در این چارچوب، تفاوت میان موفقیت نظامی و موفقیت راهبردی اهمیت پیدا میکند. در تاریخ جنگها نمونههای متعددی وجود دارد که دولتها با وجود از دست دادن تجهیزات، فرماندهان یا حتی بخشهایی از قلمرو خود، به دلیل حفظ بنیانهای اقتصادی و سیاسی همچنان به مقاومت ادامه دادهاند. از این منظر، مسئله اصلی نه میزان خسارت واردشده به ایران، بلکه توانایی این کشور در جذب فشارها و تداوم فعالیتهای خود است.
بر اساس این تحلیل، منبع اصلی تابآوری ایران بیش از آنکه در توان نظامی نهفته باشد، در ظرفیتهای اقتصادی و درآمدی آن قرار دارد. قدرت نظامی بدون منابع مالی پایدار قابل تداوم نیست و حفظ نفوذ منطقهای، برنامههای دفاعی و ساختار حکمرانی نیازمند دسترسی مستمر به درآمدهای اقتصادی است.
در این میان، جزیره خارک به عنوان مهمترین مرکز صادرات نفت ایران جایگاه ویژهای پیدا میکند. بخش عمده صادرات نفت خام ایران از این نقطه انجام میشود و به همین دلیل خارک در تلاقی درآمدهای دولت، نفوذ منطقهای و بقای اقتصادی کشور قرار دارد. از نگاه این تحلیل، تمرکز راهبردی بر چنین گرههای حیاتی میتواند تأثیر بیشتری نسبت به حملات گسترده به اهداف نظامی پراکنده داشته باشد.
با وجود این، آمریکا و متحدانش تاکنون از وارد کردن فشار مستقیم به چنین مراکز اقتصادی اجتناب کردهاند. نگرانی از بیثباتی بازارهای انرژی، افزایش تنشهای منطقهای و احتمال واکنش متقابل ایران، از جمله عواملی بوده که مانع از اتخاذ چنین رویکردی شده است. در نتیجه، راهبرد غالب بر تشدید تدریجی تحریمها، حملات محدود و فرسایش توان نظامی متمرکز بوده است.
تحولات جنگ اخیر نشان داد که این الگو اگرچه قادر به وارد کردن خسارات گسترده نظامی است، اما لزوماً به تغییر رفتار یا تضعیف اساسی ساختار قدرت ایران منجر نمیشود. از همین رو، برخی تحلیلگران معتقدند غرب در شناسایی «مرکز ثقل» قدرت ایران با چالش مواجه است و ممکن است بخش مهمی از انرژی خود را صرف اهدافی کند که تأثیر راهبردی محدودی دارند.
در مجموع، تجربه جنگ اخیر نشان میدهد که توانایی آمریکا برای ضربه زدن به اهداف نظامی ایران تردیدی برنمیانگیزد، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا سیاستگذاران غربی بنیانهای واقعی تابآوری ایران را به درستی شناسایی کردهاند؟ پاسخ به این پرسش میتواند تعیینکننده مسیر تقابلهای آینده و میزان موفقیت راهبردهای فشار علیه تهران باشد./منبع



