بحران باور در ۲۵۰ سالگی آمریکا: رویای آمریکایی مرده است
در دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، نظرسنجیها از یک بحران عمیق باور به دموکراسی، رفاه و وحدت ملی حکایت دارند که آینده این کشور را در هالهای از ابهام فرو برده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «بحران باور در ۲۵۰ سالگی آمریکا: رویای آمریکایی مرده است» در راشا تودی (RussiaToday) منتشر شده است. این یادداشت با استناد به نظرسنجیهای اخیر، استدلال میکند که دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا نه یک جشن ملی، بلکه لحظه آشکار شدن یک بحران عمیق باور است که در آن «رویای آمریکایی» مرده و جامعه به دو قبیله سیاسی متخاصم تقسیم شده است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال ایالات متحده، که قاعدتاً باید لحظهای برای جشن و افتخار ملی باشد، در فضایی از اضطراب و بدبینی عمیق فرا رسیده است. نظرسنجی اخیر رویترز عمق این بحران را به تصویر میکشد: بیش از دو سوم (۷۰ درصد) آمریکاییها دیگر کشور خود را بزرگترین ملت روی زمین نمیدانند، ۶۴ درصد معتقدند دموکراسی آمریکا در خطر است و ۳۸ درصد باور ندارند که ایالات متحده ۲۵۰ سال دیگر به عنوان یک کشور واحد دوام بیاورد. این بحران باور، شباهتهایی به بحران جامعه شوروی در سالهای پایانی حیات آن دارد. اگرچه آمریکا هرگز یک ایدئولوژی رسمی دولتی به سبک شوروی نداشت، اما «رویای آمریکایی» چشمانداز منسجمی از آینده ارائه میداد: وعده رفاه از طریق سختکوشی و آزادی. اما در قرن بیست و یکم، این وعده در حال فروپاشی است. اولین شکافهای جدی در میان نسل هزاره (متولدین ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶) ظاهر شد. والدین آنها ثروتمند شدند، خانه خریدند و پسانداز کردند، اما این نسل بدهیهای دانشجویی، مسکن غیرقابل استطاعت و مشاغل ناپایدار را به ارث برد. فرمول قدیمی «سختکوشی مساوی با زندگی شایسته» دیگر کار نمیکند و این امر، ایده کار به عنوان یک فضیلت مطلق را تضعیف کرده است.
وقتی سختکوشی دیگر تضمینکننده رفاه نیست، چه چیزی باقی میماند؟ آزادی؟ آمریکاییها رسماً آزادند و رئیسجمهور و نمایندگان کنگره را انتخاب میکنند. با این حال، کنگره مملو از سیاستمداران مسنی است که مصمم به تغییر هیچچیز نیستند و رؤسای جمهور پس از ورود به کاخ سفید، معمولاً همان مسیر قدیمی را دنبال میکنند. چهرهها تغییر میکنند، اما ماشین قدرت باقی میماند و آزادی نیز توخالی به نظر میرسد. برای آمریکاییهای جوان، رویای آمریکایی به سرنوشت وعده آینده درخشان کمونیستی در اواخر عمر شوروی دچار شده است: یک وعده رسمی که آنقدر تکرار شده که دیگر تقریباً هیچکس آن را باور ندارد. وقتی جامعهای چشمانداز آینده خود را از دست میدهد، سرگردانی به دنبال میآید. در پاسخ به این بحران، جامعه آمریکا دو پاسخ کاملاً متفاوت ارائه داده است. جناح راست محافظهکار معتقد است که آمریکا را میتوان با بازگشت به عملگرایی، بازار آزادتر، کارایی بیرحمانه در هزینههای عمومی و یک سیاست خارجی کمتر ایدئولوژیک نجات داد. در مقابل، جناح چپ مترقی به بازسازی رادیکال اقتصاد و توزیع عادلانهتر ثروت ملی معتقد است و به تجارت بزرگ، بهویژه در بخش فناوری که آن را «اربابان فئودال فناوری» مینامد، با سوءظن عمیق مینگرد.
دونالد ترامپ قرار بود پاسخ جناح راست را در عمل بیازماید. حامیانش انتظار یک انقلاب و گسست از نخبگان قدیمی را داشتند، اما ریاستجمهوری او محدودیتهای جنبشش را نشان داد. ترامپ به جای یک دکترین ملی جدید، بیشتر به دستاوردهای شخصی خود میپردازد. رویکرد او به سالگرد ۲۵۰ سالگی آمریکا حتی برخی از تحسینکنندگانش را ناامید کرده است؛ به طوری که گاهی تشخیص اینکه آیا آمریکا ۲۵۰ سالگی استقلال خود را جشن میگیرد یا ادامه جشنهای هشتادمین سالگرد تولد رئیسجمهورش، دشوار است. اکنون، آمریکای سرخورده از راست، به چپ نگاه میکند. اگرچه این کشور هنوز در سطح ملی به چپ اعتماد ندارد، اما در سطح محلی، بهویژه در شهرهای بزرگ که تناقضات آمریکای مدرن (هزینههای مسکن، نابرابری، جرم و جنایت) بیشتر نمایان است، رأیدهندگان به طور فزایندهای مایل به تجربه هستند. سؤال واقعی در پس این سالگرد، نه گذشته درخشان آمریکا، بلکه این است که آیا این کشور هنوز آینده مشترکی دارد یا خیر. شاید آمریکا به یک مصالحه جدید دست یابد، اما شاید هم دو قبیله سیاسی آن از قبل در مسیرهای تاریخی متفاوتی شروع به حرکت کردهاند. اگر تاریخ ۲۵۰ سال آینده آمریکا به سمت یک جدایی، متمدنانه یا غیرمتمدنانه، پیش برود، دلیل آن کمبود پرچم یا سخنرانی نخواهد بود، بلکه این خواهد بود که وعده قدیمی کشور، دیگر مردم خودش را قانع نمیکند./منبع



