آمریکانظام بین‌الملل و نهادها

انقلاب ویرانگر آمریکا

سیاست خارجی ناسیونالیستی ترامپ نظم جهانیِ پساجنگ جهانی دوم را با چالش مواجه کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت حاضر با عنوان «انقلاب ویرانگر آمریکا» در اکونومیست (Economist) منتشر شده است. این یادداشت، چرخش بنیادین سیاست خارجی ایالات متحده در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را بررسی می‌کند که طی آن، واشنگتن با خروج از نهادهای بین‌المللی، اتکا به تعرفه‌ها، اقدامات نظامی یک‌جانبه و جایگزینی ناسیونالیسم مسیحی به جای جهان‌گرایی، در حال تخریب نظم بین‌المللی ساخته دست خود است؛ روندی که جهان را به سمت بی‌ثباتی، رقابت‌های تسلیحاتی خطرناک و آنارشی هدایت می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

ایالات متحده هم‌زمان با دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال خود، شاهد انقلابی علیه نظم جهانی ساخته دست خویش است. در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، واشنگتن با خروج از ده‌ها نهاد بین‌المللی و آژانس سازمان ملل، اعمال تعرفه‌های سنگین و به‌کارگیری نیروی نظامی بدون مجوز کنگره یا شورای امنیت، نهادها، اتحادها و ارزش‌های پساجنگ جهانی دوم را هدف قرار داده است. مقامات ارشد دولت کنونی، نظم بین‌المللی قانون‌محور را منسوخ یا ابزاری علیه منافع آمریکا می‌دانند. این رویکرد فرصت‌طلبانه و فاقد راهبرد کلان، با تکیه بر ملی‌گرایی مفرط، باورهای سنتی به تجارت آزاد و منافع متقابل روشن‌فکرانه را سد راه قدرت واقعی آمریکا قلمداد می‌کند. تحلیل‌گران این دگرگونی را فراتر از یک نوسان موقت و به معنای سرنگونی رویکرد جهان‌گرایانه در سیاست خارجی آمریکا می‌دانند که جای خود را به کشوری صرفاً منفعت‌طلب، یک‌جانبه‌گرا و معامله‌گر داده است.

دلیل اعتماد به نفس واشنگتن در پیشبرد این سیاست، قدرت بلامنازع آن است که با توسعه هوش مصنوعی تقویت می‌شود. تسلط آمریکا بر سرمایه، زیرساخت و توان پردازشی این فناوری، متحدان غربی را که در این حوزه عقب مانده‌اند، به تبعیت وا می‌دارد؛ در نتیجه، مناسبات آتی نه بر پایه مشروعیت، بلکه بر اساس قدرت سخت شکل می‌گیرد. شرکای بین‌المللی اکنون باید هزینه‌های بیشتری بپردازند و امتیازات اقتصادی بیشتری واگذار کنند. با این حال، ماهیت غارتگرانه سیاست‌های جدید آمریکا، پادتن‌هایی را علیه قدرت آن فعال خواهد کرد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد اکثریت افکار عمومی داخلی نیز نسبت به نادیده گرفتن منافع سایر کشورها بدبین هستند. اگرچه خروج احتمالی جریان حاکم در سال‌های آینده ممکن است لحن تهاجمی علیه متحدان را تعدیل کند، اما بازسازی ویرانه‌های به جا مانده آسان نخواهد بود.

این وضعیت سبب شده است تا اروپا بودجه‌های دفاعی خود را به شدت افزایش دهد و دموکراسی‌های آسیایی نیز به فکر ایجاد اتحادهای منطقه‌ای بدون اتکا به واشنگتن بیفتند. هرچند تلاش قدرت‌های متوسط برای حفظ نظم بدون حضور رهبر بین‌المللی معمولاً ناپایدار است. فروپاشی هنجارها، آنارشی جهانی را تشدید کرده است؛ رقبایی مانند روسیه و چین فعالانه علیه این سیستم کار می‌کنند و زیرساخت‌های موازی بانکی و سیاسی خود را توسعه می‌دهند. با از بین رفتن اثر تثبیت‌کننده جهانی‌شدن، رهبران پوپولیست فناوری و تجارت را مقصر چالش‌های داخلی معرفی می‌کنند. در این فضا، آن‌ها پاداش می‌گیرند، منازعات سرزمینی احیا می‌شوند و مسابقات تسلیحاتی شدیدی شکل می‌گیرد. پایان یافتن پیمان‌های کنترل تسلیحات هسته‌ای و بی‌اعتمادی متحدان به چتر حمایتی آمریکا، کشورهای فاقد جاه‌طلبی هسته‌ای را به سمت دستیابی به تسلیحات راهبردی یا متعارف عمیق سوق می‌دهد که احتمال بروز جنگ‌های هسته‌ای محدود را در دهه آینده به‌شدت افزایش خواهد داد./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا