آمریکاخاورمیانهداخلینظام بین‌الملل و نهادها

تهران و واشنگتن؛ بازیگران اصلی

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تهران و واشنگتن؛ بازیگران اصلی» نوشته جلال خوش‌چهره و منتشرشده در دیپلماسی ایرانی، به بررسی نقش محوری ایران و آمریکا در تحولات اخیر منطقه‌ای می‌پردازد و نشان می‌دهد که تصمیمات این دو کشور، تعیین‌کننده سرنوشت مذاکرات و مسیر بحران جاری است، در حالی که سایر بازیگران نقش فرعی و حاشیه‌ای دارند و دستیابی به تعادل نیازمند ابتکار عمل از سوی تهران و واشنگتن خواهد بود. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.


در شرایط پرتنش کنونی غرب‌آسیا، ایران و آمریکا به‌عنوان دو بازیگر اصلی عرصه سیاسی منطقه مطرح هستند و تمامی تحولات و تصمیمات کلیدی نیز به نقش‌آفرینی مستقیم این دو کشور گره خورده است. سایر بازیگران صحنه یا در جایگاه ناظر منفعل قرار دارند یا به‌عنوان مشاور و توصیه‌کننده راهکارهایی ارائه می‌دهند که اغلب تأثیرگذاری کم‌تری بر جریان اصلی وقایع دارند. تعامل، هماهنگی یا مقاومت این کشورهای حاشیه‌ای وابسته به منافع فردی‌شان است، اما هنگامی که بحث به نقطه تعادل و دستیابی به راه‌حل نهایی می‌رسد، ایران و آمریکا طرفین اصلی تعیین‌کننده هستند.

فضای سیاسی غرب‌آسیا به کوه‌های یخی شناوری در میان مه غلیظ شباهت دارد و بی‌ثباتی، عدم شفافیت و نبود تکیه‌گاه محکم، همه بازیگران، از جمله کشورهای اصلی و حاشیه‌ای را در معرض اشتباهات محاسباتی قرار می‌دهد؛ اشتباهاتی که می‌توانند پیامدهای سنگینی به همراه داشته باشند. رایزنی‌ها و مذاکرات دیپلماتیک میان تهران و تروئیکای اروپایی همچنین دیدارهای نمایندگان ایران با مسکو و پکن در حالی انجام می‌شود که زمان برای دستیابی به توافق محدود است و هنوز تاریخ مشخصی برای دور تازه گفت‌وگوهای تهران و واشنگتن اعلام نشده است. از این رو، مشخص نیست که این تعاملات به تسهیل‌کننده توافق نزدیک می‌شوند یا به مسیرهای انحرافی کشیده خواهند شد که نقش تعیین‌کننده‌ای در نهایت نخواهند داشت.

نقش‌آفرینی کشورهایی مانند اسرائیل، اروپا، روسیه و چین در معادله ایران و آمریکا به دو عامل اساسی وابسته است: نخست، میزان جذابیت راهکارهای پیشنهادی برای طرف‌های درگیر، و دوم، میزان اثرگذاری همین نقش‌آفرینان بر تهران و واشنگتن. اگرچه ایران امیدوار است مذاکرات تازه با اروپایی‌ها و استفاده از پیشنهادهای پکن و مسکو راهی برای عبور از بحران کنونی و کاستن از شدت اختلافات با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی فراهم کند، اما با دو مانع اساسی روبه‌روست: نخست، همسویی محتاطانه اروپا با سیاست‌های تقابلی آمریکا که این کشورها را از گذشته مصالحه‌جو دور ساخته است، و دوم، دشواری پذیرش طرح‌های مشترک چین و روسیه توسط اروپایی‌ها؛ به‌ویژه با توجه به تنش‌های فزاینده میان مسکو و اروپا پس از جنگ اوکراین.

در سطح دیگر، سیاست‌های دولت آمریکا نیز تغییراتی جدی داشته است. برخلاف ماه‌های نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، اکنون واشنگتن با رویکردی تهاجمی‌تر نسبت به سیاست‌های ولادیمیر پوتین رفتار می‌کند و از سویی دیگر از مواضع تند اروپا علیه تهران برای فشار بیش‌تر بهره می‌گیرد. در عین حال، آمریکا حاضر نیست به اروپایی‌ها نقش جدی و تعیین‌کننده‌ای در فرآیند مذاکرات بدهد و بیش‌تر به‌دنبال استفاده ابزاری از موقعیت آنان است. هدف کلان واشنگتن از این سیاست‌ها نه‌تنها مدیریت بحران با تهران؛ بلکه تنظیم مجدد بازی ژئوپلتیکی با توجه به رقابت فزاینده با چین و مهار حضور روسیه در منطقه غرب‌آسیا است.

با وجود این ظواهر و با وجود آنکه بازیگران حاشیه‌ای سهمی در ارائه پیشنهادها و ایجاد موج‌های کوتاه‌مدت دارند، آشکار است که سرنوشت هرگونه توافق نهایی، دست ایران و آمریکا قرار گرفته و امضای نهایی به‌نام این دو بازیگر اصلی رقم می‌خورد. گذر از مرحله تقابل به ایستگاه تعادل منوط به آن است که تهران و واشنگتن ضمن حفظ نقش راهبری خود، همچنان ابتکار عمل را در اختیار داشته باشند و برای آینده مناسبات و کاهش تنش، راهکارهایی عملی و مورد توافق ارائه دهند. در مجموع، تحولات آینده منطقه بیش از هر چیز به نحوه تعامل، مذاکره و تصمیم‌گیری مبتکرانه این دو کشور بستگی دارد و سایر کشورهای حاشیه‌ای تأثیرگذار، بازیگران فرعی این صفحه شطرنج محسوب می‌شوند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا