خاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

تقابل در قلب توافق ایران

تقابل میان ایران و آمریکا در قالب رقابت دو جهان‌بینی توضیح می‌شود.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تقابل در قلب توافق ایران» نوشته توماس ال. فریدمن(Thomas L. Friedman) و دنیل جی. واکین (Daniel J. Wakin) در نیویورک تایمز (New York Times)، با نگاهی تحلیلی به شکاف راهبردی میان ایران و آمریکا، آن را بازتاب رقابت دو منطق متضاد در سیاست، اقتصاد و ایدئولوژی منطقه‌ای می‌داند که سرنوشت توافق هسته‌ای و نظم امنیتی غرب‌آسیا را شکل می‌دهد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

روند تازه مذاکرات و آتش‌بس میان ایران و آمریکا در بستری از رقابت‌های ژئوپلیتیکی و فشارهای اقتصادی تفسیر می‌شود؛ جایی که کنترل قیمت انرژی، به‌ویژه نفت و بنزین، به عامل تعیین‌کننده در تصمیم‌های نظامی و دیپلماتیک تبدیل شده است. نگرانی از افزایش قیمت‌ها در بازارهای داخلی آمریکا و تأثیر آن بر انتخابات میان‌دوره‌ای، نقش مهمی در تصمیم برای کاهش تنش‌ها و مدیریت بحران ایفا می‌کند. در این چارچوب، تنگه هرمز به‌عنوان اهرم فشار اصلی ایران بر اقتصاد جهانی مطرح است و هرگونه تهدید به بسته شدن آن می‌تواند معادلات مذاکراتی را تغییر دهد و رفتار قدرت‌های بزرگ را در منطقه بازتعریف کند.

در سطح ایدئولوژیک، تقابل موجود به شکل رویارویی دو جهان‌بینی متضاد صورت‌بندی می‌شود؛ از یک سو رویکردی که آینده را بر پایه توسعه اقتصادی، سرمایه‌گذاری و بازسازی شهری و تجاری تعریف می‌کند و تصور می‌کند منطق بازار می‌تواند بحران‌های تاریخی را حل کند، و از سوی دیگر رویکردی انقلابی که مشروعیت خود را از هویت دینی، مقاومت سیاسی و استمرار تعارض با نظم غربی می‌گیرد. این دو نگرش نه تنها سیاست خارجی، بلکه ساختار قدرت داخلی بازیگران اصلی و روابط آنها با متحدان منطقه‌ای را شکل می‌دهد و به تشدید شکاف‌های راهبردی منجر می‌شود.

در سطح اجرایی، توافق‌های اولیه شامل تفاهم‌هایی برای کاهش تنش، باز شدن مسیرهای صادرات نفت و آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدود شده است، اما فقدان جزئیات روشن، فضای بی‌اعتمادی را تقویت کرده است. هم‌زمان، رقابت میان نیروهای سخت‌افزاری قدرت در ایران و جریان‌های سیاسی جدیدتر، تعیین مسیر آینده را پیچیده‌تر می‌کند. این شکاف داخلی بر نحوه اجرای توافق‌ها و میزان پایبندی به تعهدات اثر مستقیم دارد.

در سطح منطقه‌ای، پرونده لبنان و نقش گروه‌های نیابتی در معادله جدید برجسته شده است. پیوند خوردن تحولات این گروه‌ها با مسیر مذاکرات هسته‌ای، ریسک بازگشت تنش را افزایش می‌دهد و امکان استفاده ابزاری از بحران‌های منطقه‌ای را تقویت می‌کند. در اسرائیل نیز رویکرد امنیت‌محور و ادامه درگیری‌ها، بخشی از راهبرد بقا سیاسی تلقی می‌شود که هم‌زمان شکاف‌های داخلی و فشارهای بین‌المللی را تشدید می‌کند.

در مقایسه با توافق هسته‌ای پیشین، تفاوت اصلی در میزان محدودیت‌های نظارتی و ظرفیت فنی ایران برای پیشرفت هسته‌ای است؛ به‌گونه‌ای که وضعیت کنونی امکان تولید سریع‌تر مواد لازم برای چندین سلاح هسته‌ای را فراهم کرده و پیچیدگی مذاکرات را افزایش داده است. این شرایط، فضای اعتمادسازی را محدودتر از گذشته کرده است.

همچنین اتکا به ارزیابی‌های اطلاعاتی یک‌جانبه و خوش‌بینانه از سوی برخی بازیگران خارجی، باعث خطا در تحلیل واقعیات میدانی شده است. نبود هماهنگی نهادی، ضعف بوروکراسی تصمیم‌سازی و وابستگی به حلقه‌های محدود قدرت، کارآمدی سیاست خارجی را کاهش داده و اجرای توافق‌ها را دشوار کرده است. این وضعیت موجب می‌شود پیش‌بینی‌پذیری سیاست خارجی کاهش یابد.

در نهایت، منطقه با انبوهی از بازیگران مسلح، دولت‌های شکننده و رقابت‌های ایدئولوژیک مواجه است که مدیریت آن نیازمند دیپلماسی چندلایه و ساختارهای پایدار است؛ در غیر این صورت، خطر تداوم بحران و انتقال هزینه‌ها به بازیگران ثالث همچنان پابرجا خواهد ماند./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا