امنیت و دفاعخاورمیانهداخلی

در چرایی آتش‌بس جنگ دوازده‌روزه

 به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «در چرایی آتش‌بس جنگ دوازده‌روزه» نوشته غلامرضا نظربلند در اندیشکده دیپلماسی ایرانی، به تحلیل دلایل و زمینه‌های برقراری آتش‌بس میان ایران و اسرائیل می‌پردازد و با تمرکز بر نقش تهدید ایران به بستن تنگه‌ هرمز، رویکردهای متفاوت آمریکا و اسرائیل در مدیریت بحران و ملاحظات راهبردی آمریکا در مواجهه با ایران و چین را بررسی می‌کند تا ابعاد و فرصت‌های سیاست خارجی ایران در این منازعه روشن شود؛ در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.


بروز جنگ دوازده روزه میان اسرائیل و ایران، مسائل مهمی را درباره آغاز و چگونگی پایان زودهنگام آن و همچنین وقوع آتش بس ایجاد کرد. تحلیل‌های مختلفی در این خصوص مطرح شده است. نخست، برنامه‌ریزی زمانی اسرائیل برای درگیری، به‌گونه‌ای که نیازی به تداوم جنگی فراتر از دو هفته نمی‌دید. دوم، به پایان‌رسیدن توان طرفین و افزایش فشارها که موجب دخالت جدی آمریکا برای ترغیب تهران و تل‌آویو به پذیرش آتش‌بس شد. سوم، از دید آمریکا، هدف اصلی حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران محدودسازی و مهار تهران و وادارساختن ایران به شرکت در دور جدیدی از مذاکرات بود. همچنین، با استناد به اظهارات برخی تحلیل‌گران روابط بین‌الملل، تهدید عملی ایران به بستن تنگه ‌هرمز، عنصری کلیدی در تصمیم آمریکا برای متوقف‌کردن جنگ تلقی می‌شود؛ اقدامی که ریسک‌های بزرگی برای منافع واشنگتن در عرصه تجارت جهانی و مسئولیت حفظ جریان آزاد انرژی در خلیج فارس دارد.

اهمیت تنگه ‌هرمز در امنیت تجارت‌جهانی و جایگاه ویژه آن برای آمریکا به حدی است که حتی احتمال بسته‌شدن آن می‌تواند شرایطی مخاطره‌آمیز برای ساختار بین‌المللی و مواضع آمریکا پدید آورد. اگرچه آمریکا از قدرت نظامی برای بازگشایی مسیر برخوردار است، ولی ورود به چنین رویارویی مستقیمی می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده‌ای در منطقه و گرفتارشدن این کشور در یک نبرد پرهزینه و پرریسک بینجامد؛ مسئله‌ای که با رویکرد محافظه‌کارانه و محاسبه‌گر رئیس‌جمهور آمریکا در تناقض است. نکته مهم در این میان آن است که در این بحران، میان رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر اسرائیل، اختلاف‌ نظر و تضاد منافع وجود داشت.

همزمان با حملات، تفاوت منافع واشنگتن و تل‌آویو نمودار شد و زمینه برای چنددستگی میان این دو بازیگر اصلی فراهم آمد. در حالی که اسرائیل با تکیه بر نقش نیابتی برای دستیابی به اهداف سیاسی و نظامی خود از حمایت‌های همه‌جانبه آمریکا بهره گرفت، برخی از رویدادهای قبلی، همچون نحوه واکنش طرفین به حملات انصارالله به کشتی‌های مرتبط با آمریکا و اسرائیل، نشان داده بود که اختلاف‌نظر و واگرایی در برخی موضوعات جدی است و آمریکا حاضر است برای حفظ منافع خود با رویکردی متفاوت عمل کند.

نقش کلیدی تهدید ایران به بستن تنگه‌‌ هرمز به‌عنوان قوی‌ترین اهرم این کشور در مواجهه با فشارهای آمریکا و اسرائیل تحلیل می‌شود. بر این اساس، چنین تهدیدی موجب نگرانی جدی قدرت‌های جهانی شد و بهانه لازم را برای توقف حملات فراهم آورد. این اتفاق همچنین به ساختار روابط ایران و آمریکا معنا و عمق جدیدی بخشید و ابعاد مختلف واگرایی راهبردی میان واشنگتن و تل‌آویو را بارز ساخت. ادامه درگیری فراتر از نقطه‌ای معین، برای آمریکا مطلوب نبود، به‌ویژه آن‌که اولویت راهبردی این کشور مدیریت تقابل با چین در عرصه جهانی است، نه گرفتارشدن در یک بحران فرسایشی در غرب‌آسیا.

در همین چارچوب، آمریکا برخلاف اسرائیل تمایلی به درگیری گسترده نظامی مستقیم با ایران ندارد و تلاش می‌کند از بروز جنگی طولانی و پیش‌بینی‌ناپذیر پرهیز کند؛ جنگی که می‌تواند توان و منابع این کشور را در موقعیت تقابل با چین تضعیف کند و بر برنامه‌های هژمونیک واشنگتن اثر منفی داشته باشد. اسرائیل اما اولویت را در ضربه‌زدن به ایران و گسترش دامنه فشارها بر ایران جست‌وجو می‌کند، حتی اگر منافع راهبردی آمریکا را همسو با اهداف خود نبیند و تضاد منافع مقطعی در برخی موضوعات با شریک اصلی خود پیدا کند.

در تحلیل نقش ایران، ضرورت شناخت دقیق سیاست‌های اعلامی و اهداف نهان بازیگران بیرونی اهمیت دارد. بهره‌گیری از ابزار تهدید و مدیریت بحران می‌تواند جایگاه ایران را در تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی تقویت یا تضعیف کند. بر همین اساس، شناخت درست مختصات درگیری‌ها و پیامدهای هر اقدام، می‌تواند به ارزیابی مناسب‌تر معادلات راهبردی یاری رساند و زمینه را برای طراحی الگوهای رفتاری کارآمد فراهم آورد.

در مواجهه با شرایط جدید، ترجیح بر آن است که ایران در تعامل خود با قدرت‌های خارجی از رویکردی متوازن و مبتنی بر منافع ملی پیروی کند. اتکا به روابط راهبردی با چین و روسیه به‌عنوان محورهای مکمل سیاست خارجی می‌تواند منافع ایران را تضمین کند، با این حال، ضرورت دارد توازن و تعادل در این روابط همواره مد نظر قرار گیرد و از هرگونه وابستگی یک‌جانبه جلوگیری شود.

با توجه به تجربیات پیشین، سردشدن روابط با غرب و وابستگی بیش از اندازه به دیگر بازیگران می‌تواند هزینه‌هایی ناخودآگاه برای ایران ایجاد کند. بر همین مبنا، سیاست خارجی کشور باید بر تعقیب منافع ملی، حفظ استقلال تصمیم‌گیری و بهره‌گیری از فرصت‌های منطقه‌ای و جهانی استوار باشد تا بتواند در شرایط بحرانی، بهترین مسیر ممکن را طی کند و از واردشدن به منازعات غیرلازم با پیامدهای سنگین پرهیز نماید./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا